زنان و زندگینامه ها – سخنرانی ایراد شده در مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

فیروزه مهاجر

13/12/1390 تندیس صدیقه دولت آبادی

امسال کتاب ها با مضمون زندگینامه توجه ویژه می طلبید. مهم تر از همه خانم سیمین بهبهانی که عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی هم هستند اتوبیوگرافی جذابی شامل زندگی خودشان و خاطراتی از مادرشان فخرعظما ارغون، یکی از مدافعان جدی حقوق زنان در آغاز قرن، نوشتند، و آمنه بهرامی خاطراتش را منتشر کرد. این نخستین باری است که می بینیم زنی قربانی خشونت در واکنش از جمله تلاش هایی که می کند برای بهبود وضع خودش ثبت تفصیلی خاطرات زندگی اش هست. بقیه کتاب های با این مضمون هرکدام البته ویژگی و اهمیت خاص خودشان را دارند. از جمله در زیر و بم روزگار نوشته خانم اتحادیه که صدای مادر بزرگش می شود.

این نوشتن زنان از زندگی خود و زنان دیگر مسئله مهمی است و اکنون تحت نام مطالعات زندگینامه خود نوشت جایگاهی در پژوهش فمینیستی یافته است. عمده بحث هم اینجا درباره اتوبیوگرافی زنان است، و همچنین نگاهی به تجربه خودمان.

اتوبیوگرافی در معنای اولیه اش یک تفسیر شخصی کتبی یا شفاهی از زندگی خود است. این اصطلاح، که نخستین بار در 1809 ثبت شد، یک شکل بیان اساسا مدرن در سنت تفکر غرب را توصیف می کند، که با خاطرات و تجربه های زندگی سر و کار دارد. تا اوایل دهه 1980 زندگینامه خودنوشت، یک گونه ادبی شمرده می شد، و مطالعه آن در پژوهش فمینیستی عمدتا از زاویه «چه خوب است که زنان هم از زندگی خود بنویسند» صورت می گرفت و تشویق زنان به نوشتن و جستجوی نوشته های بجا مانده از زنان که شامل شرحی از زندگی آن ها هرچند ناچیز هم باشد. اما، در این دهه شاید موقعیت پسامدرن – و اهمیت نقد و واشکافی – مسیر تازه ای به این مطالعات داد. اول این که دو کتاب نقد و بررسی شامل مجموعه مقالات در 1980 منتشر شد. یکی درباره اتوبیوگرافی زنان ( Estelle C. Jelinek (ed.) (1980) Women’s autobiography: Essays in criticism, Indiana University Press.) و دیگری درباره اتوبیوگرافی به طور کلی ( James Olney (ed.) (1980) Autobiography: Essays theoretical and critical, Princeton University Press. .) بعد هم نظریه فمینیستی غربی درباره اتوبیوگرافی به تدریج و از اواسط همان دهه با مقاله ادرین ریچ «یادداشت هایی برای یک سیاست مکان» ( Rich, Adrienne (1986) “Notes toward a Politics of Location,” in Blood, Bread, and Poetry. Selected Prose 1979-1985, New York: W.W. Norton and Company.) شکل گرفت. ( Humm, Maggie (1995) Dictionary of Feminist Theory: Second Edition, Ohio State University Press.)

نگاه فمینیستی به مسئله حاوی این نکات بود و هست که زنان طی خلق و ارائه گوشه هایی از زندگی شان دانشی درباره خود کسب می کنند و با زنان دیگر به اشتراک می گذارند؛ مرزهای سنتی را به چالش می کشند و به هم می ریزند؛ و به زنان موثر در زندگی خود صدایی می بخشند.

رویکردهای فمینیستی در عین حال به ایجاد تحول در پژوهش های اتوبیوگرافیک، و گسترش تعریف آن یاری رسانده اند تا امروز که زندگی نامه نویسی شامل ژانرهای مختلف گفتاری و نوشتاری، و بصری، همچنین فرم های استخدامی که پر می کنیم، مصاحبه ها و عکس های خانوادگی مان هم می شود. ( Tess Cosslett, Celia Lury Summerfield (eds.) (2000) Feminism and Autobiography: Texts, Theories, Methods, London: Routledge )

یکی دیگر از جذابیت های زندگینامه خود نوشت این است که به عنوان یک پژوهش رشته های بسیاری را به هم پیوند می دهد – ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی و… در عین حال ما را با پرسش ها و تجربه های نویی رو به رو می کند.

