Archive for July, 2012

مصاحبه با تاریخ – اوریانا فالاچی

دانلود کتاب به شکل پی دی اف

نوشته اوریانا فالاچی

مقاله:‌ واردات فرهنگ زیبایی به ایران: دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰

واردات فرهنگ زیبایی به ایران: دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰

نوشته کامرون مایکل امین

بروشور: جنسیت و فقر

جنسیت و فقر

نوشته : جما روزنبالت و کاترین ریک
اکسفام

مردان و زنان در افغانستان: آمار پایه ای

زنان و مردان در افغانستان: آمار پایه ای

صندوق توسعه زنان

ختنه ناقص سازی زنان: بسته اطلاعاتی

دانلود راهنمای بسته آگاه سازی ختنه ناقص سازی زنان

بنیاد سلامت، تحقیق و توسعه زنان

Review: Women, Power and Politics in 21st Century Iran

Published: April 2012
Extent: 218 pages
Binding: Hardback
Imprint: Ashgate

See on Amazon
 
Edited by Tara Povey, University of Sydney, Australia and Elaheh Rostami-Povey, University of London, UK
This book examines the women’s movement in Iran and its role in contesting gender relations since the 1979 revolution. Looking at examples from politics, law, employment, environment, media and religion and the struggle for democracy, this book demonstrates how material conditions have important social and political consequences for the lives of women in Iran and exposes the need to challenge the dominant theoretical perspectives on gender and Islam. 
»» Review: Women, Power and Politics in 21st Century Iran

معرفی کتاب: خدمتکار، نوشته کاترین استاکت، ترجمه هدیه تقوی، نشر البرز، تهران، 1389

نوشته: شهلا اعزازی

خدمتکار ” رمانی در مورد امریکای اوایل دهۀ 60 قرن بیستم است. در این دهه اتفاقات مهمی در دنیای غرب رخ داد که تاثیر خود را بر سایر کشور ها نیز گذاشت. داستان کتاب در مورد زنان سیاه پوستی است که در خانه زنان سفید پوست خدمتکار هستند و هم چنین از فرزندان آنان نگهداری می کنند. سیاه پوستان برای تامین زندگی خود ناچار به کار کردن به عنوان خدمتکار در خانۀ سفید پوستان بودند و امکانات برای اشتغال به کار های غیر خانگی بسیار محدود بود. در این دوره هر چند که سیاه پوستان به حقوقی دست یافته بودند اما هنوز در بخش های جنوبی تفکیک نژادی به شدت اعمال می شد. نه فقط مناطق مسکونی دو نژاد از یکدیگر جدا بود بلکه قواعد شدید دیگری نیز در زمینۀجدایی بین آنان وجود داشت، مانند بیمارستان های جداگانه، معالجه نشدن سیاهان توسط پزشک سفید پوست و برعکس، سوپر مارکت های جداگانه برای دو نژاد و همچنین مسئلۀ بحث برانگیز کتاب، یعنی وجود توالت های جدا برای افراد سیاه و سفید، که تحت عنوان ” تامین بهداشت خدمتکار خانگی” [The home Help Sanitation] مطرح می شود. روابط میان دو نژاد تحت قواعد مشخصی قرار داشت که تخطی از آن ها جرم محسوب می شد. مجازات ها در مورد سفید پوستان با برچسب هایی مانند دوستدار سیاهان و سپس طرد آنان از جامعه سفیدها و در مورد سیاه پوستان از طریق رفتارهای خشن کوکلوس کلان ها و همچنین افراد معمولی جامعه صورت می گرفت.

گذشته از مسائل مربوط به مخالفت با تبعیض نژادی، که در جنبش حقوق مدنی انعکاس یافت، در همین دهه با جنبش های دیگر نیز رو به رو بودیم که یکی از مهم ترین آنان جنبش زنان و موج دوم فمینیسم است. کتاب، نه تنها به شرح مسائل نژادی می پردازد بلکه، از آن جا که از زبان سه زن بیان می شود، اولا چگونگی زندگی زنان امریکایی طبقه متوسط سفید را شرح می دهد و، از طرف دیگر، به صورت مشخص انتقاداتی را که فمینیسم سیاه از موج دوم کرد نشان می دهد.

