معرفی کتاب: سرگذشت ندیمه

سرگذشت ندیمه i

نویسنده مارگارت اتوود ii

ترجمه سهیل سمی
تهران انتشارات ققنوس ۱۳۸۷

naghd

تا دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی معمولا وجود نابرابری میان زنان و مردان از طریق تفاوت­های جامعه­پذیری کودکان در خانواده، در مدارس و سپس در محیط­های کاری توصیف می­شد. این دلایل اما علت اصلی جامعه­ پذیری متفاوت را توضیح نمی­داد. در دهه 70 نظریه­پردازی­ها در مورد دلایل وجود نابرابری مطرح شدند. نگاه گروهی از فمینیست­ها متوجه تغییرات در شرایط اجتماعی – اقتصادی بود و با قبول این­که در دوران ابتدایی زندگی بشر نابرابری میان دو جنس وجود نداشت، علت وجود تبعیض و نابرابری را تغییرات اجتماعی به ­خصوص اقتصادی در نظر گرفتند. بدین ترتیب، در صورتی که تغییراتی که منجر به نابرابری شده بود از میان می­رفت، امکان رسیدن به جامعه­ای برابر وجود داشت. گروه دیگر نگاه خود را به تفاوت­های زیستی میان زنان و مردان معطوف کردند و به ­خصوص بر قابلیت باروری زنان تاکید کردند. این دیدگاه که به عنوان دیدگاه رادیکال شناخته می­شود از جانب شولامیت فایراستونiii مطرح شد و انتقادی سخت به قابلیت باروری زنان بود.iv

از دید شولامیت فایراستون علت سلطه و ستم، قابلیت باروری زنان بود. او با توجه به دیدگاه مارکس و به­خصوص انگلس در مورد منشا خانوادهv که درباره تغییر شیوه­های تولید و به دنبال آن تقسیم جامعه به طبقات متمایز از یک­دیگر و در نهایت پیکار طبقاتی بحث می­کرد، نگاه خود را از تولید به بازتولید (تولید مثل) معطوف کرد و مناسبات بازتولیدی را به­ عنوان نیروی محرک جامعه در نظر گرفت. از دید فایراستون مناسبات بازتولیدی یا تفاوت زنان و مردان در تولید مثل به نخستین تقسیم کار در میان زنان و مردان انجامید و هم چنین به­عنوان الگویی برای تبعیض در جامعه عمل کرد. اگر از دید فایراستون منشا فرودستی زنان قابلیت باروری آنان یا به عبارت دیگر نظارت مردان بر ابزار تولید مثل زنان است پس، مانند گفته مارکس، اگر کارگران برای رهایی باید نظارت بر ابزار تولید را به دست گیرند، راه رهایی زنان نیز باید از طریق خارج کردن نظارت مردان بر بازتولید (تولید مثل) صورت گیرد. آن­چه که نظارت زن بر بازتولید را امکان پذیر می­سازد ایجاد تکنولوژی­های جدید در امر تولید مثل است، که البته در زمان بیان افکار فایراستون تنها در برگیرنده راه­های ساده، مانند پیشگیری از حاملگی، عقیم­سازی و یا سقط جنین بود. تکنولوژی­های امروزی که تغییری اساسی در امر باروری به­وجود آورده اند در نظریه فایراستون نمی­گنجید.

این دیدگاه همان گونه که انتظار می­رفت موجی از موافق و مخالف را به­وجود آورد و این سؤال مطرح شد که آیا باروری علت اسارت است یا منبع قدرت زنان. افراد مخالف مطرح کردند که در نظریه فایراستون تنها منبع قدرت زنان نسبت به مردان یعنی باروری از دست آنان خارج می شود و دیگر زنان مزیتی نسبت به مردان نخواهند داشت. از طرف دیگر عده­ای بر این نکته ظریف تاکید کردند که از آن­جا که تکنولوژی در اختیار مردان است در نتیجه پیشرفت­های تکنولوژی تحت سلطه مردان خود باعث ایجاد نوع دیگری از اسارت خواهد شد.