می پرسیم چه باعث می شود که زنی زندگینامه اش را بنویسد و تصویر خاصی از خودش در یک اتوبیوگرافی ارائه دهد؟ آیا زن ها از این حیث با مردها تفاوت دارند؟ و اگر این طور است، چرا؟ تفاوت فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی و غیره چه تاثیری دارد؟ این تصویری که ارائه می شود چقدر حاوی حقیقت هست؟ من خواننده چقدر انتظار حقیقت دارم؟ اصلا خود حقیقت چیست؟ به راستی اگر زنی واقعیت زندگی اش را بگوید چه اتفاقی می افتد؟ نویسنده چطور این واقعیت را می نویسد و خواننده چطور تشخیصش می دهد؟ نویسنده سکوت ها و ناگفته ها را چطور در متن می گنجاند و ما چطور تشخیص شان می دهیم؟

و یک عالم سوال دیگر. جواب هایی که پژوهشگران به برخی از این سؤال ها می دهند از جمله این است که زندگینامه همیشه با حقیقت پیوند دارد؛ البته گاه حاوی خاطراتی غیر واقعی هم هست؛ گاه حقیقت دردناکی عنوان می شود؛ گاه به خود نویسنده تصویرها و برداشت هایی از کار و زندگی اش می دهد. گاهی خاطرات همان موقع ثبت می شود. گاه تا جای ممکن سرکوب و پس رانده می شود؛ و بدیهی است که اگر شغل زندگینامه نویس نویسندگی باشد وسوسه ابداع در او خیلی قوی تر است، اما زندگینامه همواره به نسبتی کم یا زیاد مشارکت برانگیز است.

همه ما دوران رشدی را گذرانده ایم، خانواده ای داشته ایم، اثرهای مثبت و منفی پذیرفته ایم، مدرسه رفته ایم، عاشق شده ایم، کار کرده ایم، سفر کرده ایم، سختی هایی از سر گذرانده ایم، مشکلات سلامتی داشته ایم، و درگیر تجربه های مختلف شده ایم. همه هم می خواهیم حقیقت را بدانیم و در عین حال از آن واهمه داریم. یک زن از زندگی خودش که می نویسد به همین امورعام مربوط به همه ما بازتاب می بخشد. اما متاسفانه این تجربه های مشترک را فقط تعداد انگشت شماری از زنان در قالب زندگینامه خود شرح می دهند.

اغلب نیز در همان صفحه های نخست نویسنده توضیح می دهد که چرا می نویسد. انگیزه ها البته به قدر نویسنده ها متعدد و متنوع اند: برای عبرت نسل های بعدی؛ نظم دادن به وقایع زندگی خود؛ مستند کردن تغییر در جامعه یا شخص خود؛ توجیه کارهای خود؛ کشف هویت خود؛ رها شدن از دست ترس ها، اضطراب ها، از فشار خاطراتی که شخص را رها نمی کند؛ یا برای برانگیختن خوانندگان خود به راست کردن ناراستی ها. گاه افراد نامی زندگینامه شان را می نویسند، گاه زنان مهاجر، یا زنانی که تجربه دردناکی را پشت سر گذاشته اند.

اما انگیزه هرچه باشد و هرساختاری که زندگینامه داشته باشد حکایت از سفری به درون خود دارد ( Susan E. Babbitt, “Women and Autobiography” (review), Hypatia 18.3 (2003) ). در همراهی با نویسنده در این سفر، خواننده چیزهایی به یاد می آورد، تعمق می کند، از حقیقت هایی در درون خود پرده بر می دارد، و گاه شروع به شنیدن گفتگوی بین نویسنده و زندگی اش می کند. گوش سپردن به این گفتگو هم مشارکت می طلبد. مشارکت برانگیزی البته خاص زندگینامه های زنان نیست. اما زندگینامه های زنان برای زنان مشارکت برانگیز است. غیر از آن چیزهایی هست که بین بیشتر آن ها مشترک است.

یک نقطه عمده اشتراک این است که در زندگی نامه های زنان به طور معمول قدرت و کنترل نمی بینیم، چرا که قدرت غیر زنانه شمرده می شود. زنان یا آرزو دارند یا فکر می کنند آرزو دارند که در جهانی فارغ از زورگویی و اعمال کنترل زندگی کنند. متن شان هم معمولا قوی و قاطع نیست.

زنان عمدتا بر زندگی شخصی و حسی متمرکزند و زیاد به مسائل تاریخی یا عمومی گسترده تر زمان خود نمی پردازند. تاکید آن ها بیشتر روی خانواده، دوستان، و مسائل خانگی است؛ بیشتر از طنز، شوخی، تاکید و یک سبک ساده استفاده می کنند تا یک سبک ایده الیزه شده، فردگرا، از موضع قدرت، و گاه نوستالژیک که بیشترِ زندگینامه نویسان مرد دنبال می کنند.

