معرفت شناسی فمینیستی – سخنرانی ایراد شده در مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

نسترن موسوی
13/12/1390
با بررسی شماری از کتاب های نظری این دوره از جایزه نکته هایی را دریافتیم که مایل ایم با شما نیز در میان بگذاریم. با آن که می توان پاره ­یی از این نکته ها را درباره ی کتاب های سال های پیش نیز یادآور شد، اما به طور ویژه از سه کتاب نام می بریم و به دو تای آن ها خواهیم پرداخت. این سه کتاب عبارت اند از:
معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف
ایمان به مثابه ی عقل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمينيستي
مطالعه تطبیقی جایگاه زن در جاهلیت، قرآن و سنت
در وهله ی نخست، چه بسا میان کتاب سوم با دو کتاب دیگر نتوان پیوندی مستقیم قایل شد. با این همه، دست کم از یک جنبه نقطه ی اشتراک دارند و آن این که در قیاس با نوشته های تالیفی دیگر وزنه ی نظریه پردازانه ی این سه کتاب بیش تر است.
تاکید دو کتاب نخست بر معرفت شناسی از دیدگاه فمینیستی است. اما معرفت شناسی فمینیستی خود چیست که توجه این دو پژوهش گر را به خود معطوف ساخته است: به اختصار بگویم که معرفت شناسی فمینیستی شیوه هایی را بررسی می کند که در آن ها جنسیت بر برداشت ها و مفهوم های ما از شناخت، موضوع شناخت، و پرسش های پژوهشی و حتی اجرای روند شناسایی تاثیر دارد. معرفت شناسی و فلسفه علم از دیدگاه فمینیستی (عبارت هایی که عموما با هم می آیند) به ما نشان می دهد که جریان های مسلط علمی/پژوهشی از آن جا که عطف توجه شان به منفعت­ های گروه های مسلط و حاکم جامعه است از پرداختن به مسئله های گروه های در حاشیه مانده یا محروم به طور نظام مند خودداری کرده اند. نظریه پردازان این حوزه با بررسی تاریخ علم نمونه می آورند که چه گونه تا همین چندی پیش زنان از روند پرسش گری کنار گذاشته می شدند، سخن آنان اعتبار معرفت شناسانه نداشت، نحوه­ و مضمون پاسخ های زنان خوار و خفیف شمرده می شد، از آرای خود زنان نظریه هایی را می پرداختند مبنی بر این که موجوداتی پست و بی اهمیت اند که صرفا در خدمت منفعت های جنس مذکر اند و این که چه گونه نظریه های اجتماعی معینی ساخته و پرداخته می شود اصل نابرابری و تبعیض در مناسبات جنسیتی را انکار می کند و دست آخر، گیریم که حتی زمانی که زنان پژوهش گری از این سدّها و مانع ها گذر کردند و پژوهشی را (برای نمونه در عرصه های علم و فناوری) به ثمر رساندند، گمان آن می رود که آن یافته ها و نوآوری ها سودی به حال همگان ندارد و به اعتبار علمی/عملی آن با شک و تردید نگاه می کنند. معرفت شناسی فمینیستی در عین حال کوشیده است که به اثبات برساند دست بر قضا زنان پژوهش گر و پژوهش گران فمینیست از زمانی که وارد عرصه علم و دانش – به ویژه علوم اجتماعی و زیست­شناسی – شدند بسیاری از پرسش های اساسی، نظریه های نوین و روش های کارآمد فراگیرنده را مطرح کردند که بر ژرفای شناخت بشری افزود. معرفت شناسی فمینیستی با تکیه­ بر ابعاد سیاسی و اخلاقی مربوط به شناخت، به ویژه در جاهایی که به مناسبات قدرت و گروه­های به حاشیه رانده مربوط می شود، به دریافت هایی رسید که نتیجه های حاصل از آن در امور گوناگون به سود کل جامعه های انسانی به کار گرفته شد.
