Archive for March, 2014

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت ابادی در حوزۀ پژوهش و مطالعات زنان سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، از ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. گزارش مراسم را در زیر می خوانید.

مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی، پژوهشگری برجسته و پرکار که سالهاست وقت خود را صرف تحقیق و تالیف در حوزه زنان کرده است اهدا شد.

زهره ارزنی، وکیل و فعال حقوق زنان، مجری مراسم هشت مارس تندیس کتابخانه دولت آبادی، در ابتدای مراسم گفت:« امروز، روز خاصی برای کتابخانه صدیقه دولت آبادی و تندیس است. کتابخانه و تندیس با تحمل همه سختی ها و مرارت ها، 10ساله شد. فرزند ما امروز ده ساله شد در حالی که چندسالی است که ما از حضور در کتابخانه محروم هستیم و درهای آن به روی ما بسته شده است».

او با اشاره به تاریخچه راه اندازی کتابخانه گفت:« دوسال طول کشید تا کتابخانه در سال 83 متولد شود. قبل از آن بحث ها، گفتگوها و تنش های زیادی بین اعضای مرکز فرهنگی زنان درگرفت ولی در نهایت اعضای این مرکز با کمک دیگر زنان و مردان دارای حساسیت های جنسیتی، توانستند کتابخانه را در سال 83 سال تاسیس کنند».

بخش اول برنامه به پخش ویدئوی کوتاهی از سیمین بهبهانی اختصاص داشت که در دومین مراسم اهدای تندیس، 16 اسفند 1384، ضبط شده بود. زهره ارزنی توضیح داد:« بانو سیمین بهبهانی به دلیل بیماری نتوانستند در این مراسم شرکت کنند. سیمین عزیز، که از ابتدای تاسیس کتابخانه کتابخانه صدیقه دولت آبادی عضو هیئت امنای آن بوده، همواره برای ما یک الگو و اسطوره دلنشین است که هرچند شعرهایش همواره لبخند به لب ما آورده اما در حقیقت حاکی از واقعیت های تلخ وضعیت زنان است».

سیمین بهبهانی در این ویدئو می گوید:«زن مقتدرترین موجود انسانی است، زن خالق است، بدون زن خلقت میسر نیست و این موهبت را فراموش نکنید که اگر شما نبودید، خلقتی هم نبود. احساس شکست برای شما خیلی بد است، شما ذلت نمی پذیرید».

یکی از فعالیت های کتابخانه صدیقه دولت آبادی، انتخاب و اهدای تندیس به بهترین کتابی است که هرسال در حوزه مطالعات زنان در ایران تالیف می شود. هدف از اهدای تندیس، تشویق نویسندگان حوزه زنان و معرفی و توصیه کتاب به خوانندگان و علاقه مندان این گروه پژوهش ها و مطالعات است.

شهلا اعزازی، عضو هیات داوران تندیس، با ارائه گزارشی از روند کار تندیس گفت:« با وجود تغییرات اجتماعی که در این ده سال رخ داد، انتخاب کتاب برگزیده سال و اهدا تندیس هم در مواردی با مشکلاتی مواجه بود اما تندیس همچنان به کار خود ادامه داد و تبدیل به نهادی برای کتاب های مطالعات زنان شد. در سال های اول، تعداد کتاب های مورد بررسی زیاد بودند و داوری زمانی طولانی را به خود اختصاص می داد. اما به تدریج تعداد کتاب ها کاهش یافت تا جایی که در سال 92 که به بررسی کتابهای منتشرشده در سال 91 پرداختیم، فقط 18 کتاب در این حوزه به چاپ رسیده بود که بعد از گزینش اولیه، تعداد آنان به 13 عدد رسید».

او در مورد نحوه داوری کتابها گفت:« امسال، با توجه به تعداد کم کتاب و مشکلات حضور داوران در جلسات داوری، تصمیم گرفتیم که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع، هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع و نتیجه داوری کتبا ارسال شود. مانند دوره های قبل اگر دو کتاب داوری منفی کسب می کردند از دایره گزینش خارج می شدند. در نهایت در سال 92 کتابی جهت اهدا تندیس مورد گزینش قرار نگرفت و تنها به ارائه لیستی از چند کتاب قابل توصیه اکتفا شد».

کتابهای قابل توصیه از سوی گروه داوران تندیس صدیقه دولت آبادی عبارتند از :

  1. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: انتشارات سخن.
  2. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش.
  3. از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر
  4. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم.

مراسم تندیس امسال، تفاوت هایی هم با سال قبل داشت. هیئت داوران تندیس امسال با توجه به تعداد قابل توجه کتاب هایی که روی زندگینامه زنان، و زن و خانواده – که همیشه زیاد بوده – متمرکز هستند، و دو کتب های نظری قابل توجه در حوزه زنان، تصمیم گرفت به این سه موضوع در قالب سه بحث کلی بپردازد. شهلا اعزازی در مورد کتاب های چاپ شده در حوزه خانواده و مسائل مرتبط با آن، بحث هایی را مطرح کرد، فیروزه مهاجر در مورد زنان و زندگینامه ها و نسترن موسوی در مورد کتابهای نظری در ارتباط با مسائل زنان.