داستان کتاب از زبان سه زن ارائه می شود. “اسکیتر” دختر جوانی است که به تازگی کالج را تمام کرده است و آرزوی خبرنگار شدن یا نویسنده شدن یا هر دو را در سر دارد. اسکیتر در تلاش برای نویسندگی ایدۀ مصاحبه با زنان خدمتکار سیاه و نوشتن کتابی در این باره را انتخاب می کند. هر چند که باید در نظر داشت که ایده در ابتدا متعلق به یک جوان سیاه پوست بود. او، با آن که در شهر جکسونِ می سی سی پی بزرگ شده، فاصله نژادی را چندان درک نکرده است و گمان نمی کند که چنین عملی تا چه اندازه می تواند برای او و همچنین دیگران مشکل آفرین باشد. اسکیتر که به دنبال یافتن موضوعی مهم می گردد که دیگران به آن بی توجه اند، پس از تلاش بسیار قادر می شود توجه ناشری را ( زنی یهودی ) در مورد نوشتن کتابی دربارۀ مسائل زنان سیاه پوست خدمتکار از زبان خود آنان جلب کند. این زن تنها بدین دلیل حاضر به کمک می شود که زمانی فرد دیگری او را در راه رسیدن به هدف خود کمک کرده بود، و می دانست که حضور زنان در دنیای تحت سلطۀ مردان به تنهایی و بدون کمک دیگری مشکل است. رمان در مورد چگونگی مصاحبه هایی که اسکیتر می خواهد انجام دهد، و مشکلات و خطرات مربوط به برقراری ارتباط با زنان سیاه در مواردی گذشته از مسائل مربوط به کارهای خانه داری است .

دو زن دیگری که داستان از زبان آنان بیان می شود هر دو، با ویژگی های کاملا متفاوت، خدمتکار هستند. “ایبی لین” زن میانسالی است که تنها پسر خود را در تصادف اتوموبیل از دست داده و تنها زندگی می کند. او خود را بیشتر پرستار کودک تا خدمتکار در نظر می گیرد. او علاقۀ شدیدی به کودکان دارد، هر چند که می داند این کودکان بزرگ که شدند مانند مادران خود خواهند شد. بنابراین، تا زمانی که به گفتۀ او کودکان کوررنگ هستند و هنوز به تفاوت رنگ پوست توجهی ندارند از آنان مراقبت می کند و پس از رشد آنان به دنبال شغل دیگری خواهد بود. ایبی لین، هر چند که به ظاهر زن سر براه و صبوری است و در مقابل سفید پوستان مقاومت نمی کند، این شجاعت را دارد که برای تغییر دادن شرایط نخستین خدمتکار سیاهی باشد که به مصاحبه با اسکیتر تن دهد.

“مینی”، زن خدمتکار دیگری است که، بر عکس ایبی لین، به قول خودش زبانش دراز است و تن به درخواست های غیرمنطقی نمی دهد. اما، از آن جا که بهترین آشپز شهر بود یا رفتار او تحمل می شد، یا اگر اخراج می شد به سادگی شغل دیگری به دست می آورد. مینی دارای همسری معتاد به مشروب الکی و هم چنین سه فرزند است. هر چند که مینی در رابطه با کارفرمایان خود درخواست غیر منطقی را تحمل نمی کند اما خشونت های شوهر الکلی خود را تحمل می کند.

گذشته از راویان داستان، که سه زن هستند، کتاب در مجموع خود در مورد زنان است. زنانی در سنین متفاوت، مذاهب متفاوت، رنگ پوست متفاوت و موقعیت اجتماعی متفاوت. شخصیت های مهم کتاب جملگی زن هستند. مردان به صورت حاشیه ای مطرح می شوند و نقش مهمی در کتاب ندارند، هرچند حاشیه ای بودن آنان به معنای نداشتن تاثیر بر زندگی زنان نیست.