با این تفصیل هایی که گفتیم نگارش دو کتاب در این عرصه به خودی خود میمون و مبارک باید باشد. چه بسا در وهله ی نخست همین که در فهرست کتاب های تالیفی سالیان اخیر دو زن پژوهش گر را می بینیم که – ولو به ضرورت های تحصیلی – وارد عرصه ی فلسفه و معرفت شناسی می شوند – عرصه ای که ساختاری مردانه دارد – و بی آن که از آوردن لفظ فمینیسم ابا کنند خود را با اقتدار موجود در می اندازند، شاد شویم. اما اندکی تامل کنیم. آیا قصد اصلی این دو کتاب همان است که اندکی پیش به طور فشرده شرح دادم؟ علاقه مندی این دو مؤلف به ورود به این عرصه (که در هر صورت امیدواریم پا برجا بماند)، به جای خود اما یک نکته قابل تامل است: با در نظر گرفتن پایه یی ترین مفهوم های معرفت شناسی فمینیستی، این دو اثر چه پرسش های واقعا پراهمیتی را مطرح کردند که پاسخ به آن ها گرهی از زندگی زنان این سرزمین باز می گشاید. آیا واقعا پرسش ها مهم بوده است؟ چرا؟ توصیه می کنم هر دو نوشته را بخوانید اما در عین حال ببینید آن پرسش های فلسفی و نظری که مطرح شده است با کدام یک از ابعاد زندگی کنونی زنان پیوند دارد؟ از من بپرسید، نمی گویم بی ارتباط است، بلکه منحصر شده است به پرسش معدود کسانی که دین پژوهانی مانند خود را مورد خطاب قرار می دهند و می کوشند قانع شان کنند که «ایمان سیتماتیک در رویکرد فمینیستی، بسیاری از مسایل مربوط به معرفت شناسی ایمان و باورهای دینی را پاسخ می دهد».
کاش با این نتیجه گیری برخورد انتقادی می شد، یعنی فضایی ایمن برای مباحثه و جدل وجود می داشت تا از یک سو نشان دهد که گرایش یک زنِ دین پژوه به فمینیسم خود از مصادیق این دستاورد است که نمی توان فمینیسم را، خواه در عرصه ی عملی خواه دانشگاهی، نادیده گرفت و نیز کاستی هایی را بنمایاند، از آن جمله سستی پیوند میان عرصه های نظری و جنبشی زنان که مجال بهره گیری از توانایی های پژوهشی/علمی/معرفتی زنان برای پاسخ به عاجل ترین مسایل واقعی زندگی جمعیت های میلیونی زنان و دختران نمی دهد.
درباره ی کتاب مربوط به الکوف هم، بی آن که بخواهم قضاوت شتاب زده یی کرده باشم، می خواهم این دل نگرانی را با شما نیز در میان بگذارم که به راستی چه آینده ی علمی/پژوهشی در انتظار ماست آن گاه که محافل دانشگاهی به جای پشتیبانی از پژوهش های مستقل به مُدهای فکری (از جمله پسا مدرنیسم) پا می دهند.
زنان پژوهش گر و دانشمندی در بسیاری از دانشگاه های معتبر جهان به جان کوشیدند تا توجه علم و فلسفه را به مسایل زنان جلب کنند تا جایی که بخش ها یا برنامه های مطالعات زنان را به راه انداختند. آن ها در کارنامه ی خود از پیوندی که میان عرصه ی نظری و عملی که ایجاد کردند، به مثابه ی دستاوری بزرگ نام می برند. هرچند در سال های جدید با شدت گرفتن بحران های اقتصادی و کاهش بودجه های دانشگاهی سخت تکاپو می کنند تا مانع انحلال بخش های مطالعات زنان یا ادغام آن در بخش ها و برنامه های دیگر شوند.
شاید آن چه گفتم قیاسی مع الفارغ به نظر برسد، اما در چنین روزی شاید به جا باشد از خود بپرسیم آیا نباید بیش از این ها از پژوهش گران و دانش آموختگان رشته های مرتبط با مسایل زنان انتظار داشته باشیم؟ در آغاز این دوره از داوری از دوستی همراه شنیدم (که البته در حین فرآیند داوری هم این پرسش را تکرار می کرد) که آیا به صِرف این که زنی اثری را تالیف می کند می بایست شاکر و خرسند باشیم؟ نباید به خود جرئت دهیم و به مراتب بیش از این ها از جامعه ی مولفان زنِ حوزه ی زنان انتظار داشته باشیم؟
پیروز و پاینده باشید.

Comments are closed