دکتر شهلا اعزازی، جامعه شناس و رئیس گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی دانشگاه تهران در گزارش گروه داوری تندیس 1392 در مورد کتابهای منتشرشده در حوزه خانواده در ده سال داوری تندیس گفت: « این کتابها به دو دسته تقسیم می شوند، یا کتابهایی هستند دانشگاهی و تخصصی یا کتابهایی که برای توده و عامه مردم نوشته شده اند. کتابهای دانشگاهی بیشتر پایان نامه هستند و انتخاب عناوین و متغیرها بیشتر آکادمیک است و معمولا با زندگی واقعی و کنونی خانواده ها جور در نمی آید و خیلی کم با واقعیت های اجتماعی مرتبط است. سبک این کتابها هم همان سبک پایان نامه نویسی است با توضیح اضافی در مورد شیوه تحقیق و در کل متن، بارها به نظریه های مختلف جامعه شناسی استناد شده است حتی بدون اینکه خود نظریه ها توضیح داده شوند. در نهایت هم ما نظر مولف را در هیچ جای کتاب نمی بینیم، مطالب قدیمی است و به نظریه های جدید در مورد خانواده اشاره ای نمی شود».

او ادامه داد:« بخش دوم کتابها یا کتابهایی که برای توده و عوام نوشته می شوند، بیشتر شامل توصیه هایی برای بهترشدن زندگی هستند. اما این کتابها هم فاقد تحلیل های جنسیتی هستند، بیشتر آنها ترجمه و یا نمونه برداری شده از کتابهای غربی است و توصیه های کتابها بیشتر معطوف به زنان است در عین حال که به مشکلاتی می پردازند که اصولا مشکل جامعه ما نیست و یا درصد آن خیلی ناچیز است و بیشتر مربوط به جوامع غربی است».

کتاب از عشق تا طلاق از کتابهای منتشرشده در سال 91 در حوزه خانواده است که توسط هیئت داوران تندیس دولت آبادی، توصیه به خواندن آن می شود. این کتاب به گفته اعزازی «مشکلاتی را که در جامعه ایرانی وجود دارد، بررسی کرده است. از ازدواج های پُستی تا راه های سوءاستفاده از مهریه و تاکید بر مسائل مادی در ازدواج. مقالات آن هرکدام دوسه صفحه است.، خواندنش راحت است، و تحلیل ها مبتنی بر تجربه است و ساختار کتاب برای مخاطب عام جذابیت دارد».

فیروزه مهاجر، فعال حقوق زنان، عضو هیئت امنا و گروه داوری کتابخانه صدیقه دولت آبادی، سخنران بعدی بود که بحث هایی را در مورد زندگینامه ها مطرح کرد. او گفت:« امسال کتاب ها با مضمون زندگینامه توجه ویژه می طلبید. مهم تر از همه خانم سیمین بهبهانی که عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی هم هستند با مادرم همراه، اتوبیوگرافی جذابی شامل زندگی خودشان و خاطراتی از مادرشان فخرعظما ارغون، یکی از مدافعان جدی حقوق زنان در آغاز قرن، نوشتند، و آمنه بهرامی خاطراتش را با عنوان چشم در برابر چشم منتشر کرد. این نخستین باری است که می بینیم زنی قربانی خشونت در واکنش از جمله تلاش هایی که می کند برای بهبود وضع خودش ثبت تفصیلی خاطرات زندگی اش هست. بقیه کتاب های با این مضمون هرکدام البته ویژگی و اهمیت خاص خودشان را دارند. از جمله در زیر و بم روزگار نوشته خانم اتحادیه که صدای مادر بزرگشان می شوند».

مهاجر توضیح داد:« نوشتن زنان از زندگی خود و زنان دیگر مسئله مهمی است که اکنون تحت نام مطالعات زندگینامه خود نوشت جایگاهی در پژوهش فمینیستی یافته است. نگاه فمینیستی به مسئله حاوی این نکات بود و هست که زنان طی خلق و ارائه گوشه هایی از زندگی شان دانشی درباره خود کسب می کنند و با زنان دیگر به اشتراک می گذارند؛ مرزهای سنتی را به چالش می کشند و به هم می ریزند؛ و به زنان موثر در زندگی خود صدایی می بخشند. رویکردهای فمینیستی در عین حال به ایجاد تحول در پژوهش های اتوبیوگرافیک، و گسترش تعریف آن یاری رسانده اند تا امروز که زندگی نامه نویسی شامل ژانرهای مختلف گفتاری و نوشتاری، و بصری، همچنین فرم های استخدامی که پر می کنیم، مصاحبه ها و عکس های خانوادگی مان هم می شود».