گذشته از کمرنگ بودن مردان درکتاب، فضا و مکان رمان زنانه است. آشپزخانه مهم ترین مکانی است که شخصیت های کتاب در آن هستند، فعالیت های روزمرۀ خانه داری مانند نظم و نظافت منزل، خرید، بچه داری و آشپزی مهم ترین وقایعی اند که شخصیت های سیاه پوست با آن ها در ارتباط هستند. از طرف دیگر، مشغولیات زنان سفید پوست بازی بریج، رفتن به باشگاه، برگزاری جشن های خیریه و البته ازدواج است. هر چند وقایع مهمی در محدودۀ زمانی داستان – سال 1963 – اتفاق می افتد، مانند کشته شدن رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جان کندی، و راهپیمایی معروف مارتین لوترکینگ، در سطح ملی، یا وقایعی در سطح منطقه ای مانند کتک زدن جوانی سیاه از طرف سفید پوستان، و تخریب ماشین سیاه پوستان به دلیل رفتار های خلاف، اما جکسونِ می سی سی پی سعی می کند به زندگی خود مانند گذشته ادامه دهد. معهذا، وقایع خارج بر زندگی افراد وتفکر آنان تاثیر دارد، کسانی که نمی توانند با شرایط جکسون زندگی کنند شهر را ترک می گویند، اما در عین حال آنانی که در شهر باقی می مانند نیز رفتارهایی خلاف عرف آن زمان ارائه می دهند.

در دهۀ 1960 میلادی، و درست در همان سال 1963، یکی از نخستین آثار فمینیستی، کتاب ” رمز و راز زنانه “، نوشتۀ بتی فریدانi منتشر شد. او با توجه به شرایط زندگی زنان طبقۀ متوسط آمریکایی از “مشکل بدون نام” نام برد؛ مشکلی که برای زنان تحصیلکردۀ آمریکایی که ازدواج کرده بودند پیش می آمد. در رمان ” خدمتکار” شرایط آن دوران به خوبی منعکس است. در این دوران ایده ال زندگی ازدواج بود و حتی تحصیلات کالج امکانی برای یافتن شوهر مناسب به شمار می رفت. اگر امکان ازدواج پیش می آمد چشم پوشی از تحصیلات طبیعی بود، مانند دوستان اسکیتر که قبل از پایان تحصیلات ازدواج کردند. شخصیت اصلی داستان، اسکیتر، از طرفی عشق و علاقۀ زیادی به داستان نویسی داشت و بدین علت در تمام دوره چهار سالۀ کالج، که بدون داشتن دوست پسری سپری شد، در اطاق خود مشغول نوشتن تکالیف دانشگاه یا داستان های کوتاه بود، و از طرف دیگر او هم در آرزوی داشتن دوست پسری بود تا همیشه به تنهایی در مجامع عمومی ظاهر نشود. “اگر چه آرزو می کردم که پسری از من تقاضای رفتن به مسابقۀ فوتبال کند ولی بزرگترین آرزویم آن بود که بتوانم چیزی بنویسم که مردم از خواندن آن لذت ببرند.” ( صفحۀ 98 )

مادر اسکیتر، هم چنین دوستانش، نیز در تلاش برای آشنا کردن او با مردان جوان بودند. گفتۀ مادر این بود که، ” قضیه اینه که تو باید خودت را در شرایطی بذاری که با مردها ملاقات کنی،” یا “تو بیست و سه سالته و من وقتی هم سن تو بودم کارلتون را داشتم،” (صفحۀ 95 ) “دختر من چهار سال آزگار می ره کالج، حالا چی نصیبش شده؟ یه مدرک… اون فقط یه تکه کاغذ خوشگله،” (صفحۀ 92 ) و در صورت آشنایی با مردی جوان اسکیتر می بایست به نصیحت مادر خود گوش دهد و آرزوی خود برای آینده را چنین توصیف کند، داشتن “بچه های تپل و سالم، یک شوهر مهربان، و لوازم جدید و مدرن آشپزخانه تا با آن ها غذاهای خوشمزه” (صفحۀ 278 ) بپزند. این در حالی بود که هیچ یک از این زنان دست به آشپزی نمی زدند و خدمتکار سیاه پوست برای آنان غذاهای خوشمزه می پخت و از فرزندان شان مراقبت می کرد.

