هشت مارس ۹۵ مبارک باد

8march95

امسال مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی بر گذار نمی شود ... ادامه

خنیاگر غمگین با هزار قناری خاموش در گلو! / ناهید میرحاج

khonyagar
آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگرِ غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است.
مصداق این شعر شاملو کیست؟ این چند بیت به خصوص مرا به یاد قمر می اندازد. از خودم می پرسم، منظور و مصداق شعر شاملو می تواند او باشد؟ نمی دانم آیا دیگرانی هم هستند که با من در این یادآوری مشترک باشند، یا این خنیاگر غمگین به یک تجربه ی مستقیم و زنده ی شاعر باز می گردد؟ پیش خود خیالپردازی می کنم که شاید شاعر، که در جریان زندگی قمرالملوک وزیری بوده، تجربه ی مستقیم و زنده ای از این زن شگفت انگیز داشته است، و این شعر مصداق حال و روز او باشد که در دور آخر زندگیش هزار قناری خاموش در گلو داشت و در تنهایی و عزلت درگذشت. ... ادامه

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت ابادی در حوزۀ پژوهش و مطالعات زنان سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، از ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. گزارش مراسم را در زیر می خوانید. مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی ... ادامه

هشت مارس ۹۵ مبارک باد

8march95

امسال مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی بر گذار نمی شود

خنیاگر غمگین با هزار قناری خاموش در گلو! / ناهید میرحاج

khonyagarبه مناسبت پنجاه و پنجمین سالمرگ قمرالملوک وزیری
(۱۳۳۸- ۱۲۸۴ خورشیدی)

آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگرِ غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است.

مصداق این شعر شاملو کیست؟ این چند بیت به خصوص مرا به یاد قمر می اندازد. از خودم می پرسم، منظور و مصداق شعر شاملو می تواند او باشد؟ نمی دانم آیا دیگرانی هم هستند که با من در این یادآوری مشترک باشند، یا این خنیاگر غمگین به یک تجربه ی مستقیم و زنده ی شاعر باز می گردد؟ پیش خود خیالپردازی می کنم که شاید شاعر، که در جریان زندگی قمرالملوک وزیری بوده، تجربه ی مستقیم و زنده ای از این زن شگفت انگیز داشته است، و این شعر مصداق حال و روز او باشد که در دور آخر زندگیش هزار قناری خاموش در گلو داشت و در تنهایی و عزلت درگذشت.

دوباره 14 مرداد از راه می رسد و سالگرد مرگ خنیاگر افسانه ای موسیقی ایران است. درباره ی او کم و بیش کارهایی شده و بسیاری دست به قلم برده اند، اما کمتر نویسنده ای زندگی قمر را از زاویه ی اجتماعی و اینکه چگونه این ماه در صحنه ی هنر ایران رخ نمود نوشته است، اگر هم نوشته اطلاعاتش کم و نارساست. چیزی نیست که ندانیم؛ مطالعه و بررسی زندگی قمر از این رو سخت و دشوار است که بیشتر مطالبی که درباره اش منتشر شده، یا مستند به مجلات زرد دوره ی بعد از کودتای 1332 مانند هفته نامه تهران مصور است، که انباشته از مطالب ساختگی است، یا این که نقل قول های غیر مستندی است که هرکس از باب آشنایی یا خودنمایی از خود ساخته است. در این میان پیدا کردن چهره واقعی قمر آنگونه که بود و آن گونه که زیست به کاری دشوارتر و دشوارتر تبدیل شده است.
مختصر بگویم، مطالعه ی نظرهای طرح شده در این نشریه ها یا نقل قول ها نشان از این دارد که ما بیشتر می خواهیم از یک چهره ی واقعی یک افسانه ی دسترسی ناپذیر بسازیم.

می خواهم بگویم که، نخستین آوازه خوان زن ایرانی که در صحنه ای عمومی خواند، اگرچه از نظر توان آوازی پدیده ای استثنایی بود، اما رخ نمودنش در صحنه ی هنر موسیقی ایرانی تصادفی نبود. در این مقاله سعی می کنم این را در حدی که در نوشته ی یادبودی مجاز هست روشن کنم؛ به عبارتی قمر را به دنیای واقعیت های عصر خودش.

برای شناخت زندگی شخصی و، بیشتر از آن، بستری که قمر در آن بالید باید کمی به عقب برگشت.
اسناد و شواهد نشان می دهد که خوانندگی زنان در ایران در دوره های متوالی تاریخی وجود داشته است. در دوره ی پیش از اسلام، حتی در ایران باستان، به گواه کتیبه ها و کاشی­هایی که نمونه ی آن در بیشاپور پیدا شده است، زنان نوازنده یا خواننده بخشی از تصویر عمومی بودند. اسناد تاریخی هم این را نشان می دهد. در دوره ی صفوی نقاشی های روی دیوار کاخ هایی مانند چهلستون نشان می دهد که خوانندگان و نوازندگان زن همیشه در دربارها حضور داشته اند و، حتی در دربار شاهان صفوی که خود را عین شریعت می دانستند، از هنر این خوانندگان و نوازندگان که بعضاً هم گرجی و ارمنی بودند برای گرم کردن فضای عیش و عشرت دربار به فراوانی بهره برده می شد. در دوره ی قاجار هم این سنت ادامه داشت. اما بنا به اسنادی که از دوره ی قاجار موجود است خوانندگان زن به احتمال زیاد دو گروه بوده اند. یک گروه روضه خوان هایی که در مجالس روضه زنانه می خواندند، یا نقش پامنبری داشتند؛ و دیگری خوانندگانی که گرمای محفل عیش و عشرت شاهان و درباریان بودند. چنان که می خوانیم:

آوازه خوانان زن در دربار شاهان قاجاری ابتدا از جمله کنیزان دربار به شمار می آمدند. در زمان فتحعلی شاه، استاد مینا، زن مصطفی خان و شاگرد سهراب ارمنی اصفهانی و استاه زهره، زوجه ی جعفر قلی و شاگرد رستم شیرازی در علم موسیقی بی نظیر بودند و به اندرونی راه داشتند. مقرری و مواجب و همه اسباب تجمل را در اختیار داشتند و هنگام سواری می زدند و می خواندند (کسری ، نیلوفر. زنان در تاریخ معاصر ایران، انتشارات بدرقه جاودان با همکاری انتشارات جاودان، تهران ، ۱۳۸۹. ص ۵۰)