او ادامه داد:« همه ما دوران رشدی را گذرانده ایم، … مدرسه رفته ایم، عاشق شده ایم، کار کرده ایم، سفر کرده ایم،… و درگیر تجربه های مختلف شده ایم. همه هم می خواهیم حقیقت را بدانیم و در عین حال از آن واهمه داریم. یک زن از زندگی خودش که می نویسد به همین امورعام مربوط به همه ما بازتاب می بخشد. اما متاسفانه این تجربه های مشترک را فقط تعداد انگشت شماری از زنان در قالب زندگینامه خود شرح می دهند. انگیزه ها برای نوشتن البته به قدر نویسنده ها متعدد و متنوع اند: اما انگیزه هرچه باشد و هرساختاری که زندگینامه داشته باشد حکایت از سفری به درون خود دارد».

مهاجر در مورد سبک زندگینامه های زنان گفت:« در زندگی نامه های زنان به طور معمول قدرت و کنترل نمی بینیم، چرا که قدرت غیر زنانه شمرده می شود. زنان یا آرزو دارند یا فکر می کنند آرزو دارند که در جهانی فارغ از زورگویی و اعمال کنترل زندگی کنند. متن شان هم معمولا قوی و قاطع نیست. زنان عمدتا بر زندگی شخصی و حسی متمرکزند و زیاد به مسائل تاریخی یا عمومی گسترده تر زمان خود نمی پردازند. تاکید آن ها بیشتر روی خانواده، دوستان، و مسائل خانگی است؛ بیشتر از طنز، شوخی، تاکید و یک سبک ساده استفاده می کنند تا یک سبک ایده الیزه شده، فردگرا، از موضع قدرت، و گاه نوستالژیک که بیشترِ زندگینامه نویسان مرد دنبال می کنند.»

نسترن موسوی، مترجم، موضوع بحث خود را کتاب­های نظریِ نامزد این دوره از تندیس «صدیقه دولت­آبادی» اختصاص داده بود. تاکید دو کتاب معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف و ایمان به مثابه‌ی عقل رهیافتی معرفت‌شناسانه به الهیات فمينيستي بر معرفت­شناسی از دیدگاه فمینیستی است». نسترن موسوی در ابتدا توضیحی در مورد معرفت­شناسی فمینیستی ارائه کرد و تاکید کرد که معرفت­شناسی فمینیستی به تاثیر جنسیت بر برداشت­ها و مفهوم­های ما از شناخت، موضوع شناخت، و پرسش­های پژوهشی و حتی اجرای روند شناسایی می­پردازد و نشان می­دهد که جریان­های مسلط علمی/پژوهشی از آن جا که عطف توجه­شان به منفعت­های گروه­های مسلط و حاکم جامعه است از پرداختن به مسئله­های گروه­های در حاشیه مانده یا محروم به طور نظام­مند خودداری می­کنند. موسوی افزود که «رواج معرفت­شناسی فمینیستی سبب شد تا در عرصه­ی علم و پژوهش، بسیاری پرسش­های اساسی، نظریه­های نوین و روش­های کارآمدِ فراگیرنده­یی مطرح شود که بر ژرفای شناخت بشری بیفزاید».

او در ادامه گفت :«چه بسا در وهله­ی نخست همین که در فهرست کتاب­های تالیفی سالیان اخیر دو زن پژوهش­گر را می­بینیم که- ولو به ضرورت­های تحصیلی- وارد عرصه­ی فلسفه و معرفت­شناسی می­شوند- عرصه­یی که ساختاری مردانه دارد- و بی­آن که از آوردن لفظ فمینیسم ابا کنند خود را با اقتدار موجود در می­اندازند، شاد شویم. اما با در نظر گرفتن پایه­یی­ترین مفهوم­های معرفت­شناسی فمینیستی، از خود می­پرسیم این دو اثر چه پرسش­های واقعا پراهمیتی را مطرح کردند که پاسخ به آن­ها گرهی از زندگی زنان این سرزمین باز ­گشاید؟ توصیه می­کنم هر دو نوشته را بخوانید اما در عین حال ببینید آن پرسش­های فلسفی و نظری که مطرح شده است با ابعاد زندگی کنونی زنان پیوندی دارد؟ از من بپرسید، نمی­گویم بی­ارتباط است اما منحصر شده است به پرسشِ معدودی کسانی از دین­پژوهانی مانند خود را تا بلکه به الهیات فمینیستی التفاتی شود. کاش می­شد با این نتیجه­گیری برخورد انتقادی کردد، یعنی فضایی ایمن برای مباحثه و جدل وجود می­داشت تا از یک سو نشان داده شود که گرایش یک زنِ دین­پژوه به فمینیسم خود از مصادیق این دستاورد است که نمی­توان فمینیسم را، خواه در عرصه­ی عملی خواه دانشگاهی، نادیده گرفت و نیز کاستی­هایی را بنمایاند، از آن جمله سستی پیوند میان عرصه­های نظری و جنبشی زنان… »