ساختار اثر هم در این نوشته ها به ندرت ترتیب زمانی را دنبال می کند. بجای اینکه روایت هایی باشند که به نرمی و با انسجام پیش می روند، تکه تکه و بدون ارتباط با هم اند، یا چنان فصل بندی شده اند که می توانند کاملا از هم مستقل باشند. رویدادها توالی زمانی ندارند و نظم دیگری را دنبال می کنند که بیشتر به معنای آن ها مربوط می شود. خیلی وقت ها نویسنده شرح خودش را نصفه می گذارد تا آن وسط حکایتی خنده دار، یا چیزی را که به خاطر آورده نقل کند. زنان اغلب مطالب را برای خود و کشف خود می نویسند. کم تر ممکن است درباره گذشته ای که خیلی وقت است پشت سر گذاشته اند با آب و تاب بنویسند. جستجوی هویت خود معمولا بخشی از نوشتن آن هاست.

به هر حال، برای جمع بندی این بخش، می توانیم بگوییم که، در حالی که تعریف نقد سنتی از زندگینامه خود نوشتِ «خوب» این است که محکم، فردی و بازنماینده باشد، نظریه فمینیستی، برعکس، این بحث را پیش می برد که نوشته های زنان مشخصه های زن محور مشترکی دارند، عبارت از این که زنان وجه شخصی را بر وجه حرفه ای ترجیح می دهند، تصور از خود قوی ندارند و فاقد یک روایت خطی مستحکم اند. ( Jelinek, Ibid.) گرچه این تقسیم مرد/زن از خیلی لحاظ ها قابل قبول نیست اما به بسیاری دلیل های اجتماعی – روانی زن ها در مقایسه با مردان کمتر خود را از دوستان، خانواده و جامعه پیرامون خود جدا دانسته اند ( Chodorow, N. (1978) The Reproduction of Mothering: Psychoanalysis and the Sociology of Gender, Berkley: University of California. و چنان که فریدمن می گوید (Friedman, SS (1988) “Women’s Autobiographical Selves: Theory and Practice” in The Private Self, Benstock, S (ed.) London: Routledge) ممکن است پای یک آگاهی دوگانه هم در میان باشد. ( Humm, ibid.)

زنان و زندگینامه ها در ایران صد سال اخیر

به ایران بپردازیم. تعداد اتوبیوگرافی ها، بیوگرافی ها، سفرنامه ها و نامه های زنان از زمان تاج السلطنه (1301 ق. (1262 ش.) – 1316 ش.) تا امروز، یا از زمان رواج تدریجی سوادآموزی که همزمان است با مبارزات دوران مشروطه، بنا به فهرست ما 60 تایی می شود که زیاد نیست. البته تعداد کتاب هایی با مضمون خاطرات زنان در این دوره از صد تا هم بیشتر است، اما این که زنی قلم به دست بگیرد و ذهنش را به نوشتن خاطرات زندگی یا بخشی از زندگی خود بدهد یا نامه بنویسد، یا برای کسی روایت کند تا آن شخص بنویسد، با کمی اغماض 60 تا می شود.

تنوع آثار زیاد است و برای منظور فعلی ما یک بحث کلی کافی است. هرچند این بحث می تواند مقدمه پژوهشی گسترده هم باشد به منظور بررسی تصویرهایی قابل استناد از زن ایرانی در 100 سال اخیر بر اساس گفته های خودشان که بتوان مواد خامی برای انواع جمع بندی قرار داد. به این مجموعه البته عکس و فیلم را هم باید افزود.

بیشتر آثار مکتوبی که ما داریم و بر پایه پیشگفتار خود نویسنده ها بازبینی زندگی ای است که نویسنده پشت سر گذاشته یا توصیه هایی به خواننده.