رمان سرگذشت ندیمه داستانی را بازگو می­کند که در دورانی نامشخص در آینده و در مکانی نامعلوم (جامعه جلید) رخ می­دهد، هر چند که از متن داستان چنین بر می­آید که جلید در همسایگی کشور کانادا قرار دارد. چنین داستان­هایی که شرایط اجتماعی دوران آینده را توضیح می­دهند از طرف نویسندگان متعددی نوشته شده­اند که هر یک در کنار توضیح شرایط اجتماعی به مضامین انسانی دیگری نیز توجه می­کنند. آن چه که “سرگذشت ندیمه” را جالب می­سازد تاکید داستان بر باروری زنان است. قدرت باروری که می­تواند علت اسارت و یا برعکس منبع قدرت زنان باشد.

در جامعه “جلید” در زمانی نه چندان دور تغییراتی رخ داده است. ندیمه که داستان از زبان او بیان می­شود بخشی از عمر خود را تحت شرایط قدیم و بخش دیگری را در شرایط اجتماعی جدید گذرانده است. جامعه جلید تغییراتی را به خود دید. تغییرات به وجود آمده با چند فاجعه آغاز شد: اول رئیس جمهور را ترور کردند، کنگره را به گلوله بستند و ارتش حالت اضطراری اعلام کرد. سپس روزنامه­ها سانسور و بسته شد. پست­های ایست و بازرسی دایر و کارت­های شناسایی صادر شد، و مخالفان اعدام شدند. ترس از حالت اضطراری و قبول این امر که حاکمان با کنترل خود زندگی بهتری را برای افراد جامعه فراهم می­کنند به قبول کلیه تضییقات انجامید. اما در عین حال کاهش زاد و ولد در جلید نیز رخ داده بود، چه به علت عدم تمایل به فرزندآوری یا بیماری­های جنسی به­خصوص ایدز و سفلیس، همچنین حوادث مختلف اتمی، نشت مواد شیمیایی، میکروبی و سمی، استفاده نامناسب از حشره­کش ها وسایر سموم، مسائل متعددی باعث شدند که افراد زیادی در جلید نابارور شوند. برای رفع مشکل ناباروری باید اقداماتی دیگر صورت می­گرفت. زنان به عنوان افرادی که دارای قابلیت باروری بودند باید به فرزندآوری تشویق می­شدند و تنها نقش همسر و مادر را ایفا می­کردند.

در ابتدا زنان را از مشاغلی که دارا بودند بیرون کردند و کل دارایی آنان را به مردان خانواده (شوهر، پدر، برادر یا فرد مذکر دیگری) واگذار کردند و بدین ترتیب وابستگی زنان به مردان جامعه را به­وجود آوردند. سپس دورانی آغاز شد که “دولت حاکم اعلام کرد که ازدواج دوم و نیز روابط جنسی آزاد زنا محسوب می­شود و به بهانه عدم صلاحیت اخلاقی آنان، فرزندان­شان را مصادره نموده و در اختیار زوج­های بی­فرزند از طبقه بالا که مشتاق تداوم نسل خود بودند قرار داد.” (صفحه 452)