موسوی در پایان سخنانش گفت:«زنان پژوهش­گر و دانشمندی که در بسیاری از دانشگاه­های معتبر جهان به جان کوشیدند تا توجه علم و فلسفه را به مسایل زنان جلب کنند تا جایی که بخش­ها یا برنامه­های مطالعات زنان را به راه انداختند، با آن که اکنون با شدت گرفتن بحران­های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی متعددی که براشان رخ داده است دست و پنجه نرم می­کنند اما در کارنامه­ی خود از پیوندی که میان عرصه­ی نظری و عملی که ایجاد کردند به مثابه­ی دستاوری بزرگ نام می­برند. شاید آن چه گفتم قیاسی مع­­الفارغ به گوش برسد، اما در چنین روزی شاید به جا باشد از خود بپرسیم آیا نباید بیش از این­ها از پژوهش­گران و دانش­آموختگان رشته­های مرتبط با مسایل زنان انتظار داشته باشیم؟ در آغاز این دوره از داوری از دوستی همراه شنیدم (که البته در حین داوری هم تکرار می­کرد) که آیا به صرف این که زنی اثری را تالیف می­کند می­بایست شاکر و خرسند باشیم؟ نباید به خود جرئت دهیم و به مراتب بیش از این­ها از جامعه­ی مولفان زن حوزه­ی زنان انتظار داشته باشیم؟»

بخش بعدی مراسم، تجلیل و اهدای تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. زهره ارزنی گفت:« تاکنون در مراسم تندیس از دو نفر تجلیل شده است، از شیرین عبادی و سیمین بهبهانی. امسال تصمیم گرفتیم که از بنفشه حجازی تجلیل کنیم، پژوهشگر، شاعر، منتقد، و نویسنده ای که همه ما حداقل یکی از آثار او را خوانده ایم».

تندیس صدیقه دولت آبادی توسط ناهید میرحاج، پژوشگر و عضو هیئت امنای کتابخانه و طلعت تقی نیا، از بنیانگزاران کتابخانه، به بنفشه حجازی اهدا شد. حجازی گفت:« بعد از 30سال کار کردن در حوزه زنان، این تندیس بیشترین چیزی است که دوست داشتم آن را داشته باشم».

در پایان مراسم، فیلم مستندی با عنوان «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» با حضور آزاده بی زار گیتی، گزارشگر، کارگردان و تهیه کننده آن به نمایش درآمد. این مستند روایت زندگی 5 زن است که در بمباران شیمیایی سردشت، وسیع ترین بمباران شیمیایی شهری جهان پس از جنگ جهانی، شیمیایی شده اند. نگاه زنانه آزاده بی زار گیتی موفق می شود از یک ماجرای هولناک، روایتی ارائه دهد که هم می توان به تماشایش نشست و هم ما را با گوشه ای از زندگی زنان شیمیایی شده و درد و رنج آنها آشنا شد، زنانی که با وجود مشکلات سلامتی جدی باید از خانواده خود مراقبت کنند و در عین حال در بیشتر موارد به فکر تامین معاش هم باشند. این از دلایل انتخاب و پخش مستند مورد بحث توسط هیات امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» از برگزیدگان چهارمین جایزه بزرگ شهید آوینی، و نامزد دریافت بهترین فیلم جشنواره سینما حقیقت 1392 بوده است.

گزارش گروه داوری تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

کتابخانه صدیقه دولت آبادی در سال ۱۳۸۳ تاسیس شد. یکی از فعالیت های کتابخانه از آغاز انتخاب بهترین کتابی بود که در حوزه مطالعات زنان در ایران تالیف شده است. هدف از اهدا تندیس در وحله نخست تشویق نویسندگانی بود که در این حوزه فعالیت داشتند و در عین حال معرفی و توصیه کتاب برای خوانندگان مختلف. با وجود تغییرات اجتماعی که در این ده سال رخ داد انتخاب کتاب برگزیده سال و اهدا تندیس که در مواردی با مشکلاتی نیز مواجه بود به کار خود ادامه داد و تبدیل به نهادی برای کتاب های پژوهش و مطالعات زنان شد. در ده سال گذشته تغییراتی در مورد انتشار کتاب از لحاظ تعداد و محتوا مشاهده می شود. در سال های اولیه تعداد کتاب های مورد بررسی زیاد بودند و داوری زمانی طولانی را به خود اختصاص می داد و داوران متعددی در حوزه های مختلف فعالیت داشتند. بتدریج با کاهش تعداد کتاب ها و شباهت عناوین مواجه شدیم. کیفیت نیز در سال های مختلف متفاوت بود به نوعی که در سال هایی امکان گزینش بهترین کتاب برای دریافت تندیس وجود نداشت و تنها با ارائه لیستی از کتاب های قابل تقدیر اکتفا می شد.