زندگینامه ها و خاطرات زنان منتشر شده در 1391

امسال کتاب های زندگینامه ای داوری تندیس صدیقه دولت آبادی در مجموع شش تاست. از این شش کتاب با مادرم همراه زندگی نامه خود نوشت است که با تعریف های یک زندگینامه خود نوشت زنانه به اصطلاح بنا به پژوهش های فمینیستی به طرزی شگفت همخوانی دارد. شخصی و حسی است، چند پاره است، ترکیبی است از نامه، گفتگو با خود، و شرح وقایع. نویسنده وسط شرح یک ماجرا مطلب را نصفه می گذارد و حکایتی تعریف می کند، طنازی می کند، از دوستانش یاد می کند، و گاه مطلبی را تمام نشده باقی می گذارد و سکوتش برای ما گویاست. شنونده گفتگوی با خودِ سیمین بهبهانی حتی صدای او را هم می شنود، و اضطراب هایش را حس می کند. اما برای خواندن این کتاب باید خواننده بتواند خود را از حیطه اقتدار زندگینامه های معمول نوشته مردان خارج کند.

درباره بقیه باید گفت که یا خاطرات شفاهی است و نگارش شخص دیگری (ایران ترابی و آمنه بهرامی)، یا به اهتمام شخص دیگری (عفت مرعشی)، یا خاطرات مادربزرگ بر اساس داده های تاریخی و خانوادگی ( عزت السلطنه نظام مافی)، یا اصلا خلاصه ای است از یک تاریخ شفاهی که پیش از این منتشر شده اما در این فرمت تازه به کلی چیز دیگری از آب درآمده است (خاطرات تاج الملوک) و این خودش موضوع جالبی است. نگاشته شخصی دیگر با تخصصی در این زمینه بودن درباره روایت های زنان در دفاع مقدس هم صادق است. درباره هرکدام و ویژگی هاشان بسیاری چیزها می توان گفت که فرصتی دیگر می طلبد. اما، با تمامی اهمیتی که این کتاب ها دارند سخت می توان به این مجموعه نام واحدی داد.

پژوهش های موجود

درباره خاطره نویسی درایران در کل، و نه لزوما خودزندگی نامه ها، تعدادی مقاله فارسی در سال های اخیر به زیور طبع آراسته شده است. شماره 4 ایران نامه (1375) ویژه خاطره نگاری در ایران شامل 6 مقاله در این زمینه است و از جمله آن که به طور مشخص به حدیث نفس نویسی زنان می پردازد، به قلم فرزانه میلانی. ( «زن و حدیث نفس نویسی در ایران» ایران نامه، سال چهاردهم [1375]، شماره 4) نخستین مقاله احمد اشرف درباره خاطره نویسی، «تاریخ، خاطره، افسانه» در همین شماره ایران نامه منتشر شده است. مقاله بعدی او در این باره در شماره بعدی فصلنامه («سابقه خاطره نگاری در ایران» ایران نامه، سال پانزدهم [1375]، شماره 1 – چاپ مجدد در بخارا 74، بهمن و اسفند 1388) به تعریف مفهوم خاطره نگاری و سابقه و مصادیق آن در ایران باستان و سپس سابقه خاطره نگاری از سده های میانه تا اوایل قرن نوزدهم می پردازد. چند سال بعد حورا یاوری در مقاله ای به اسم “خودزندگی نامه نویسی در ایران،” (گفتگو، ش 3، 1379، صص 63-37) که به سیر تحول این مفهوم در جهان و سپس ایران می پردازد. مقاله یاوری تاریخچه ای خواندنی دارد و از زاویه ای روانکاوانه موضوع را بررسی می کند. چهارمی را فرشته مولوی نوشته که کمی هم در آن به زندگی نامه نویسی زنان اشاره می کند («نگاهی گذرا به زندگی نامه نویسی،» بخارا 74، بهمن و اسفند 1388). اشرف در این امر و در واقع در شرح حال نویسی و سفرنامه نویسی مردان، یک سنت تفکر و یک تداوم و تحول از دوران سنگ نبشته ها تا به امروز می بیند. مولوی تداوم را در غرب می بیند و همین غرب را عامل دگرگونی های عظیمی که از جمله همراه با «وزش نسیم بیداری از خواب غفلت» زندگی نامه نویسی را در ایران هم باب کرد. یاوری نیز «سلسله به هم پیوسته ای از تحولات فرهنگی و اجتماعی در دهه های پایانی قرن هجدهم، و از آن میان روشنگری، بورژوازی، انقلاب صنعتی، رونق رمانتیسم و رواج رمان های اتوبیوگرافیک» را در «پیدایش و گسترش» خودزندگی نامه نویسی مؤثر می داند.