جامعه جلید برای توجیه این اقدامات بر وجود بی­بند و باری در جامعه قبل تاکید می­کند و آزادی­های آن دوران را عامل وجود نابرابری در نظر می­گیرد. زنان از طریق آرایش و لباس­های کوتاه و تنگ به خود­نمایی می­پرداختند و مردان به­عنوان افراد مجرم و خطرناک دست به تجاوز و یا قتل زنان می­زدند. نکته در این است که آن­چه که برای زنان اتفاق می­افتاد تقصیر خودشان بود. چون زن­ها “چه ریخت و قیافه­ای به هم می­زدند. مثل گوشت سرخ شده روی سیخ به خودشان روغن می­مالیدن و با پشت و شونه­های لخت، وسط خیابون، در انظار، و پاها، حتی بدون جوراب، جای تعجبی ندارد که این جور چیزها اتفاق می­افته. “(صفحه 85) نه تنها زنان باید پوششی به تن می­کردند که مردان دیگر بدن آنان را نبینند و حتی صحبت با مردان برای زنان ممنوع شد بلکه اقدامات دیگری نیز صورت گرفت. مفاهیم دچار دگرگونی شدند مانند تعریف از آزادی. در جلید آزادی وجود دارد اما به معنایی خاص “آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شر چیزی.” (صفحه 41) در جلید آزادی از شر چیزهایی که نمی­خواهند وجود دارد. در دوران قبل از جلید زن­ها مصونیت نداشتند زیرا همیشه امکان آزار و اذیت از جانب مردان وجود داشت اما در جلید زنان آزاد هستند، آزاد از شر مزاحمت مردان، تجاوز مردان، دست­درازی آنان، متلک­های آنان. از اقدامات دیگر می­توان از ممنوعیت سواد، کتاب خواندن و اطلاع­رسانی نام برد. کتاب، سواد، خواندن و نوشتن برای افراد معمولی جامعه ممنوع بود. حتی نام فروشگاه­ها را پاک کرده “به این نتیجه رسیدند که نام فروشگاه­ها وسوسه­مان می کند ” (صفحه 42) و فقط روی تابلوها تصویر آن­چه که به فروش می­رسید نشان داده می­شد. پخش اخبار فقط از طریق برنامه خبر تلویزیون صورت می­گرفت. جلید همیشه در حال جنگ با دشمن است اما “چه کسی می­داند ذره­ای از این اخبار واقعیت دارد یا خیر؟” (صفحه 126)، و “آن­ها فقط تصاویر پیروزی­هایشان را نشان­مان می­دهند، نه شکست­هایشان. چه کسی است که طالب اخبار ناگوار باشد.” (صفحه 127)

nadimeدر جلید افراد به گروه­های مختلف مجزا از یک­دیگر تقسیم شدند. مردان به فرماندهان که دارای موقعیتی بالا در جامعه هستند، فرشتگان یا سربازان و ماموران امنیتی و مراقبان که بر رفتار افراد نظارت می­کنند تقسیم شدند. تقسیم بندی زنان کامل­تر بیان می­شود. بخشی از جامعه، زنانی که دارای قابلیت باروری هستند و از آنان به عنوان ماشین­های زنده باروری استفاده می­شود، ندیمه نام دارند. آنان سراپا لباس قرمز رنگ می­پوشند “رنگ خون که شاخص وضعیت و جایگاه ماست.” (صفحه 15) وظیفه ندیمه فرزندآوری برای فرمانده و همسر اوست. گروه دیگر همسران فرماندهان هستند که ازدواج کرده­اند، اما به هر دلیل نابارور هستند و شخصا قادر به فرزندآوری نیستند. لباس آنان نیز رنگ خاص خود یعنی آبی را دارد. مارتاها یا خدمتکاران که لباس سبز چرک می­پوشند و در خانه فرماندهان کارهای خانگی را انجام می­دهند. البته زنان همسران مردان فقیرتر نیز وجود دارند که نام­شان تدبیرگران منزل است که لباس­هایی با رنگ­های مختلف ولی ارزان قیمت بر تن دارند. هم چنین گروهی تحت عنوان “عمه­ها” نیز وجود دارند که وظیفه­شان دادن آموزش­های لازم به ندیمه­ها برای فعالیت آتی آنان است.

در جلید آنانی که مرتکب خطایی می­شوند، زنان نابارور، افراد مسن و سالمند و آنانی که از قواعد رایج تخطی می­کنند به مکانی به نام “مستعمرات” فرستاده می­شوند. شرایط زندگی در مستعمرات آن چنان سخت است که حداکثر سه سال می­توان در آن جا زنده ماند.

گذشته از تفکیک افراد به گروه­های مختلف، در این جامعه برقراری ارتباط میان گروه­های متفاوت و همچنین در میان افراد گروه­های فرودست ممنوع است. نه تنها ندیمه ها مجاز به صحبت با سایر گروه­های اجتماعی مگر در صورت ضرورت نیستند، بلکه برقراری ارتباط میان ندیمه­ها با یک­دیگر و هر نوع اطلاع­رسانی و اطلاع­گیری ممنوع است. زنان در حالت رقابت و دشمنی و حسادت با یک­دیگر زندگی می­کنند. عمه­ها نظارت بر زنان را با سخت­گیری انجام می­دهند. خدمتکاران رفتار ندیمه­ها را تقبیح می­کنند. همسران احساسی همراه با تنفر و حسادت نسبت به ندیمه­ها دارند و ندیمه­ها نسبت به ندیمه­ای که باردار شده حسادت می­ورزند و با یک­دیگر نیز ارتباطی نزدیک ندارند. نه تنها “خواهری” در میان زنان دیده نمی­شود، بلکه اقدامات مختلف قادر گشته که زنان را از یک­دیگر جدا ساخته و آنان را به رقیب، دشمن و فرد غیر قابل اعتماد تبدیل کرده است.