همچنین معیرالممالک در کتاب رجال عصر ناصری درباره ی زیور سلطان ملقب به عندلیب السلطنه که از برجسته ترین آوازه خوانان عصر ناصری بوده است، می گوید: از هیچ کس صوتی بدان رسایی و گیرایی و تمام عیاری نشنیده ام. وقتی منتهای اوج را می خواند دهانش به زحمت باز بود و چون از ششدانگ به زیر می آمد گویی لب بسته و خاموش نشسته است. (کسری ، نیلوفر. زنان در تاریخ معاصر ایران، انتشارات بدرقه جاودان با همکاری انتشارات جاودان، تهران ، ۱۳۸۹. ص ۵۲)

اگر تحولات مشروطه و مشروطه خواهی نبود، به احتمال به یقین قمر هم سرانجام باید آوازه خوانی درباری می شد، با توجه به این که مسیر او به سبب دسترسی مادربزرگش به دربار ناصرالدین شاه از پیش هموار شده بود. در شرح زندگی او آمده است:

قمرالملوك وزيری در ۱۲۸۴ خورشیدی در قزوين زاده شد. هجده ماهه بود كه مادر خويش را بر اثر بيماری حصبه از دست داد و چون پدرش نيز پيش از آن درگذشته بود، به مادر بزرگ خود پناه برد. خود او در اين مورد می‌گويد: “هجده ماهه بودم كه مادرم چشم از جهان فرو بست، آغوش و لبخند مادر را هرگز نديدم. از آن پس به دامان مادر بزرگم ملا خيرالنسا افتخارالذاكرين كه روضه‌خوان زنانه‌ی حرم ناصرالدين شاه بود پناه بردم. مادربزرگم روضه خوان بود. من بيشتر وقت‌ها با او به مسجد می‌رفتم و به صدايش گوش می‌كردم. با صدای او بزرگ شدم. اين صداها رفته رفته در گلوی من منعكس می‌شد و بعضی از روزها كه تنها و بی‌آشنا در خانه می‌ماندم، همين صدا را پيش خود زمزمه می‌كردم.” قمر از همان زمان كودكی در مسجد زنانه راه می‌رفت و با همان صدای كودكانه اما زنگدار خود مرثيه‌های اندوه زده را تكرار می‌كرد و با پاشيدن كاه و گلاب بر سر حاضران صحنه‌هايی مؤثر و غم انگيز به وجود می‌آورد. پس از اين كه كمی بزرگ تر شد، احساس كرد كه خوانندگی را دوست دارد، پس از مادر بزرگ خواست كه او را به استاد موسيقی بسپارد. مادر بزرگ نخست مخالفت نمود زيرا سپردن دختركان به مربّی مرد- آن هم برای آواز- مرسوم آن زمان نبود، اما هنگامی كه با پافشاری قمر رو به رو شد، موافقت نموده و در پی يافتن استادی برآمد و چندی بعد پير مردی به نام معلم آواز به خانه‌ی آنها راه يافت. (منبع)

سندهای بسیار دیگری در تایید گفته ی بالا موجود است و ما را وامی دارد به این مسئله بیندیشیم که، این امر که قمر راه مادربزرگ را نرفت ناشی از دگرگونی های اجتماعی در ایران بود. مطالعه در زندگی اهل طرب در دربار شاهان، به خصوص صفوی تا قاجار، نشان می دهد که این ها بیشتر از خانواده های اقلیت یهودی یا ارمنی یا از کولیان بوده اند، و زن مسلمانی هم اگر در این گروه ها و دسته ها راه یافت از بد روزگار بود و نشان تعلق او به قشرهای فرودست جامعه. در این مورد زندگی قمر نشانه ای از یک تحول تازه محسوب می شود.

آری، روی آوردن از سنت روضه خوانی زنانه به موسیقی سنتی ایرانی در آن دوره موضوعی نیست که بتوان برآن چشم پوشید. آن هم در خانواده های معمولی که قمر نیز در چارچوب شان قرار می گیرد. در حقیقت یکی از ثمره های انقلاب مشروطه یا جنبش تحول خواهی ایرانیان تغییر در زندگی و سرنوشت توده هایی بود که قبل از آن برای قرنهای متمادی نمی توانستند در سرنوشت خود دگرگونی ایجاد کنند. درباره ی ریشه های این تغییر بسیار گفته و نوشته شده است. اما در این مورد خاص عوامل چندی مؤثرند که مهمترین آنها عبارتند از:

  • تغییر زیرپوستی وضعیت زنان در دوره ی قبل از انقلاب مشروطه و استمرار آن در دوره ی پس از پیروزی آن؛
  • تماس گسترده ی ایرانیان مهاجر با وضعیت زنان در کشورهای غربی، روسیه و همسایه ایران مانند قفقاز، ترکیه عثمانی و حضور نسبتاً بیشتر آن ها در صحنه های اجتماعی و فرهنگی مانند هنر تئاتر و موسیقی؛
  • حضور زنان هیئت های نمایندگی در تهران و شهرهای بزرگ، و در کل جامعه ی ایرانی، با تفاوت های بارز در نحوه ی حضور در اجتماع؛
  • گسترش آموزش دختران اقلیت های دینی در مدارس مسیونری و برنامه های فرهنگی هنری آن ها که از چشم خانواده های مشروطه خواه دور نمی ماند؛
  • نفوذ افکار آزادیخواهانه در مورد نقش و حضور زنان در اجتماع و تغییر سبک زندگی آن ها از زنان در پستو به انسان های مؤثر و برابر با مردان؛
  • شکل گیری شبکه ای جنبش زنان در ایران این دوره به خصوص در نقش مدرسه داری و گسترش سواد به دختران مسلمان؛
  • راه اندازی فضاهای عمومی فرهنگی مانند بنگاه های تئاتر و سینماها در شهرهای بزرگ.
  • برای هریک از این موارد می توان شواهدی ارائه کرد. آن گونه که خسروپناه می گوید:

    پس از فتح تهران و استقرار مجدد نظام پارلمانی در ایران، فعالان حقوق زنان با جمع بندی تجربه هایی که از فعالیت های سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب مشروطه به دست آورده بودند به این نتیجه رسیدند که موانع و مشکلاتی که زن ایرانی برای احقاق حقوق خویش با آن روبه رو است، ریشه در دو عامل اساسی دارد: یکی نگرش مردسالار حاکم بر جامعه ی ایران و دیگری بی خبری زنان از جهان و جایگاه فردی و اجتماعی خویش در جامعه. ازاین رو فعالان حقوق زنان فعالیت های خود را حول این دو محور متمرکز کردند. آنان معتقد بودند که پیوندهای ریشه داری میان عرصه­های عمومی و خصوصی، یعنی میان امکان شهروندی و مشارکت در حکومت و حیات سیاسی جامعه با برخوردار بودن زن و مرد از حقوق یکسان در محیط خانواده، وجود دارد و احقاق حقوق زنان در خانواده و جامعه به هم وابسته است و فعالان حقوق زنان باید فعالیت های خود را در این دو عرصه به صورت به هم پیوسته پیگیری کنند. ( خسروپناه، محمدحسین، هدف ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی . نشر پیام امروز، تهران ، ۱۳۸۱، ص ۷۵)

    در همین راستا دگرگونی هانی در خانواده ی اشراف و بزرگان ایرانی در حال شکل گیری و فراگیر شدن بود. آموزش سرخانه به دختران یکی از این کارها بود. برای مثال، خورشید کلاه، دختر میرزا سلیمان خان میکده از رجال صاحب نام اواخر عهد قاجار و از مشروطه طلبان فعال: “دوره ی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی نوبنیاد ناموس و دوره ی متوسطه را در مدرسه ی آمریکایی تهران گذارانید و در ضمن در خانه به فراگرفتن ادبیات فارسی و خوشنویسی اشتغال ورزید. معلم وی عمادالکتاب، استاد معروف خوشنویسی بود که برادران او را نیز تعلیم می داد. همزمان به فراگرفتن موسیقی سنتی – کلاسیک – ایرانی پرداخت. استاد وی، درویش خان هنرمند موسیقی ایرانی بود که نزد وی نواختن تار را آموخت” (اتحادیه، منصوره. زن در تاریخ ایران معاصر از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، مجموعه مقالات. انتشارات کویر، تهران، ۱۳۸۳، ص ۱۱۲)

    در زندگی قمر در یک جا اشاره شده است که او نیز زمانی در مدرسه ی ناموس دوره ی ابتدایی را طی کرده است. البته در این مورد اطلاعات زیادی در دست نیست. اما نباید از یاد برد که مدرسه ی ناموس که نخستین مدرسه ی دخترانه با مدیریت یک زن ایرانی است ساخته ی دست و فکر طوبی آزموده (۱۳۱۵-۱۲۵۷ خورشیدی)است که تاثیر گذاری مستقیم و غیر مستقیم او که از یکی از مؤسسان جنبش زنان در ایران است بر تغییر شرایط زندگی زنان انکار پذیر نیست. از سوی دیگر، اگر خورشید کلاه میکده و قمر دو شاگرد این مدرسه بوده باشند، خود این نکته نشان می دهد که مدارس جدید دخترانه برای همه ی گروه ها و قشرهای اجتماعی جایی برای تحصیل بود و تنها کافی بود که خانواده با حضور دختران خود در این مدارس موافقت کنند.
    باری، در مسیر زندگی قمر، هرچه ما به دهه ی ۱۳۰۰ نزدیکتر می شویم، تحولات اجتماعی رنگ دیگری می گیرد. فضای بی سر و سامان جامعه ی ایران در این سال ها وضعیت خاصی از آشفتگی پدید آورده بود. این آشفتگی دوطرفه بود. هم فضای اجتماعی بهم ریخته بود و هم تماس های ایرانیان با خارج مرزها خیلی بیشتر شده بود. همان فضایی که در نهایت سبب شد که نیروهای خارجی به خصوص بریتانیا به این نتیجه برسد که تغییراتی در ساخت قدرت در ایران ضروری است. به گفته ی ساناساریان، در دوره ی مورد بحث یعنی سال های آخر دهه ی 1290 ایران تحت سلطه ی قدرت های خارجی به ویژه روسیه و سپس شوروی و انگلستان بود. ایران تا قبل از آن هیچ گاه چنین گسترده و به طور مستقیم درباره ی توسعه ی اقتصادی و اجتماعی دیگر ملت ها- از جمله کشورهای غیرغربی و نیز غربی – اطلاعات کسب نکرده بود. (ساناساریان، الیزه. جنبش حقوق زنان در ایران، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، نشر اختران ، تهران، 1384، ص 67)

    این بحث را می توان همچنان پیش برد. اما منظورم در نهایت این است که بگویم، زندگی قمر، آنگونه که تاکنون مورد مداقه و تحقیق قرار گرفته، به شهادت همه ی آنچه در مورد او نوشته و منتشر شده است، بیان یک زندگی شخصی از یک ستاره ی هنر ایران است که روزگاری در اوج بوده است و روزگاری در حضیض و ذلت. حال آن که زندگی قمر بخشی از تاریخ ایران بعد از دوره ی مشروطه است که حیات اجتماعی زنان دستخوش تغییراتی عمده شد. این که چطور قمر توانست کنسرت زنده اجرا کند یا اسباب آن را برای او فراهم کردند، یا اینکه او چطور توانست صفحه ضبط کند همه ناشی از تحولاتی است که از دوره ی طفولیت او شروع شد، در نتیجه در جوانی ستاره ی او درخشیدن گرفت و جامعه ی بسته و سنتی ایران با ظهور پدیده­ای روبرو شد که تا به آن روز تجربه نکرده بود. این ظهور به ناگهان و خود به خودی نبود. اغراق نیست که بگوییم، قمر تکیه بر مبارزات جنبش زنان داشت و در این راه اوج و حضیض زندگیش هم درست مثل مسائل عمده ی دیگری که ایرانیان در این قرن با آن دست به گریبان بودند و هستند، انعکاسی از وضعیت اجتماعی و فرهنگی ما بوده و هست.