در سال 1392 که گروه داوری به بررسی کتاب های انتشار یافته در1391 می پرداخت با کاهش بسیار زیاد کتاب در زمینه زنان رو به رو بودیم. در مجموع 20 کتاب در این حوزه قرار می گرفت که پس از گزینش اولیه تعداد آن ها به 14 عدد رسید. با توجه به تعداد کم کتاب و هم چنین مشکلاتی که برای حضور داوران در جلسات داوری وجود داشت تصمیم گرفته شد که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع شود و نتیجه داوری کتبا ارسال گردد. با توجه به تنوع اندک کتاب ها به داوران متعددی نیز نیاز نبود. امسال تنها از لطف یک داور بیرونی برخوردار شدیم، خانم منیژه نجم عراقی که دو کتاب معرفت شناسی را بررسی کردند. مانند دوره های قبل اگر کتابی دو داوری منفی کسب می کرد از دایره گزینش خارج می شد. در نهایت در سال 92 کتابی جهت اهدای تندیس مورد گزینش قرار نگرفت و تنها به ارائه لیستی از چند کتاب قابل توصیه اکتفا می شود.

در این سال هیچ کتابی برای دریافت تندیس انتخاب نشد اما با توجه به این که تندیس دهمین سال خود را می گذراند با توجه به نظر هیئت امنا و هم چنین داوران اهدا تندیس صورت خواهد گرفت و نه به بهترین کتاب سال گذشته بلکه به پژوهشگری که سال ها برای تالیف مسایل زنان وقت گذاشته است.

گذشته از تغییر در شیوه داوری، با توجه به دسته بندی کتاب هایی که در این سال ها مورد بررسی قرار گرفتند تصمیم به ارائه بحثی کوتاه در مورد هر دسته بندی به طور جداگانه شد. اولین گروهی که در سال های اخیر بسیار به چاپ رسیده اند مقوله زندگینامه ها و خاطرات زنان است، گروه دیگر کتاب هایی در زمینه خانواده و مسایل آن، و گروه سوم کتاب هایی با دید نظری در ارتباط با مسایل زنان. توضیح هایی در هر یک از مقولات زیر در این جلسه ارائه خواهد شد.

کتاب های قابل توصیه در سال گذشته عبارتند از :

  1. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: سخن
  2. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش
  3. از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر
  4. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم

گروه داوران تندیس – 13 اسفند 1392

فهرست کتاب های داوری تندیس 1392- تالیف 1391

خانواده

1.جامعه شناسی تاریخی ازدواج، دکتر محمد مهدی لبیبی، لیلا حیدری ورنامخواستی. تهران: نشر علم

2.از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر

3. توانمندسازی زوجین برای زندگی بهتر: برنامه ها و راهبردها، دکتر فرشته پورمحسنی کلوری. تهران: انتشارات بعثت

4. زن و خانواده (در دو جلد)، مقاله های نشست اندیشه های راهبردی دیماه 1390. تهران: پیام عدالت

زندگی نامه/خاطرات

5. حکایت یک زن در زیر و بم روزگار: زندگی نامه عزت السلطنه نظام مافی (فرمان فرمایان)، منصوره اتحادیه (نظام مافی) و بهمن فرمان. تهران: نشر تاریخ ایران

6. خاطرات ایران ترابی، خاطره نگار شیوا سجادی. تهران: دفتر ادبیات و هنر مقاومت

7. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: سخن

8. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش

9. پا به پای سرو، نوشته عفت مرعشی، به اهتمام سیدعلی مرعشی. تهران: دفتر نشر معارف اسلامی

10. خاطرات تاج الملوک: در گفت و گو با ملیحه خسروداد، تورج انصاری، محمودعلی باتمانقلیچ، ویراسته مصطفی اسلامیه. تهران: نیلوفر [متن کامل این کتاب در 480 صفحه تحت عنوان خاطرات ملکه پهلوی: تاج الملوک پهلوی (همسر اول رضا شاه، مادر محمدرضا شاه پهلوی) را بنیاد تاریخ شفاهی (معاصر) ایران، نیویرک: نیما، 1380 منتشر کرده است، و گویا همزمان توسط این ناشر هم که اسمش به آفرین است در ایران منتشر شده. نسخه ما چاپ 1393 است! که نوشته چاپ پنجم کتاب. اما نسخه ای در 135 صفحه که در سال 1391 با ویرایش م. اسلامیه منتشر شده است شامل دو بخش خاطرات می شود، یکی رابطه با انگلیسی ها و دوم روابط به اصطلاح درباری. چون در عین تکراری بودن از هر لحاظ با کتاب اصلی فرق دارد جزو این لیست آوردیم.]

