تن نمایی انتقام هویت زدایی / آتوسا راوش

امر وانموده، کتاب خانم آتوسا راوش، سال گذشته از کتابخانۀ صدیقۀ دولت آبادی تقدیرنامه گرفت، چون در چرخ دنده های سانسور گیر کرد و امکان توزیع گسترده نیافت و برای خیلی ها دسترسی به آن ممکن نبود. خانم راوش در این مقاله سعی می کند تا با استفاده از روشی که آمارتیا سن در کتاب هویت و خشونت در بیان علل گرایش به خشونت در برخی هویت ها، از جمله گروه های مذهبی و قومی، بکار می برد به پاسخ به این سؤال که چرا آرایش کردن و به ظاهر خود خیلی رسیدن در میان زنان ایرانی رواجی گسترده دارد دست یابد.

لازم نیست خیلی اهل آمار و ارقام باشی تا بدانی میزان استفاده از لوازم آرایش در ایران به رقم های نجومی رسیده و سود و سرمایه ای که از این تجارت پر سود به جیب واردکنندگان سرازیر می شود سر به فلک می زند. کافی است تنها مسافر متروی تهران باشی تا ببینی روزانه چه حجم وسیعی از زیورآلات و لوازم آرایش تنها در یک نقطه از شهر به فروش می رسد. حال انبوه مغازه ها و پاساژها و دستفروش های کنار خیابان و جمعه بازار و یکشنبه بازار و غیره و غیره به کنار. سؤالی که گاهی ذهن را به خود مشغول می دارد علت گرایش رو به تزاید زنان و دختران جوان به آرایش، جراحی زیبایی و سایر مظاهر نمایاندن خود به دیگران است. علت افزایش گرایش به زیبا شدن و زیبا نمایاندن ظاهر در میان زنان و دختران ایرانی چیست؟

به این سؤال می توان از جنبه های گوناگون نگریست و به پاسخ های متفاوت نیز دست یافت، پاسخ هایی که هر یک می تواند بیانگر بخشی از واقعیت های موجود درعللِ گرایش به هر چه بیشتر زیبا نمودن و خواستنی تر شدن در میان زنان و دختران ایرانی باشد. شاید بگویید در همۀ دنیا بیشتر آدمها به دنبال زیباتر نمودن و خواستنی تر شدن خود هستند و این امر مختص ایران و زنان نیست. بله، درست است. اما بحث ما در اینجا دربارۀ زنان است، و در ضمن در جاهایی که این نوع زیباسازی بین زنان مرسوم است معمولا دستگاه عظیمی به نام صنعت سکس شبانه روز در حال تولید ابزار زیبایی و بعضا تبلیغات گستردۀ زیبا نمایی است و غول عظیم تبلیغات لحظه ای زنان و دختران را به خود وا نمی گذارد. ولی در ایران چرا؟ در ایرانی که سکس و جنسیت زنانه به شدت نفی و طرد می شود. زن از تمامی تبلیغات تجاری برخلاف غرب غایب است. تن و بدن زن در نمایشات رسمی کاملا غیر شهوانی و پوشیده است، برخلاف آن چه که در غرب شاهد هستیم سکس و جنسیت زنانه در بخش های رسمی موضوع درآمد یا تجارت نیست، با وجود همه اینها چرا زنان ما در ایران این چنین به دنبال زیبانمایی هستند؟

شاید پاسخ آن در حجم گستردۀ تبلیغاتی باشد که از طریق رسانه های برون مرزی به سوی جامعۀ زنان ایرانی در هجوم است. ولی باز سؤال این است که چه عوامل درونی و بیرونی باعث گردیده که زنان ایرانی به این به اصطلاح هجوم فرهنگی یا هر عنوان دیگر این چنین پاسخ در خوری بدهند؟

در این مقاله در پی پاسخگویی به سؤالات بالا از جنبۀ هویت فردی و هویت جمعی هستم. اگرچه باید تاکید کنم که این تنها یک زاویه از متعدد زوایایی است که می توان در حوزۀ جامعه شناسی فمینیسم به آن پرداخت.