    آن چه خواندن قمر را از خوانندگان زن دوره ی قاجار متمایز می کند، دو چیز است. نخست اینکه او خوانندگی زنان را از دربار به سطح اجرا برای جامعه و مردم کشاند و دیگر این که مضامین اشعاری که او می خواند از اساس متفاوت با خوانندگان درباری بود. قمر در حقیقت وقتی توانست برای مردم بخواند که فضاهای عمومی مانند بنگاه های تئاتر و سینماها در تهران یکی پس از دیگری افتتاح می شد. در راه اندازی این گونه از بنگاه های هنری و فرهنگی هم اقلیت­های مذهبی مانند ارامنه نقش داشتند و هم ایرانیان مسلمان یا مسلمان زاده­ای که در فرنگ یا قفقاز و ترکیه ی عثمانی مزه ی زندگی مدرن و تفریحات آن را چشیده بودند. به گفته ی خسروپناه:

    حضور زنان ارمنی و یهودی ایرانی در صحنه ی تئاتر به تدریج ضرورت حضور زنان ایرانی در صحنه تئاتر را مطرح کرد. تا آن جا که می دانیم نخستین تجربه ای که در این زمینه به عمل آمد در ۱۳۰۱ شمسی به وسیله ی احمد کمال الوزرا محمودی بود. او نمایشنامه ی “جعفرخان از فرنگ آمده” نوشته ی حسن مقدم را به یاری اعضای خانواده اش فاطمه، ملک تاج، همدم و هما محمودی به صورت اختصاصی برای زنان و دختران اجرا کرد. (خسروپناه، محمدحسین، هدف ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی. نشر پیام امروز، تهران ، ۱۳۸۱، ص ۱۴۴)

    بنابراین بیراهه نیست اگر گفته شود، برای آوازه خوانی قمر اسباب آن که فضای صحنه­ای جدید یا مدرن مانند سن تئاتر و فضای زیر پرده سینما بود باید فراهم می شد. همچنین فضای باز داخل هتل های تازه بنیاد چنین خصوصیتی داشتند. در حقیقت نخستین کنسرت قمر که بسیار جنجال برانگیز بود و قمر در آن، بدون حجاب و با جسارتی مثال زدنی، در برابر جمع در فضای گراند هتل خواند (۱۳۰۳) به اجرا درآمد. در این دوره قمر ۱۹ سال داشت و در اوج توان صدا بود. موارد دیگری هم هست، و از جمله نشان گر استقبال مردم و آمادگی جامعه، که یک نمونه ی آن را جعفر شهری در کتاب خود اشاره کرده است:

    قمرالملوک وزیری که مادر گیتی مانندش نیاورده بود از آوازخوان های بنام آن زمان بود که آواز و تصنیف های روح پرور و صفحات نوازشگر او آرام بخش هر پیر و جوان می گردید. برای این زن که کمترین صله چهچه او این بود که دهان او را پر از اشرفی طلا می کردند در سینمای همین خیابان سپه یعنی سینما سپه کنسرتی ترتیب داده شد که مدت آن شش روز بود اما چندین نوبت هم تمدید شد و تا شش هفته به طول انجامید و از استقبال مردم همین بس که گفته شود در وقتی که قیمت بلیت لژ سینما از یک قران تجاوز نمی کرد و حداکثر بهاء بلیت نمایش ها به چهار قران نمی رسید برای هر بلیت کنسرت او از چهار تومان تا بیست تومان قیمت گذارده شده بود و بالاتر از این آن که همان بلیت ها در بازار سیاه تا چند برابر قیمت خود خرید و فروش می شد و هنوز در شب های آخر مردم بسیاری که برای نشستن به روی صندلی بلیت به دست نیاورده بودند در کنار سالن سرپا می ایستادند. (شهری، جعفر. گوشه هایی از تاریخ اجتماعی تهران قدیم. انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۷، ص ۱۵۸ )

    ناگفته نماند که در ترویج آواز قمر دو پدیده هم نقش داشتند، اول دستگاه ضبط گرامافون که کمپانی های خارجی به ایران آورده بودند و در سال های بعد هم رادیو ایران که در دهه ی اول کارش یعنی از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ بسیار در ترویج صدای قمر مایه گذاشت. این پدیده سبب شد که مردم کم و بیش در مناطقی که موج رادیو می رسید با صدای جادویی او آشنا شوند.

    در مورد مضامین اشعار قمر، مانند مرغ سحر و آنچه که از عارف قزوینی یا ملک الشعرای بهار و دیگران خواند، کم تر سخن گفته شده است. مضامین اشعار او چیزی نبود که از چشم دستگاه سانسور و ممیزی رضاشاهی یا سرتیپ درگاهی و سرپاس مختاری اش در امان بماند. شاید یکی از دلایلی که حکومت رضاشاه همواره راه را بر او می بست همین مضامین شعرهایی بود که انتخاب می کرد. این روند البته در دوره ی بعد هم ادامه یافت. مضامین شعرهای قمر بیشتر همان چیزهایی مانند جمهوریت، آزادی و عدالت است که از شعر دوره ی مشروطیت به بعد در آثار شاعران پیدا شد. بنابراین برخلاف نگاه درویش سازی قمر، این اشعار که میل او را به مشارکت اجتماعی نشان می دهد نمی توانسته است با فرهنگ درویشی سازگار باشد.

    در زندگی نامه سازی برای قمر، هفته نامه هایی مثل تهران مصور با پاورقی هایی، که در اصالت آن ها مانند آخرین مصاحبه با قمر یا وصیت قمر شک هست، خیلی نقش داشته اند. کم ترین آسیب این کار ترکیب کردن دوغ و دوشاب و مبهم ساختن زندگی زنی است که می توانست و می تواند الگوی یک زن جسور در جنبش زنان ایران باشد. در این مورد هم باید گفت جریان نشریه های بعد از کودتای ۱۳۳۲ به سبب بسته بودن فضا ناگزیر همیشه بدنبال داستان سازی از زندگی کسانی بر می آمدند که برای مردم یا خاطره های مردم جالب توجه بودند. در آخرین سال های عمر قمر که سال های پایانی دهه ی ۳۰ است، این گزارش ها زیاد به چشم می خورد. این گزارش­ها به عمد درباره ی چیزهای با اهمیتی مانند زاویه داشتن نگاه قمر با استبداد رضاشاهی و رنجی که او از برخورد دستگاه سرکوب رضاشاه با هنرمندانی مانند میرزاده عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار و دیگران می برد، سکوت می کنند. درباره ی زمینه های اجتماعی پیوند او با جنبش زنان به عمد خاموش می مانند، انگار که قمر پدیده­ای منتزع در عالم هنر ایران بوده که خود به دست خود از اوج به حضیض افتاده است.