حجاب

11. مساله حجاب در غرب (بررسی حقوقی و جامعه شناختی)، نوشته دکتر علی غلامی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دانشگاه امام صادق.

بررسی تاریخی

12. ارزش و مقام زن در ایران باستان، نوشته دکتر یونس وحدتی هلان. تبریز: اختر

زن در اسلام

13. مطالعه تطبيقي جايگاه زن در جاهليت، قرآن و سنت. نوشته مريم مشهدي علي پور. تهران: اميركبير

زنان در توسعه

14. نقش پنهان زنان در توسعه كشورهاي عربي. فريبا ركني. تهران: نوآور – پرسيا

حوزه نظری

15. معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف، نوشته مریم روایی. تهران: روشنگران و مطالعات زنان

16. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم

17. در برزخ تساوی: نگاهی به روند و تاثیرات جنبش اجتماعی زنان، منصوره اشرافی. تهران: نشر شور آفرین [با خود نویسنده تماس گرفتیم، مجبور شده کتابش را خارج از کشور چاپ کند. ]

زنان و دفاع مقدس

18. آسمان: ستاری به روایت همسر شهید، نوشته لعیا رواق زاده. تهران: انتشارات روایت فتح

19. دخترم ناهید، نوشته حسین علی جعفری. تهران: انتشارات روایت فتح

20. مادران: فرشته ها حواسشان جمع است، شهیدان غیاثوند به روایت مادر، نوشته نجمه کتابچی. تهران: انتشارات روایت فتح

تاریخ عفونت یا عفونت تاریخی از زیر قلم بنفشه حجازی

نویسنده: ناهید میرحاج

درباره بنفشه حجازی می شود چند رقم نوشت و کارهای او را ستایش یا نقد کرد. او زنی از میان ماست که به طور خستگی ناپذیر کار کرده است. در عرصه های مختلف مانند شعر، رمان، و مهمتر از همه در حوزه زنان. کارنامه پرباری دارد که با یک کلیک در فضای مجازی می توان با فهرست کتابشناسی و مقاله شناسی کارهایش آشنا شد. پس نمی خواهم دراین باره بنویسم که او چقدر کار کرده است و چقدر پیگیر این کارها بوده است. چیزی را که می خواهم در این مقاله کوتاه به آن اشاره کنم، کمی زاویه دید و قلمم را متفاوت می کند. از نظر و نگاه من در مقام خواننده آثار بنفشه حجازی، او علاوه بر همه کارهایی که انجام داده، به طور اخص کارشناس یک حوزه است، که اسم آن را می گذارم کارشناس تاریخ عفونت یا عفونت تاریخی. شاید کسانی معترض شوند که ما تا کنون چنین شاخه ای در تاریخ نداشتیم و از این پس هم نخواهیم داشت. اما اگر کمی فرصت داشته باشم، می گویم که داریم و آن هم چه فراوان، اگرچه به طور رسمی جایی شناخته نشده است. عفونت از عفن می آید، عفن هم آن طور که در یکی از لغتنامه های عربی به فارسی آمده است، یعنی چرک، گندیدگی، پوسیدگی و کپک زدگی (آذرتاش، آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی- فارسی، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران ۱۳۷۹، ص ۴۴۶.) بنفشه حجازی در رشته اصلی کارش که در این سالها پیگیرانه ادامه داده است، نیشتر برداشته و آن را در این عفونت تاریخی فرو کرده است، بی آنکه از نتایج آن به خود بیم و نگرانی راه دهد. آخر ما در جامعه ای زندگی می کنیم که هنوز گروههای قدرتمندی هستند که ممکن است این چرک و عفونت نیشتر زده را بردارند و به صورت کسانی بپاشند که در حقیقت اندامها و تنشان از این عفونت در رنج است: یعنی، زنان. به سبب اینکه هنوز هستند بسیاری از مردان که با همان ذهنیت تاریخی به زن نگاه می کنند و در قضاوتهاشان بر چرکهای این عفونت تاریخی اضافه می کنند.

کسانی مانند بنفشه حجازی که کار بررسی متون تاریخی را با هدف کشف و شناسایی نگاه به زن و شناخت ریشه های تاریخی تبعیض جنسیتی و زن ستیزی پیشه خود ساخته اند، در حقیقت خود دارند یک کار تاریخ ساز می کنند. برای قرنها ما چشممان را به این عفونت انباشت شده در پیکر جامعه بسته بودیم. اما در چند دهه اخیر به سبب تغییرات در مناسبات اجتماعی و تلاشهای جدی چند نسل از زنان برای استیفای حقوق برابر زنان با مردان، نگاهی در بین محققان این عرصه شکل گرفته است مبنی بر اینکه باید ریشه های زن ستیزی را در تاریخ خودمان خوب بشناسیم تا بتوانیم راه درمان این عفونت را پیدا کنیم. به اعتقاد این گروه از محققان نیشتر زدن به این عفونت یعنی باز کردن سر یک دمل چرکین و به تماشا گذاشتن آن که قدم اول در کسب آگاهی اجتماعی در مسیر جنبش زنان است. از این وضعیت نباید هراسی به دل راه داد، چون این خود مقدمه ای برای درمان همیشگی عفونت تاریخی در پیکر جامعه ماست. در این مورد به خصوص می خواهم درباره کارهای او که به موضوع زنان پرداخته است چند نکته را یادآوری کنم.