در این مقاله سعی می شود تا با استفاده از روشی که آمارتیا سن در کتاب هویت و خشونت1 در بیان علل گرایش به خشونت در برخی هویت ها، از جمله گروه های مذهبی و قومی، بکار می برد به پاسخ به سؤال مورد نظر دست یابم.

بحث مقدماتی آمارتیا سن در نگرش تکواره یا هویتِ یگانه نگر است. به اعتقاد او در برخی جوامع بخش های مختلف هویت انسانها نادیده گرفته شده و تنها به یک هویت در وجود آنان پرداخته یا توجه می شود و/یا تنها همان پرورانده شده است. او این هویت ها را هویت های تکواره می نامد. سن از این هویت های تکواره جداسازی مذهبی و تمدنی را نتیجه می کند. اما من می خواهم از هویت های تکواره استفاده کنم تا با آن نقشی را که دستگاه های ایده ئولوژیک عمدتا برای زنان تعیین می کنند تعریف نمایم. اما قبل از آن لازم است تا کمی دربارۀ هویت تکواره توضیح دهم.

عناوین و القابی که در برخی دستگاه های ایدئولوژیک به افراد داده می شود عمدتا بیان کنندۀ هویت های تکواره هستند. مثل پرولتاریا یا انقلابی و . . . که بیانگر فردیت انسانها در غالب های تعیین شده توسط دستگاه ایده ئولوژیک است. در این تعریف سایر هویت هایی که فرد می تواند و می توانست کسب نماید یا سرکوب و یا نادیده گرفته می شود. به طور مثال، یک انقلابی نمی تواند نقاشی سوررئالیست باشد؛ او اگر می خواهد نقاشی هم بکند حتما باید نقاش رئالیست باشد آن هم به گونه ای که مورد تائید هویت انقلابیگری اش قرار گیرد. در غیر اینصورت از جامعه ای که به او این هویت را بخشیده است طرد یا حتی حذف می شود. البته آمارتیا سن این گونه هویت ها را هویت های متخاصم تازه یافته نام می نهد. در مقابل این هویت متخاصم تازه یافته که عمدتا براساس تحولات ناگهانی اجتماعی و سیاسی بر افراد عارض می شود و افراد خودآگاه و یا ناخودآگاه آن را، به عنوان تنها هویتی که می توانند از طریق آن خود را به خود و به دیگری بشناسانند، برمی گزینند، سن از نوع دیگری از هویت نام می برد به نام هویت های گزینشی. به اعتقاد او افراد می توانند در میان رده های متضاد دارای هویت های متعدد باشند. اما هویت های متضاد نیازمند این الزام نیستند که صرفا به عنوان یکی از ویژه گی های یگانه برجای بمانند و همۀ گزینه های دیگر از میان بروند، بلکه مهم است که فرد دارای هویت های متعدد در صورت تضاد، برای گزینش خاص دربارۀ اهمیت نسبی هویت های متفاوتی که مطرح است، تصمیم بگیرد. بنابراین، استدلال و موشکافی می تواند هم در تشخیص هویت ها و هم در تفکر از طریق توانمندی های مطالبات مربوط به خود، نقش مهمی بازی کند. مسئلۀ مهم دیگری که آمارتیا سن به آن اشاره دارد این است که آیا ما هویت های خود را کشف می کنیم یا گزینش می کنیم؟ کشف همان است که توضیح دادیم، یعنی به یکباره در اثر یک تحول اجتماعی و یا سیاسی به یک هویت دست یافتیم. یک شبه از یک فرد دارای فلان نظر وسلیقه تبدیل شدیم به پرولتاریا. اما در مقابل این هویت کشف شده هویت دیگری نیز وجود دارد به نام هویت گزینشی. در این هویت فرد در موقعیت های متفاوت در مورد خود دست به گزینش می زند. او را با هویت های متفاوت می شناسند، هویت هایی که فرد بدون هیچ محدودیت و به اقتضای موقعیت های متفاوتی که کسب می کند قادر به شناسایی و شناساندن آنها است. به طور مثال، یک شخص می تواند در آن واحد و بدون هیچ تناقضی شهروند آمریکایی دارای اصلیت کارائیبی با اجداد آفریقایی، مسیحی، لیبرال، زن، گیاهخوار، دونده، تاریخدان، معلم مدرسه، رمان نویس، فمینیست و از لحاظ جنسی متعارف و معتقد به حقوق دگرباشان، دوستدار تئاتر، فعال محیط زیست، دوستدارتنیس، نوازندۀ موسیقی جاز، و … باشد .