    این نوع نگاه به او در حقیقت پشتوانه ای دارد برگرفته از همان نگاهی که جریان مترقی جنبش زنان را در همه ی دوره ی پهلوی اول و دوم تاب نیاورد. قمر یک پدیده بود، اما تنها میوه ی یک درخت نبود. بلکه این درخت که جنبش زنان ایران است، میوه های دیگری نیز داشت و دارد که قمر تنها یکی از آن ها بود. متاسفانه در سالمرگ این ستاره بی بدیل آواز ایران باید گفت که هنوز بسیار راه نرفته برای شناخت زندگی او مانده است تا او را از نقش یک درویش بی اعتنا به زندگی روزمره رها کند.

    شخصیت قمر نشان می دهد که او دارای خصوصیت خاص خود بوده است، که می توانند دستمایه ی مباحث بیشمار شوند:

  • قمر به استناد سخن مرتضی نی داود از همان دوره ی نوجوانی بسیار جسور بوده است و در کنار گذاشتن سنت هایی مانند حجاب مانند خیلی از زنان جنبش زنان جلوتر از دستگاه های تصمیم گیر مانند حکومت عمل می کرد؛
  • قمر در یادگیری موسیقی سنتی ایران و دستگاه های آوازی آن استعداد شگرفی داشته؛ این نکته را همواره اصلی ترین استاد او مرتضی نی داود بیان کرده است؛
  • استعداد و توانایی صدای او با استناد به حضور و گواهی شاهدان بسیار خارق العاده بوده است؛
  • قمر در زندگی شخصی دوبار ازدواج کرد، بار اول در پانزده سالگی با شخصی به نام مسیو اصغر و بار دوم با شخصی به نام امین التجار که هر دو نیز ناپایدار بود؛
  • قمر گرایش عدالت گرایانه و مردم نواز داشته است. بارها نقل شده که او حرف و سخن کسانی مثل تیمورتاش وزیر دربار رضا شاه یا علی اکبر داور وزیر عدلیه را به سبب حضور در مراسم ساده در خانه های توده مردم رد کرده است؛
  • نکته عجیب در زندگی او، بخشش مالی بود که به دست می آورد. این همان چیزی است که بسیاری قمر را به واسطه اش درویش مسلک نشان می دهند. اما رفتار قمر در بسیاری موارد نشان می دهد که قمر بیشتر درآمد خود را خرج کودکان یتیم و یتیم خانه ها، بیماران و تامین هزینه ی تخت های بیمارستانی و در یک مورد هم تامین بخشی از ساخت آرامگاه فردوسی در مشهد کرده است. اطلاق کلمه ی درویش یا درویش مسلک به او، که نگاه اجتماعی پررنگی داشته است، شاید چندان روا نباشد؛
  • قمر مانند بسیاری از ایرانیان به خصوص در سال های پایانی عمر یک حس سرخوردگی دارد، سرخوردگی از سلطه ی دروغ و ظواهر زندگی از موسیقی سبک کاباره ای تا مردمی که دعوت به زندگی متظاهرانه می شوند و قدرناشناسی نسبت به هنر اصیلی از سوی دستگاه رسمی.
  • داستان زندگی قمر ناتمام است، مانند بسیاری از مسائلی که ما در زندگی با آن درگیر هستیم، از آرمان های انقلاب مشروطه که هنوز محقق نشده است، تا آرمان های بزرگ جنبش زنان که چه بسا نسبت به دوره ی قمر بازگشت­هایی هم داشته است.

    مختصر این که، زندگی قمر زندگی خود ماست، پس بهتر است آن را به جای افسانه­ای کردن، واقعی تر ببینم. شاید اکنون بتوان گفت آن خنیاگر غمگین که شاملو به آن اشاره می کند دو وجه از زندگی ما ایرانیان در دو قرن اخیر را نشان دهد – وجه شخصی و وجه اجتماعی. در گلوی هرکدام از ما مردم بخصوص زنان ایرانی، اگرچه ممکن است هزار قناری خاموش مانند قمر نباشد، اما بی شک یکی دو قناری خاموش گیر کرده است!

    برگزاری کارگاه آموزشی خاطره نویسی زنان

    گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران و کتابخانه صدیقه دولت آبادی برگزار می کنند

    khatere_nevisi_workshop

    فیلم دهمین دوره مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

    دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

    برای اطلاعات بیشتر به گزارش مراسم و گزارش داوری مراجعه کنید.

    نگاهی به کتاب‌های خانواده – سخنرانی ایراد شده در مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

    شهلا اعزازی
    13/12/1390
    در انتخاب بهترین کتاب سال مطالعات زنان در هر حوزه، گذشته از معیار های عمومی برای گزینش، دو عامل بسیار مهم هستند: اول وجود دید تحلیل جنسیتی در کتاب ها، دیدی که نابرابری را در میان جامعه مورد بررسی قرار دهد و بدین ترتیب مشکلات خاص زنان مد نظر قرار گیرد، و عامل دوم جدید بودن مباحث مطرح شده در کتاب است. جدید بودن به دو معنا، اولا نکات جدیدی در رابطه با مشکلات زنان طرح و تبیین شود و دوم می توان به نگاهی نو به مشکلاتی که از مدت ها قبل بیان شده اشاره داشت. بدین ترتیب کتاب هایی که در مورد موقعیت زنان تنها به جمع آوری مطالب از کتاب های دیگر اقدام می کنند و خود نکته جدیدی برای بیان ندارند مورد گزینش قرار نمی گیرند. این دو عامل در کنار عواملی مانند ویرایش مناسب، درک از مطالب و… مهم ترین اند.