مهم­ترین نکته کتاب روی باروری تاکید دارد. ندیمه­ها در مراسمی با فرمانده و همسر او به بستر رفته و جفت­گیری می­کنند. در این حالت ندیمه در میان پاهای از هم گشوده همسر فرمانده قرار می­گیرد و همسر فرمانده دستان او را در دست خود می­گیرد به نشانه این که هر دو یک تن واحد هستند “اما معنای اصلیش آن است که او بر اوضاع مسلط است، هم بر روند کار و هم بر تولید نهایی­اش، البته اگر تولیدی در کار باشد.” (صفحه 144) رابطه جنسی بدون نمایش هرگونه احساسات صورت می­گیرد. “این کار به هیچ­وجه تفریح نیست، حتی برای فرمانده. این کار بسیار جدی است. فرمانده هم فقط وظیفه­اش را انجام می­دهد.” (صفحه 145) زیرا ” لذت جنسی دیگر ضروری محسوب نمی­شود بلکه صرفا نشانه سبکسری است.” (صفحه 145 )

هر ندیمه دو سال در خانه یک فرمانده باقی می­ماند و اگر در این مدت باردار نشد او را نزد فرمانده دیگری می­فرستند. این عمل سه بار تکرار می­شود و اگر در پایان این مدت قادر به فرزندآوری نشد باید او را نازا و پیر به حساب آورد و به مستعمرات فرستاد. فرزند ندیمه به خانواده فرمانده تعلق می­گیرد و او حقی بر فرزند خود ندارد.

زمانی که یک ندیمه حامله می­شود بهترین زمان برای خانواده فرمانده است. در این دوران و البته قبل از آن از لحاظ غذا و دادن انواع ویتامین­ها به ندیمه بهترین رسیدگی صورت می­گیرد. ندیمه باردار مایه حسرت سایرین است زیرا قابلیت خود را به نمایش گذاشته. زمان وضع حمل، ندیمه­های دیگر و همسران فرماندهان حضور می­یابند و همسر فرمانده مانند ندیمه خود احساس وضع حمل می­کند و در آخرین دقایق زایمان هر دو روی صندلی زایمان قرار می­گیرند و همسر فرمانده نمایش زایمان را اجرا می­کند.

فرمانده یا پدر سالار تنها مردی است که در خانه زندگی می­کند و زندگی همه ساکنان وابسته به او است. اگر او، فرمانده “متزلزل شود، اگر درمانده شود یا بمیرد، بر سر ما چه می­آید؟” (صفحه 136) در مراسمی که همه اهالی خانه در آن حضور دارند فرمانده برای آنان کتاب می­خواند. “همان داستان همیشگی است، خداوند و آدم، خداوند و نوح. بارآور باش و زاینده و زمین را به بار آر … با کنیزم بلهه همبستر شو و فرزندان او از آن من خواهند بود.” (صفحه 137)

در این خانه که همه چیز از پاکدامنی و اطاعت از فرامین حکایت می­کند مهم­ترین پدیده فرزندآوری است و اگر همسر فرمانده نابارور باشد (حتی فکر این­که فرمانده نابارور باشد اشتباه است) از طریق ندیمه فرزندی خواهند یافت. این امر ظاهر قضیه است. در پشت این زندگی پرهیزکارانه اتفاقاتی رخ می­دهد که از پاکدامنی به دور است. زمانی که همسر فرمانده گمان می­برد که حامله نشدن ندیمه به علت ناباروری همسرش است، امکان برقراری رابطه ندیمه را با راننده فراهم می­سازد. آن چه­که مهم است داشتن فرزندی است.