بنفشه حجازی کار مطالعات تاریخی زنان را با کتاب «زن به ظن تاریخ» شروع و در اوایل دهه ۱۳۷۰ این کتاب را منتشر کرد. ادامه کار و مجلدات بعدی نشان داد که او مطابق یک نقشه راه که بیست سال زمان برده، کار مطالعات زنان را در بستر تاریخ ایران گسترش داده است، زیرا در دهه ۱۳۸۰ چندین عنوان کتاب در این زمینه منتشر کرد که در این میان پنج عنوان از این کتابها در یک مسیر متصل تاریخی به کشف جایگاه زنان در تاریخ ایران می پردازد. این پنج عنوان کتاب به بررسی جایگاه زنان در پنج دوره تاریخی از عهد باستان تا پایان دوره قاجار اختصاص می یابد. نخستین کتاب از این مجموعه که «به زیر مقنعه » نام دارد از سده نخست تا آغاز دوره صفوی را در برمی گیرد؛ « ضعیفه »، کتاب دوم، به بررسی جایگاه زنان در دوره صفوی می پردازد؛ «زن تاریخ»، کتاب سوم، جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره ساسانیان را بررسی می کند؛ چهارمی، « تاریخ هیچکس»، بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر زندیه و افشاریه را در برمی گیرد و کتاب پنجم که « تاریخ خانمها» است، به بررسی جایگاه زنان در دوره قاجار می پردازد. هر پنج عنوان این کتابها دو جنبه متفاوت دارند: از یک سو نویسنده آنها می خواهد که چهره فرهنگی و اجتماعی زنان را از پس غبارهای تاریخی بروبد و در برابر مخاطب امروزی عیان کند، و این درست نقطه مقابل آن دمل چرکین است که او، از دیگر سو، می خواهد با نیشتر زدن به ذهنیت مردسالارانه که انباشته از گندیگی و فساد نسبت به جنس زن است چشمان ما را در برابر واقعیتها باز کند. در هر دو حالت بنفشه حجازی می خواهد ما را به خودمان بشناساند و چقدر خوب هم این کار را انجام می دهد. در بررسی هر پنج کتاب متوجه می شویم که او سعی بسیار کرده است که چیزی را از قلم نیندازد و با مقوله بندی درست هر یک از این کتابها دو جنبه از کاری را که هدف اصلی اش بوده است بشکافد. در این کتابها ما هم با چهره فرهنگی زنان آشنا می شویم و هم در مقابل آن با چهره جنسی زنان و همچنین چهره اجتماعی آنان. در چهره اجتماعی و جنسی زنان است که عفونت تاریخی ذهنیت مردسالارانه عیان می شود و خواننده می فهمد که علت وضعیت اسفبار زن، در اینکه چیزی جز عورات و ناموس نامیده نمی شدند، به همین عفونت تاریخی برمی گردد.

ارزش این کار بنفشه حجازی از آنجا روشنتر می شود که او برخلاف بسیاری از محققان و پژوهندگان این عرصه که کارشان را با ترجمه متون فرنگی شروع و سعی کردند نظریه ها و نگرشهای فمینیستی را به زبان فارسی در دسترس جامعه قرار دهند، از همان آغاز و تالیف «زن به ظن تاریخ» راهی متفاوت در پیش گرفت. او در مسیر کار خود متوجه شد که اگرچه شناخت نظریه های فمینیستی و تاریخ اجتماعی جنبش زنان از منظر جهانی مهم و صد البته کاری واجب و شایسته است، اما اگر قرار است که خود را در این مسیر بشناسیم، باید ریشه های فرهنگی نگاه پدرسالارانه به زنان را در جامعه و تاریخ خود کشف کنیم. در جامعه ما این نگاه آن چنان با تحقیر همراه است، که اسمی جز عفونت نمی توان برآن گذاشت. چنان که هربار این کتابها را برمی دارم و بخشهایی از آنها را می خوانم، ناخودآگاه دچار هراس و تهوع می شوم. تهوع از اینکه به من جنس زن در تاریخ پدرسالارانه چطور نگاه شده است. برای روشن شدن سخن، از نویسنده در یکی از همین کتابها نقل می کنم که:

صاحب مجمع التواریخ نیز در شرح قلم دادن به دست ….، پس از فحاشیهای بسیار چون ضعیفه مفسده، ضعیفه فتانه قطامه، رباعی ذیل را می آورد و در خلال این ماجرا فرصت را برای عمومیت بخشیدن فساد به همه زنان از دست نمی دهد:

آدم ز بهشت یاقت نقصان از زن
یوسف به ته چاه به زندان از زن (!؟)
سیمرغ به کوه قاف پنهان از زن
صد ملک سلیمان شده ویران از زن
(حجازی، بنفشه، ضعیفه: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۱، ص ۲۸.)