پس از ازدواج نیز انتظار عموم بر این بود که زن خود را وقف آرزوها و امیال شوهر کند. اسکیتر، که در این جامعه دودل مانده است، زمانی که وارد محفلی می شود که دوستانش مشغول تماشای بازی فوتبال اند از خود سؤال می کند، ” دلم می خواست بدانم که آن خانم ها واقعا به فوتبال علاقه داشتند یا فقط برای جلب توجه شوهرانشان ادای فوتبال دوست ها را در می آوردند.” (صفحۀ 143 ) اگر مردان وارد فعالیت سیاسی شوند وظیفۀ زنان حمایت از این فعالیت هاست و جلوگیری از هر نوع رفتاری که به فرصت های آیندۀ سیاسی همسر صدمه بزند. آنان، نه تنها از شوهران خود مراقبت می کردند که بحثی برخلاف افکار عمومی بر زبان نیاورند، بلکه از برقراری رابطه با آن دوستان خود که رفتارشان می توانست به زیان آراء انتخاباتی باشد سرباز می زدند و با استفاده از راه کارهای نامرئی آنان را در شهر و در حیطۀ دوستان طرد می کردند. هر چند که در این میان با زنانی هم رو به رو می شویم که سعی می کنند زندگی خود را تغییر دهند. نمونه هایی مانند دوستی که با وجود داشتن همسر و فرزندان سعی در ادامۀ تحصیل دارد، یا دختری که با فردی “یه فعال حقوق ضد تبعیض نژادی” ارتباط برقرار می کند. ولی نمونۀ مشخص رفتار نامتعارف با اخلاق جامعۀ جکسون “سِلیا” است؛ دختری فقیر که نه تنها با نامزد سابق یکی از اهالی شهر ازدواج کرده و بدین علت از ابتدا طرد شده است، بلکه با نوع لباس پوشیدن و آرایش خود تفاوت آشکاری با دیگران دارد و بدین جهت در باشگاه و انجمن های خیریه جایی ندارد. اشاره ای کوتاه به دو نمونه از شخصیت ها نیز جالب است.

“سِلیا فوت” یکی از جذاب ترین چهره های کتاب است. زنی که به لحاظ پیشینۀ خانوادگی فقیر نوع رفتار متفرعانه با خدمتکار را بلد نیست. زنی که هر چند رؤیای آمریکاییِ داشتن فرزندان را در سر می پروراند و، چون در اثر ازدواج از امکانات رفاهی برخوردار شده، تمایل دارد که در فعالیت های خیریه شرکت کند، اما فاصلۀ نژادی را نمی شناسد. طرز لباس پوشیدن و آرایش او مانند مریلین مونرو است و حتی مینی خدمتکار او را زنی احمق و دیوانه تصور می کند. رفتار سِلیا با بقیه تفاوت دارد، او با خدمتکار دست می دهد، به او نوشیدنی و قهوه تعارف می کند، غذای خود را با مینی در آشپزخانه می خورد، حتی موقع غذا خوردن قسمت خوب غذا را به مینی تعارف می کند، و علاوه بر آن به خدمتکار خود به چشم دوست نگاه می کند. “می دونی من خیلی خوش شانس هستم که دوستی مثل تو دارم، مینی.” و پاسخ مینی با نگاهی چپ چپ چنین بود، ” نه خانم، ما با هم دوست نیستیم” (صفحۀ 367). اما، سِلیا که به نوعی به خاطر شباهتش به مریلین مونرو، و لباس های تنگ وکوتاهی که می پوشد، برای مردان و زنانِ جکسون مظهر سکس است، جایی در جامعۀ جکسون ندارد.

“هیلی” نمونۀ زن مطلوب آن زمان آمریکا با تفکرات نژاد پرستانه و تفکیک نژادی است. او گردانندۀ اجتماعات زنان در جکسون است و زنان دیگر جذب او می شوند. اوست که تصمیم می گرد چه کسی در گروه بازی بریج باقی بماند و چه کسی طرد شود. طرح جداسازی توالت ها در خانه نیز از ابتکارات اوست. او همسری خوب و مادری مهربان است. از توان مدیریت بالایی برخوردار است و از کلیۀ امکانات استفاده می کند تا همسرش، که در کتاب بسیار کمرنگ دیده شده، در فعالیت های سیاسی خود موفق گردد. هر چند که به علت اتفاقاتی که می افتد بتدریج موقعیت ممتاز خود در جامعه را از دست می دهد.