در جامعۀ ایران، به خصوص بعد از انقلاب، زنان ایرانی با هویت های تازه کشف شده ای روبه رو بودند که قبل از آن حتی برایشان شناخته شده نبود. بردوش آنان مفاهیم و معانی ای گذاشته شد که بعضا سنگینی این بار را گاه تاب نمی آوردند. آنان در برخی تعاریف آنچنان اوج گرفتند که گاه با قدسین قابل مقایسه و همطراز می نمودند. این هویت ها از یک طرف نیز باعث ستیزه با هویت های غیر هم می گردید. هرچه این هویت های بار شده سنگین تر، تخاصم بیشتر. بتدریج، با گذر از آن حال و هوا و تغییر شرایط، زنان خود را در موقعیت های زمینی ای یافتند که پیش از این از آن طردشده بودند. البته این دگرگونی خارج از گفتمان رسمی صورت می گرفت. گفتمان رسمی همچنان تعریف خاص خود از زن را داشت و ریخته شدن هویت زنانه را در سایر قالب ها به شدت نهی و نفی می نمود. قوانین متعدد خانواده واجتماع نیز روز به روز بر این محدودیت افزود. زنان یا می باید طبق تعاریف رسمی با قدسین همزادپنداری داشته و یا از این گردونه طرد و نفی می شدند. سایر موقعیت ها از آنان دریغ و یا آنان از آنها حذف گردیدند. سردرگمی در شرایط اجتماعی و سیاسی و تمامیت خواهی برای هویت زنانه بتدریج باعث گردید تا زنان خود برای خود دست به کشف و خلق هویت تازه ای بزنند که اتفاقا با هویت های رسمی در تضاد بود؛ و آن هویت تن نمایی و یا زیبایی خواهی بود. این هویت جدید دو ویژگی یا به عبارتی دو کارکرد برای زنان داشت. از یکطرف آنان را به عنوان موجودات زمینی واقعی تر، قابل فهم تر دست یافتنی تر برای خود و جامعه می نمود. از طرف دیگر تمامی مطالبات حذف شده یا رانده شدۀ زنان در طول سی سالۀ بعد از انقلاب از جامعه را به یکباره در کاذب ترین شکل آن از جامعه طلب می کرد.

زنان در طی سی سال در قالب هایی تعریف و ریخته شدند که خود نه به آن باور و نه توانایی همنوردی با آن را داشتند. قالب های جدید را اما آنان خود برای خود تعریف نموده اند و این در فقدان سایر هویت ها در حال غلبه بر هویت زنانه ای است که جامعه هیچ آلترناتیو دیگری برای آنان باقی نگذاشته است. متاسفانه این قالب ساده ترین و دست یافتنی تر از هر هویت دیگری است. مدیر، کارگزار، فعال سیاسی، همه و همه هویت هایی است که طی سالها جامعه از زنان دریغ داشته. تعریف رسمی از زن خوب همان است که در تریبون های رسمی می شنویم، زنی با استانداردهای رسمی با ظاهری که مورد قبول گفتمان رسمی باشد. برای زنانی که این قالب ها را نمی پذیرفتند در دیگری گشوده نبود. طرد کمترین هزینۀ آن بود. در چنین جامعه و شرایطی ساده ترین راه دست یافتن به ظاهری زیباست تا بتوان از خلال آن هویتی خودساخته داشت. تا بتوان از خلال آن به باور زن بودن نه از نوع گفتمان رسمی اش رسید. حال این قالب ها تا چه حد با طبیعت و ویژگی های زنانی که در شرایط خاص سیاسی و اجتماعی زیست می کنند همسانی دارد خود بحث دیگری است. در واقع می توان گفت خودنمایی و تن نمایی انتقامی است که زنان به دلیل حذف سایر هویت های انسانی از آنان در حال گرفتن از جامعه هستند.

Comments are closed