میلانی به نوبه خود اتوبیوگرافی را محصول مدرنیسم می داند. تا آن جا که به زنان مربوط می شود البته این دیدگاه به کار ما مرتبط تر است، به ویژه که او به خود این نوشته ها و گفته ها هم می پردازد. در حالی که تعریف اشرف از اتوبیوگرافی با تعریفی که امروزه داریم همخوانی بیشتری دارد. منظورم بینارشته ای یا فرارشته ای بودن اتوبیوگرافی است، این که «در معنای گسترده اش پای بند هیچ یک از صور بیان ادبی نیست» و به نویسنده «این مجال را می دهد تا از هر شیوه و ابزاری که در دسترس اوست برای روایت دیده ها و شنیده ها و بیان داستان زندگی و شرح روحیات و خلقیات و حالات درونی خویش سود جوید» (احمد اشرف، همان). این که نویسنده مورد بحث اشرف یا یاوری مرد است چیزی از اهمیت نوشته آن ها کم نمی کند، اما جای خالی زندگینامه های زنان را ملموس تر می کند. چیزی که امیدواریم در آینده شاهدش باشیم.

به زبان انگیسی هم درباره خودزندگی نامه نویسی زنان در ایران یک کتاب و چندین مقاله داریم. کتاب Women’s Autobiographies in Contemporary Iran, Afsaneh najabadi (ed.) 1990 Cambridge: Harvard University press، که حاوی چند مقاله است و از جمله مقاله فرزانه میلانی به اسم “Women’s Autobiographies,”. نوشته بعدی را فریده گلدین به قلم آورده است که عنوانش Iranian Women and Contemporary Memoirs است و در 2004 منتشر شده ( http://www.iranchamber.com/culture/articles/iranian_women_contemporary_memories.php#sthash.zw3CPi5H.dpuf) در همین سال ها پایان نامه ها، تحلیل ها و نقد های بسیاری هم در ارتباط با زندگینامه نویسی زنان ایرانی مهاجر و پناهنده نوشته شده ( From Tehran to Tehrangeles:The Generic Fix of Iranian Exilic Memoirs, by Gillian Whitlock; Silent no longer: Iranian Memoir as Islamic Feminism, by Morgan D. Rauzhan; Written for the West: Reading Three Iranian Women’s Memoirs, by Mahdi Tourage (2005); Orphans of the Revolution, by Tara Bahrampour (2005)

کتاب ویراسته نجم آبادی حاوی مقاله دیگری نیز درباره اتوبیوگرافی نویسی زنان ایرانی بود به نام “Half-Voices: Persian Women’s Lives and Letters,” نوشته William Hanaway. این مقاله ها با نبود آثار تولیدی ایران و زنان ساکن ایران معیار و الگو را آن چه در غرب و توسط زنان ایرانی و عمدتا بعد از انقلاب منتشر شده، یعنی نوشته های دیاسپورا و مهاجران و تبعیدی ها، به میزانی متفاوت تحمیلی یا خود خواسته، قرار داده اند و دنبال آثار مشابهی در ایران می گردند. بدیهی است که چنین چیزی امکانش بیشتر وقتی است که همین جا احساس تبعیدی را داشته باشی و در عین حال عزمی آهنین برای انتقال تجربه خود به جامعه. جمع شدن این دو با هم گرچه سخت است، بگمانم سخت تر از آن پیدا کردن ناشری است که بابت چنین خاطراتی قرارداد ببندد و بقیه اش را هم به راحتی می توان حدس زد. بنابراین ما به آثار بیشتری برای تولید داخلی نیاز داریم تا بعد بتوانیم الگو یا الگوهایی هم از آن ها درآوریم.
در این مورد حرف های زیادی می شود زد که به وقت دیگری موکول می کنم.

از توجه شما ممنونم. روز زن و سال نو را به شما تبریک می گویم.

در ضمن در سال بعد کتابخانه قصد دارد یک کارگاه خاطره نویسی زنان: همبستگی و تبادل آرا با کمک گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی برگزار کند که از طریق ای میل خبرتان می کنیم. بنابراین دوستانی که ای میل شان را نداریم لطفا اطلاعات کافی به ما بدهند تا خبرشان کنیم

  1. احمد اشرف: تاریخ، خاطره، افسانه . ایران نامه ، آمریکا، سال چهاردهم، شمارۀ ۴، ۱۳۷۵
  2. فرزانۀ میلانی: تو خود حجاب خودی: زن و حدیث نفس نویسی درایران. ایران نامه، آمریکا، شمارۀ ۴ ۱۳۷۵ ۴ همانجا
  3. احمد اشرف : کتابشناسی خاطرات ایرانی ، همانجا
  4. مسعود درخشان: فهرست چند کتاب خاطرات، مجلۀ باران، ویژۀ خاطره نویسی؛ شمارۀ ۸ و ۹، سوئد، ۱۳۸۴

Comments are closed