    در سال گذشته و همچنین در سال های قبل کتاب های متعددی در مورد خانواده یا مسایل مربوط به خانواده، مانند خشونت خانوادگی یا مفهومی گسترده تر مانند آسیب های اجتماعی و نقش خانواده در ایجاد آن، به چشم می خورد. این کتاب ها را می توان در دو گروه کتاب هایی که بیشتر برای افراد متخصص و دانشگاهی تالیف شده اند و کتاب های برای عامه تقسیم بندی کرد.

    در مورد کتاب های دانشگاهی باید به ضعف هایی اشاره داشت. معمولا این کتاب ها حاصل پایان نامه های دانشجویان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا هستند. یک مشکل مهم در این کتاب ها انتخاب عناوینی بیشتر آکادمیک تا واقعی است. یعنی، هر چند که کتاب با دیدی احتمالا زنانه در مورد مسایل زنان در ایران تالیف شده اما در واقعیت نه به مشکلی خاص مربوط به زنان در جامعه تاکید دارد و نه حتی مسئله ای خاص در مورد خانواده را بیان می کند، در نتیجه تنها به عنوان فرضیه ای علمی در مورد خانواده مفهوم دارد و بیشتر تلاشی برای اثبات قابلیت انجام تحقیق است تا بررسی موضوع زنان.

    مشکل دیگر این قبیل کتاب ها ارائه کتاب بر اساس شیوه نگارش پایان نامه است. بدون توجه به مشکلاتی که شیوه نگارش پایان نامه دارد، در هر صورت چنین شیوه ای مناسب ارائه در دانشگاه دانسته می شود. برای خواننده، حتی خواننده دانشگاهی، ارائه کلیه تحقیقات انجام گرفته در ایران در رابطه با موضوع به صورت تیتر وار، اشاره به دیدگاه های نظری متفاوت در رابطه با موضوع نه تنها اطلاعی به آنان نمی دهد بلکه خسته کننده نیز خواهد بود. اشارات بسیار زیاد به چگونگی روش تحقیق هر چند برای پایان نامه ضروری است اما برای ارائه کتاب جذابیتی ندارد. مسئله دیگر در بسیاری از پایان نامه – کتاب ها، ار جاعات بسیار زیاد و حتی در حد غیر قابل قبول به دیگران و بی توجهی مؤلف به عقیده و نظر خود در مورد مسئله مورد بحث است، به نوعی که می توان گفت چنین پایان نامه هایی جمع بندی و گرد آوری از مطالب دیگران است. در جمع بندی، که بحث و تحلیل نویسنده مطرح است نیز با سکوت نویسنده مواجه هستیم، و در نهایت نا مشخص است که درک مؤلف از فعالیتی که انجام داده و نتیجه گیری او چه بوده.

    نکته دیگر ارائه مطالب قدیمی در مورد خانواده است. با توجه به تغییرات بسیار زیادی که در سال های اخیر در جهان و ایران صورت گرفته حتی در کتاب های نظری که ارائه می شود اکثرا به همان نظریه های قدیمی اکتفا شده و هیچ نگاهی به تغییراتی که در خانواده و به تبع آن در نظریه های جدید صورت گرفته نیست. به عنوان مثال، هر چند که در ایران هنوز مسایل قدیمی خانواده فرادستی و فرودستی وجود دارد اما نگاه جدید خانواده به مسایلی مانند ارائه خدمات مراقبتی به کودکان، سالمندان و بیماران باید مد نظر قرار گیرد، همین طور بحث فضای عمومی – فضای خصوصی یا مباحثی مانند ازدواج های چند فرهنگی یا ایدز و…

    کتاب های دسته بعدی در حوزه خواننده عمومی قرار می گیرد. این کتاب ها نیز دارای مشکلات فراوان هستند؛ مهم ترین مشکل شاید نبود تحلیل جنسیتی در آنان باشد که تقریبا اکثر آنان تکرار مطالبی مانند توانمند سازی افراد در خانواده، چگونه می توان زندگی بهتری داشت و مسایلی نظیر آن می باشد و البته راه حل ها نیز بدون توجه به ریشه یابی مشکلات ارائه می شوند. نکته دیگری که باید بر آن تاکید کرد تقریبا کپی برداری از مسایل و مشکلات خانواده های غربی است. حتی هر چند که کتاب نام تالیف دارد با اندکی دقت متوجه می شویم که ترجمه ای است از فعالیت های انجام گرفته در غرب برای توانمند سازی.

    در این سال ما سه کتاب در مورد خانواده داشتیم . کوتاه در مورد هر کدام صحبت می کنم.

    اولین کتاب جامعه شناسی تکامل خانواده است که یک پایان نامه است. در این کتاب نه فقط مسایل خانوادگی در ایران مطرح نیست، بلکه کتاب جمع آوری نوشته های دیگران در مورد تغییرات خانواده و به خصوص جمع آوری دیدگاه های غربی ها از طریق سفرنامه هاست. در کتاب تقریبا اثری از تحلیل نویسنده در مورد تکامل خانواده ایرانی نمی بینیم، بلکه فقط ارجاعات متعدد به گفتار دیگران دیده می شود. با خواندن کتاب متوجه می شویم که افراد متعدد در مورد تغییرات جزیی خانواده در ایران بحث کرده اند و مولف کتاب این نکات را به دنبال یکدیگر قرار داده است. چرا خانواده دچار تغییر شد؟ کدام عامل در این تغییر مهم بود؟ اصلا بحثی در باره آن نمی شود. در نتیجه، کتاب اثری نامناسب برای دریافت تندیس محسوب شد.

    در بحث کتاب های عمومی، کتابی تحت عنوان توانمند سازی زوجین بر اساس دستور کار یک موسسه خاص مطرح است. گذشته از آن که در کتاب تنها می توان ترجمه ای از مقالات مختلف مشاهده کرد، و نا مشخص است که چرا کتابی که دارای ویژگی ترجمه هست باید عنوان تالیف به خود گیرد. بخش عمده ای از کتاب به روش کار توانمند سازی زوجین و تاریخچه آن در غرب اختصاص یافته. بعد از طریق ارائه چند داستان از زوجین حل مشکلات آنان را با استفاده از این روش ها توصیف می کند. عمده مشکلات این افراد در حوزه برقراری ارتباط با یکدیگر است. مشکلات ایرانی یا حتی غربی بسیار کم در این نمونه ها به چشم می خورد.