در مجاورت این خانواده پدرسالار که دئورکینvi از آن به عنوان مدل روستایی نام می­برد که تنها با مادریت مرتبط است، در “سرگذشت ندیمه” مدل روسپی­خانه هم وجود دارد که با روابط جنسی مرتبط است. به روسپی­خانه یا آن گونه که در کتاب نامیده می­شود “سلیطه­خانه” زنانی را می­فرستند که “اصلاح­ناپذیر” هستند یا ندیمه­هایی را که سه دوره آن­ها تمام شده است. جایی که “غذاشون بد نیست. مشروب و مواد مخدر هم هست و قبل از این­که بفرستنت گورستون، سه چهار سالی وقت داری.” (صفحه 377) زنان در این سلیطه­خانه از چیزهایی که از دوران قبل باقی مانده و از بین نبرده­اند، مانند لباس­­ها و لوازم آرایش­های مختلف و عطر– کلیه چیزهایی که برای ندیمه­ها ممنوع است – استفاده می کنند. مشتریان روسپی­خانه افسران و افراد مقامات بالا و همچنین مردان خارجی هستند که برای تجارت و یا گردش به جلید آمده اند.

هر چند که مردانی مانند فرمانده به­وجود آورنده نظم جدید در جامعه بودند اما، از آن­جا که دارای قدرت هستند، دست به ایجاد روسپی­خانه در مجاورت خانه­های مدل روستایی زده­اند تا زنان را به عنوان اعضای طبقه­ای که فقط از لحاظ جنسی و تولید مثل در خدمت آنان هستند در هر دو مدل در خدمت خود داشته باشند. بحث اتوود در “سرگذشت ندیمه” در مورد قدرت است. قدرت مردان بر زنان و البته مردان دیگری که در حاکمیت نیستند. سلطه مردان تنها از طریق نظارت بر باروری و تبدیل زنان به ماشین­های باروری صورت نمی­گیرد. زمانی که زنان از شغل خود اخراج می­شوند دیگر حق استفاده از دارایی­های خود را ندارند، زیرا باید به وظیفه اصلی خود یعنی مادری برسند، با گرفتن حق انتخاب از زنان در کلیه امور شخصیِ خود قدرت مردان – حتی مردان عادی جامعه – را بر آنان نشان می­دهد. راوی، زمانی که او را از کار بیرون کردند و همسرش سعی در دلداری دادن او داشت، پیش خود فکر می­کند که “ما دیگه مال هم نیستیم. در عوض، من مال او هستم.” (صفحه 274)، و زمانی که سعی می­کند به وظیفه همسری و مادری بپردازد احساس او چنین است “من به خانواده­ام فکر می­کردم. بیش از قبل خود را به کارهای خانه و پخت و پز مشغول می­کردم. سعی می­کردم سر میز ناهار گریه­ام نگیرد. اما این بار گریه­ام گرفت.” (صفحه 271)

قدرت که در دست فرماندهان است به طرق مختلف از زنان گرفته می­شود. نه فقط از طریق از دست دادن کار و درآمد شخصی، بلکه قدرت دوست داشتن فرزندان از طریق جداسازی آنان از مادران بیولوژیکی خود، از طریق جداسازی زنان از همسران و از دست دادن وابستگی­های عاطفی و قدرت عشق. حتی زنان را از توانایی داشتن نامی مختص خود نیز محروم کرده­اند. ندیمه­ها نزد هر خانواده­ای که می­روند با نامی خوانده می­شوند که نمایشگر مالکیت آن فرمانده بر آنان است. اتوود به خوبی نشان می­دهد که زمانی که کلیه حقوق زنان ازآنان گرفته می­شود و دیگر حق انتخابی ندارند چگونه از انسانیت خود نیز محروم می­شوند.

نکته جالب در جلید همکاری زنان با مردان جهت حفظ سلطه مردان بر زنان دیگر است. نمونه­های مشخص آن “عمه­ها” هستند که به هر دلیل، احتمالا ترس از فرستاده شدن به مستعمرات، آموزش ندیمه­ها را به عهده دارند و با سختگیری فراوان آنان را برای کار آینده آماده می­سازند. هم­چنین همکاری همسران فرماندهان با شیوه جدیدی که در زندگی حاکم کرده­اند.