آن چه که در کتاب “رمز و راز زنانه” مطرح بود تنها در برگیرندۀ زنان سفید پوست تحصیلکردۀ طبقۀ متوسط بود. زنان سیاه پوست، با مشکلات خاص زندگی خود، تبعیض نژادی، و هم چنین نوع زندگی بسیار متفاوت آن ها با زندگی زنان سفید پوستی که خدمتکاری شان را می کردند، در “رمز و راز زنانه” جایی نداشتند. مشکلات آنان باید از زبان خودشان شنیده می شد، مشکلی که با مشکل بدون نام زنان سفید پوست تفاوت داشت. آنان هر روز در خانۀ دیگری کار می کردند، از فرزند یا فرزندان او نگهداری می کردند و در این میان فرزند خود را یا به یکی از اقوام می سپردند یا تحت سرپرستی فرزندان بزرگتر قرار می دادند. اما، در خانه ای که به همه کارش رسیدگی می کردند، حق نداشتند غذای خود را در یخچال بگذارند یا حتی حق خوردن غذا در داخل آن خانه را نداشتند. گذشته از مزد ساعتی حقوقی برای آنان وجود نداشت، به علت پایین بودن دستمزد با وجود کار سنگین همیشه مشکل مالی داشتند، و هر وقت که ارباب خانه می خواست می توانست با تهمت دزدی زدن به خدمتکار او را اخراج کند، و همچنین امکان یافتن کار دیگری را نیز از او بگیرد. در واقعیت، اگر برده داری به صورت رسمی لغو شده بود، به صورت غیر رسمی وجود داشت.

مشکل آن جا بود که حتی زنان فمینیست آن دوران نیز به مسائل زنان سیاه پوست توجهی نداشتند و راه رهایی زنان را در انجام کار معنادار می دیدند، در صورتی که زنان سیاه برای گذران زندگی مشغول انجام کارهای ناچیز خانه داری و بچه داری بودند.

خواهری بحث دیگری بود که در فمینیسم موج دوم مطرح شد. و در ابتدا، از مفهوم خواهری برای نمایش پیوندی میان زنان بحث می شد که نمایشگر این امر بود که کلیۀ زنان، بدون توجه به موقعیت اجتماعی، طبقه، نژاد، مذهب و عوامل دیگری که در زندگی اجتماعی مطرح هستند، زیر سلطۀ مرد سالاری قرار دارند، و مشکل اساسی مردسالاری است. بعد ها انتقاداتی که صورت گرفت بیشتر بر تفاوت های میان زنان تاکید کرد و، بخصوص در مورد زنان سیاه، مشخص کرد که در مورد آنان هم تبعیض نژادی و هم مرد سالاری در ستم دخالت دارند.

نکتۀ مهمی که در “خدمتکار” وجود دارد نمایش هر دو نوع ستم بر زنان است، هر چند که تاکید بیشتر بر تفاوت میان آن ها است. در این زمان خواهری میان اسکیتر و زنان خدمتکار دیده نمی شود. اگرچه زنان خدمتکار از جزئیات زندگی زنان سفید پوست آگاه هستند، اما از بیان مسائل خود برای آنان خودداری می کنند. اربابان شان، نه تنها چیزی در مورد آنان و مشکلات شان نمی دانند، بلکه تمایلی نیز به دانستن ندارند. حتی تا آن حد از واقعیت به دوراند که نمی توانند هویتی برای خدمتکار خود خارج از محدودۀ زندگی ارباب سفید در نظر گیرند و قادر به تصور این که خدمتکار دارای هویتی جدا از نقش خدمتکار و زندگی مستقل با شادی ها و مشکلات خود باشد نیستند. باید این را هم در نظر گرفت که خدمتکار نیز برای محافظت از خود از دادن هر نوع اطلاعی به آنان خودداری می کند. رمان خدمتکار به خوبی نا آگاهی سفید پوستان را از زندگی خدمتکاران خود نشان می دهد؛ حتی اسکیتر نیز، که در همان شهر رشد کرده و توسط خدمتکاری سیاه که او را بسیار هم دوست می داشته بزرگ شده است، اطلاعی از زندگی آنان و قواعد حاکم بر زندگی اجتماعی ندارد. تنها پس از گفتگو با خدمتکاران به جزئیات رفتارشان دقت می کند. ” او ( خدمتکار خانه ) قهوه را جلوی من و روی میز گذاشت. فنجان را به دستم نمی داد. ایبی لین می گفت که همه باید همین کار را بکنند، چون اگر قهوه را به دست کسی بدهند، ممکن است دست هاشان به هم برخورد کند. به یاد نداشتم که کنستانتین چطور آن کار را می کرد.” (صفحۀ 399 )