    شاید کتاب برای یک دوره آموزش توانمند سازی مفید باشد اما نه از دید تندیس.

    کتاب سوم، از عشق تا طلاق، کتابی است که باز هم برای عامه افراد نوشته شده و مشکلات را بیان می کند و تا حدودی به راه حل ها نیز نگاه دارد. ویژگی مثبت کتاب نگاهی واقع بینانه به مشکلات خانواده در ایران است: مسایلی مانند ازدواج های پستی ( از راه دور ) و مشکلاتی که برای عروس های پستی پیش می آید، راه های سوءاستفاده از مهریه، تاکید بر مسایل مادی در ازدواج و…

    این کتاب عمدتا دربرگیرنده­ی نوشته­هایی است که نویسنده این جا و آن جا در پاره­یی نشریه­ها از سال 1386 به چاپ رسانده است. از این رو، به هر صورت، نمی­توان آن را کار چندان تازه ­یی شمرد. با این همه، کتابی خواندنی است زیرا نویسنده توانسته است مقصود خود را به زبانی ساده پیرامون موضوع­های روز (در هنگام نگارش مطلب) عرضه کند. در مجموع، اثری سهل و ممتنع است؛ بدین معنا که بدون آن که فصل­بندی­های اثری پژوهشی را داشته باشد سرشار از بازگوییِ تجربه­های خواندنی است و تحلیل­های مبتنی بر این تجربه­ها نیز گاه آمیخته به ظرافت طبعی است که نظر خواننده­ عام و احتمالا مخاطب خاص را نیز جلب می­کند.

    معرفت شناسی فمینیستی – سخنرانی ایراد شده در مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

    نسترن موسوی
    13/12/1390
    با بررسی شماری از کتاب های نظری این دوره از جایزه نکته هایی را دریافتیم که مایل ایم با شما نیز در میان بگذاریم. با آن که می توان پاره ­یی از این نکته ها را درباره ی کتاب های سال های پیش نیز یادآور شد، اما به طور ویژه از سه کتاب نام می بریم و به دو تای آن ها خواهیم پرداخت. این سه کتاب عبارت اند از:
    معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف
    ایمان به مثابه ی عقل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمينيستي
    مطالعه تطبیقی جایگاه زن در جاهلیت، قرآن و سنت
    در وهله ی نخست، چه بسا میان کتاب سوم با دو کتاب دیگر نتوان پیوندی مستقیم قایل شد. با این همه، دست کم از یک جنبه نقطه ی اشتراک دارند و آن این که در قیاس با نوشته های تالیفی دیگر وزنه ی نظریه پردازانه ی این سه کتاب بیش تر است.
    تاکید دو کتاب نخست بر معرفت شناسی از دیدگاه فمینیستی است. اما معرفت شناسی فمینیستی خود چیست که توجه این دو پژوهش گر را به خود معطوف ساخته است: به اختصار بگویم که معرفت شناسی فمینیستی شیوه هایی را بررسی می کند که در آن ها جنسیت بر برداشت ها و مفهوم های ما از شناخت، موضوع شناخت، و پرسش های پژوهشی و حتی اجرای روند شناسایی تاثیر دارد. معرفت شناسی و فلسفه علم از دیدگاه فمینیستی (عبارت هایی که عموما با هم می آیند) به ما نشان می دهد که جریان های مسلط علمی/پژوهشی از آن جا که عطف توجه شان به منفعت­ های گروه های مسلط و حاکم جامعه است از پرداختن به مسئله های گروه های در حاشیه مانده یا محروم به طور نظام مند خودداری کرده اند. نظریه پردازان این حوزه با بررسی تاریخ علم نمونه می آورند که چه گونه تا همین چندی پیش زنان از روند پرسش گری کنار گذاشته می شدند، سخن آنان اعتبار معرفت شناسانه نداشت، نحوه­ و مضمون پاسخ های زنان خوار و خفیف شمرده می شد، از آرای خود زنان نظریه هایی را می پرداختند مبنی بر این که موجوداتی پست و بی اهمیت اند که صرفا در خدمت منفعت های جنس مذکر اند و این که چه گونه نظریه های اجتماعی معینی ساخته و پرداخته می شود اصل نابرابری و تبعیض در مناسبات جنسیتی را انکار می کند و دست آخر، گیریم که حتی زمانی که زنان پژوهش گری از این سدّها و مانع ها گذر کردند و پژوهشی را (برای نمونه در عرصه های علم و فناوری) به ثمر رساندند، گمان آن می رود که آن یافته ها و نوآوری ها سودی به حال همگان ندارد و به اعتبار علمی/عملی آن با شک و تردید نگاه می کنند. معرفت شناسی فمینیستی در عین حال کوشیده است که به اثبات برساند دست بر قضا زنان پژوهش گر و پژوهش گران فمینیست از زمانی که وارد عرصه علم و دانش – به ویژه علوم اجتماعی و زیست­شناسی – شدند بسیاری از پرسش های اساسی، نظریه های نوین و روش های کارآمد فراگیرنده را مطرح کردند که بر ژرفای شناخت بشری افزود. معرفت شناسی فمینیستی با تکیه­ بر ابعاد سیاسی و اخلاقی مربوط به شناخت، به ویژه در جاهایی که به مناسبات قدرت و گروه­های به حاشیه رانده مربوط می شود، به دریافت هایی رسید که نتیجه های حاصل از آن در امور گوناگون به سود کل جامعه های انسانی به کار گرفته شد.
    با این تفصیل هایی که گفتیم نگارش دو کتاب در این عرصه به خودی خود میمون و مبارک باید باشد. چه بسا در وهله ی نخست همین که در فهرست کتاب های تالیفی سالیان اخیر دو زن پژوهش گر را می بینیم که – ولو به ضرورت های تحصیلی – وارد عرصه ی فلسفه و معرفت شناسی می شوند – عرصه ای که ساختاری مردانه دارد – و بی آن که از آوردن لفظ فمینیسم ابا کنند خود را با اقتدار موجود در می اندازند، شاد شویم. اما اندکی تامل کنیم. آیا قصد اصلی این دو کتاب همان است که اندکی پیش به طور فشرده شرح دادم؟ علاقه مندی این دو مؤلف به ورود به این عرصه (که در هر صورت امیدواریم پا برجا بماند)، به جای خود اما یک نکته قابل تامل است: با در نظر گرفتن پایه یی ترین مفهوم های معرفت شناسی فمینیستی، این دو اثر چه پرسش های واقعا پراهمیتی را مطرح کردند که پاسخ به آن ها گرهی از زندگی زنان این سرزمین باز می گشاید. آیا واقعا پرسش ها مهم بوده است؟ چرا؟ توصیه می کنم هر دو نوشته را بخوانید اما در عین حال ببینید آن پرسش های فلسفی و نظری که مطرح شده است با کدام یک از ابعاد زندگی کنونی زنان پیوند دارد؟ از من بپرسید، نمی گویم بی ارتباط است، بلکه منحصر شده است به پرسش معدود کسانی که دین پژوهانی مانند خود را مورد خطاب قرار می دهند و می کوشند قانع شان کنند که «ایمان سیتماتیک در رویکرد فمینیستی، بسیاری از مسایل مربوط به معرفت شناسی ایمان و باورهای دینی را پاسخ می دهد».
    کاش با این نتیجه گیری برخورد انتقادی می شد، یعنی فضایی ایمن برای مباحثه و جدل وجود می داشت تا از یک سو نشان دهد که گرایش یک زنِ دین پژوه به فمینیسم خود از مصادیق این دستاورد است که نمی توان فمینیسم را، خواه در عرصه ی عملی خواه دانشگاهی، نادیده گرفت و نیز کاستی هایی را بنمایاند، از آن جمله سستی پیوند میان عرصه های نظری و جنبشی زنان که مجال بهره گیری از توانایی های پژوهشی/علمی/معرفتی زنان برای پاسخ به عاجل ترین مسایل واقعی زندگی جمعیت های میلیونی زنان و دختران نمی دهد.
    درباره ی کتاب مربوط به الکوف هم، بی آن که بخواهم قضاوت شتاب زده یی کرده باشم، می خواهم این دل نگرانی را با شما نیز در میان بگذارم که به راستی چه آینده ی علمی/پژوهشی در انتظار ماست آن گاه که محافل دانشگاهی به جای پشتیبانی از پژوهش های مستقل به مُدهای فکری (از جمله پسا مدرنیسم) پا می دهند.
    زنان پژوهش گر و دانشمندی در بسیاری از دانشگاه های معتبر جهان به جان کوشیدند تا توجه علم و فلسفه را به مسایل زنان جلب کنند تا جایی که بخش ها یا برنامه های مطالعات زنان را به راه انداختند. آن ها در کارنامه ی خود از پیوندی که میان عرصه ی نظری و عملی که ایجاد کردند، به مثابه ی دستاوری بزرگ نام می برند. هرچند در سال های جدید با شدت گرفتن بحران های اقتصادی و کاهش بودجه های دانشگاهی سخت تکاپو می کنند تا مانع انحلال بخش های مطالعات زنان یا ادغام آن در بخش ها و برنامه های دیگر شوند.
    شاید آن چه گفتم قیاسی مع الفارغ به نظر برسد، اما در چنین روزی شاید به جا باشد از خود بپرسیم آیا نباید بیش از این ها از پژوهش گران و دانش آموختگان رشته های مرتبط با مسایل زنان انتظار داشته باشیم؟ در آغاز این دوره از داوری از دوستی همراه شنیدم (که البته در حین فرآیند داوری هم این پرسش را تکرار می کرد) که آیا به صِرف این که زنی اثری را تالیف می کند می بایست شاکر و خرسند باشیم؟ نباید به خود جرئت دهیم و به مراتب بیش از این ها از جامعه ی مولفان زنِ حوزه ی زنان انتظار داشته باشیم؟
    پیروز و پاینده باشید.