“سرگذشت ندیمه” بیانگر موقعیتی است که مردان دارای قدرت روی باروری زنان هستند و بدین ترتیب آنان را وادار به قبول رفتارهایی می کنند تا فرزندآوری به هر طریق صورت گیرد. شرایط توصیف شده در رمان هم تائیدی بر نظریه فایراستون و هم درعین حال رد این نظریه است. از طرفی مردان سلطه خود بر زنان را با توجه به باروری به بقیه گروه­های اجتماعی گسترش می­دهند و از طرف دیگر به نظر می­رسد که چون مردان دارای قدرت سیاسی در جلید هستند زنان نمی­توانند نظارت بر بازتولید را خود عهده دار شوند و سلطه مردان بر آنان سلطه­ای همیشگی است. به هر نوع که خواننده درکی از رمان داشته باشد، داستان نمایشگر موقعیتی تخیلی در مورد زنان است که هر چند نه بدین شکل و گستردگی اما در بسیاری از جوامع در شکل­های ساده تر آن وجود دارد، که تنها به عنوان مثال می­توان از نظارت دولتی در مورد باروری زنان چه در مورد کاهش یا افزایش موالید (چه از طریق روش­های خشن، مانند قوانین تک فرزندی و یا مجازات­های مادی به علت فرزند بیشتر و چه از طریق روش­های ملایم مانند دادن مزایا به زنانی که تعداد فرزندان مطلوب دولتی را به­دنیا می­آورند) نام برد. “سرگذشت ندیمه” اما تنها در مورد سلطه نیست، بلکه در مورد مقاومت نیز هست. در دورانی که هر نوع ارتباط میان افراد ممنوع است، اطلاع­رسانی وجود ندارد، حق هر نوع انتخابی منجمله حق زن بر بدن خود از او گرفته شده­است و کلیه فشارهای دیگری که وجود دارد، در داستان با مقاومت چه به صورت فردی و چه به شکل مقاومت سازمان­ یافته گروهی رو به رو هستیم. هر چند که اطلاعات ارائه شده در مورد چگونگی مقاومت اندک است اما در هر صورت داستان بر این نکته که هر جا فشار باشد مقاومت نیز وجود خواهد داشت تاکید دارد.

شهلا اعزازی
تهران تیرماه ۱۳۹۲


 پانوشت‌ها

i. The Handmaid’s Tale

ii . مارگارت اتوود Margaret Atwoodنویسنده کانادایی متولد 1939 است. او بیش از سی جلد کتاب در موضوع­های مختلف مانند شعر، ادبیات کودکان و داستان­های تخیلی و غیر تخیلی تالیف کرده و به جوایز متعددی دست یافته­است. کتاب­های او به بیش از چهل زبان مانند فارسی، ژاپنی، ترکی، فنلاندی و تعدادی زبان دیگر ترجمه شده است. “سرگذشت ندیمه” در 1983 نوشته شده و در 1387 به فارسی ترجمه شده است. افراد مختلف “سرگذشت ندیمه” را نقد و بررسی دقیق کرده­اند که حاصل کار آنان در اینترنت قابل دسترسی است. از اتوود کتاب­های دیگری مانند “عروس فریبکار”، “اوریکس و کریک” و “آدم­کش کور” به فارسی ترجمه شده است.

iii. Shulamith Firestone

iv. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به لینک دانلود کتاب فایراستون The Dialectic of Sex: The Case for Feminist Revolutionدر همین سایت: http://hagocrat.files.wordpress.com/2012/06/firestone-shulamith-dialectic-sex-case-feminist-revolution.pdf

v . برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به لینک دانلود کتاب فردریک انگلس The Origin of the Family, Private Property and the State (1884) در همین سایت: readingfromtheleft.com/PDF/EngelsOrigin.pdf‎و http://www.marxists.org/archive/marx/works/1884/origin-family/ و http://archive.org/details/originoffamilypr00enge

vi . برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به لینک دانلود کتاب های Andrea Dworkin در همین سایت: radfem.org/dworkin/‎

Comments are closed