از طرف دیگر، رمان سوء ظن خدمتکاران را نسبت به اسکیتر و گمان بر سوء استفادۀ او از داستان های خدمتکاران را نشان می دهد. “نگاهش کن. یه سفید پوست دیگه که می خواد از قبل سیاه پوست ها پول در بیاره،” (صفحۀ 424) و “فکر می کنی کسی این چیز ها را می خونه؟” هر چند که زنان خدمتکار از ایدۀ بیان مشکلات خود احساس خوبی داشتند، ولی شک و تردید همیشه باقی بود. “چرا فکر می کنید سیاه پوست ها به کمکتون احتیاج دارن؟! اصلا چرا به چنین چیزی اهمیت می دین؟ شما سفید پوست هستین.” (صفحۀ 267 ) ارتباط میان این افراد تنها در اثر رخ دادن وقایعی خارجی امکان پذیر می شود. وقایعی که به یقین با راه پیمایی مارتین لوترکینگ که در همان زمان انجام گرفت در ارتباط است. اما یکی از علل رضایت دادن زنان به انجام مصاحبه رفتارهای تحقیر آمیز و تبعیض نژادی زنان سفید پوست دیگر در مورد خدمتکاران سیاه شان بود. هر چند، در پایان کتاب، رابطۀ جدیدی میان این زنان شکل می گیرد، اما هنوز نمی توان از تفاوت های زندگی آنان و آینده چشم پوشی کرد.

برخی مباحث دیگر جنبش زنان نیز، هر چند به صورت حاشیه ای، در کتاب وجود دارد که نمایشگر تغییراتی است که در افراد رخ می دهد. خشونت خانگی و کتک خوردن که تا زمانی تحمل می شد به رها کردن شوهر و آغاز زندگی نو انجامید. فشار های جامعۀ سفید پوستان بر خدمتکار باعث رو آوردن او به نوع جدیدی از زندگی شد. زنانی که برخلاف افکار عمومی با خدمتکار خود رابطه ای صمیمی و حمایتی داشتند در مقابل رفتار های نژاد پرستانه ایستادگی کردند، و حتی ایدۀ ازدواج به عنوان مهم ترین آرزوی زندگی نیز در طول کتاب رنگ می بازد .

یکی از ویژگی های مثبت کتاب در زبان انگلیسی قدرت نویسنده در استفاده از لهجه های مختلف است تا تفاوت گفتار میان دو نژاد مشخص گردد. در ترجمۀ فارسی البته این ویژگی خاص از بین می رود و تنها در بخش مربوط به خدمتکاران از زبان محاوره استفاده شده است.

این کتاب در سال گذشته (1390) دوباره با همین عنوان، به ترجمۀ شبنم سعادت و توسط نشرافراز، منتشر شده است:

دربارۀ نویسنده:

کتاب خدمتکار نخستین رمان کاترین استاکت است که در سال 2009 به چاپ رسید. کاترین استاکت 43 سال پیش در شهر جکسون، ایالت می سی سی پی، به دنیا آمد و خانواده اش دارای یک خدمتکار افریقایی آمریکایی بود که و این زن او را بزرگ کرد. رمان خدمتکار او نیز در مورد خدمتکاران افریقایی آمریکایی است که در اوایل دهۀ 60 برای خانواده های سفید پوست کار می کردند. در دهۀ 60 میلادی جنبش زنان و موج دوم فمینیسم در حال شکل گیری بود و برخی از مباحث مطرح برای فمینیسم در آن دوران و سال های بعد را می توان در این رمان پیدا کرد. استاکت پنج سال وقت صرف نوشتن کتاب کرد، و زمانی که آن را برای چاپ نزد ناشرهای مختلف فرستاد در حدود 60 انتشارات از چاپ آن سر باز زدند، تا سرانجام ناشر زنی برای چاپ کتاب موافقت خود را اعلام کرد. در مدت کوتاهی خدمتکار به کتابی پر فروش تبدیل شد و برای بیشتر از 100 هفته در لیست پر فروش ترین های نیویرک تایمز قرار داشت. کتاب، در سی و پنج کشور و، غیر از فارسی، به سه زبان منتشر شده است. تیت تیلور، دوست دوران کودکی استاکت، فیلمی نیز براساس همین رمان ساخت که جایزۀ اسکاری نیز، به علاوۀ جوایز مهم دیگر، دریافت کرد.