این شمه ای از نگاه به جنس زن در تاریخ اجتماعی ما است. هرچه تبهکاری و ویرانی در جهان است و صد البته صد ملک سلیمان با دست ما زنان ویران شده است. این نگاه هنگامی است که به زنان همچون یک شیء واره جنسی نگاه نمی شود. اما هنگامی که قرار است به ما زنان به چشم شیء واره ای جنسی نگاه شود، تمامی این چیزها که درباره ما سروده و گفته شده است فراموش می شود و باز به گفته بنفشه حجازی در بخش دیگری از همان کتاب(همان، ص ۱۴۹.)،

همین سلطان در هر سال سه روز قدغن می کرد که مردها از خانه های اصفهان بیرون نیایند و «نازنینان طناز و زنان ماهروی پرناز و دختران گلرخسار سرو بالای ماهروی پرناز و دختران گلرخسار سرو بالای سمنبر و لعبتان سیم اندام بلورین غبغب، کرشمه سنج، عشوه گر با کمال آراستگی در بازارها برسردکانها و بساط شوهران بیایند و بنشینند. و ایشان با محرمان حریم خود به تماشای بازارها و کاروانسراها و قیصریه بیایند. آن زنان و دختران بر دکانها و حجره ها و بساطها با ناز و غمزه نشسته و همه را منتفع می نمودند و از حسن و جمال ماهرویان و مشکین مویان و گلرخان و سرو قدان و شوخ چشمان و سیب غبغبان و انار و نسرین بدنان و شکر لبان و شیرین سخنان و پرنازان و طنازان، تمتعها می بردند.

«هر زن و دختری را که آن فخر ملوک می پسندید و تحسین می فرمود، اگر آن زن شوهردار بود و این خبر به شوهرش می رسید، آن را طلاق می گفت و پیشکش آن زبده ملوک می نمود و آن افتخار تاجداران آن جمیله را به قانون شرع انور تصرف می نمود و او را با احسان و انعام باز به طریقه شرع انور مرخص می فرمود و باز به قاعده منهاج مستقیم به خانه شوهر خود می رفت و همچنین اگر دختر جملیه ای را به خوبی وصف می فرمود چنین می نمودند.»

و لازم به ذکر است که در هر چرخشی که در کارهای این محقق ارزنده تاریخ زنان می یابیم، این عفونت چهره ای دیگر به خود می گیرد و از کلام و اظهار نظر و اظهار فضل پدرسالارانه در تاریخ اجتماعی این سرزمین پا فراتر می گذارد، و در پی نیشتر زدن به مناسبات عفونی ای است که جان و جسم دختران و زنان را در معرض تاراج و فروش قرار می داد. برای نمونه او در یکی دیگر از آثارش چنین آورده است:

در عشر سوم جمادی الاولی 1315 حکومت کرمان و بلوچستان به آصف الدوله غلامرضا خان شاهسون مرحمت شد. از قرار مذکور آصف الدوله و کسانش در آن سال در کرمان تعدی بسیار نمودند و [او] از بابت مالیات چنان اجحاف به اهالی کرمان کرد که عوض مالیات دخترهای خود را به یکی دو تومان می فروختند و به آصف الدوله می دادند. (حجازی، بنفشه، تاریخ خانمها: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۸، ص ۲۶۴.)

همان طور که می بینیم، در هر قدم که با این کتابها پیش می رویم، بیشتر با چهره پدرسالارانه روبرو می شویم و در حقیقت این رفتارها همگی حکایت از رنج عظیمی است که به زنان در تاریخ جامعه ما رفته است. و به گفته خود نویسنده او همه این تلاشها را کرده است که از گم شدن رنج تاریخی زنان جلوگیری کند(حجازی، بنفشه، تاریخ هیچکس: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر افشاریه و زندیه، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۵، ص۱۶.).

در پایان با درودی که از جان و دل برای بنفشه حجازی دارم، از طرف خودم در مقام یک زن و یک خواننده آثار او این تشکر خاص را دارم که بنفشه جان! ممنون ! کار سختی انجام داده ای، نیشتر را بر این چرک و عفونت فرو کرده ای، تا فرزندان جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، در زمانی که دور نیست، تمامی آثار این فساد و تبهکاری را پاک کنند!

مرتبط
– فیلم بنفشه حجازی و پژوهشگری: از سختی‌ها آسانی ساختن برای ما