    زنان و زندگینامه ها – سخنرانی ایراد شده در مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

    فیروزه مهاجر

    13/12/1390 تندیس صدیقه دولت آبادی

    امسال کتاب ها با مضمون زندگینامه توجه ویژه می طلبید. مهم تر از همه خانم سیمین بهبهانی که عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی هم هستند اتوبیوگرافی جذابی شامل زندگی خودشان و خاطراتی از مادرشان فخرعظما ارغون، یکی از مدافعان جدی حقوق زنان در آغاز قرن، نوشتند، و آمنه بهرامی خاطراتش را منتشر کرد. این نخستین باری است که می بینیم زنی قربانی خشونت در واکنش از جمله تلاش هایی که می کند برای بهبود وضع خودش ثبت تفصیلی خاطرات زندگی اش هست. بقیه کتاب های با این مضمون هرکدام البته ویژگی و اهمیت خاص خودشان را دارند. از جمله در زیر و بم روزگار نوشته خانم اتحادیه که صدای مادر بزرگش می شود.

    این نوشتن زنان از زندگی خود و زنان دیگر مسئله مهمی است و اکنون تحت نام مطالعات زندگینامه خود نوشت جایگاهی در پژوهش فمینیستی یافته است. عمده بحث هم اینجا درباره اتوبیوگرافی زنان است، و همچنین نگاهی به تجربه خودمان.

    اتوبیوگرافی در معنای اولیه اش یک تفسیر شخصی کتبی یا شفاهی از زندگی خود است. این اصطلاح، که نخستین بار در 1809 ثبت شد، یک شکل بیان اساسا مدرن در سنت تفکر غرب را توصیف می کند، که با خاطرات و تجربه های زندگی سر و کار دارد. تا اوایل دهه 1980 زندگینامه خودنوشت، یک گونه ادبی شمرده می شد، و مطالعه آن در پژوهش فمینیستی عمدتا از زاویه «چه خوب است که زنان هم از زندگی خود بنویسند» صورت می گرفت و تشویق زنان به نوشتن و جستجوی نوشته های بجا مانده از زنان که شامل شرحی از زندگی آن ها هرچند ناچیز هم باشد. اما، در این دهه شاید موقعیت پسامدرن – و اهمیت نقد و واشکافی – مسیر تازه ای به این مطالعات داد. اول این که دو کتاب نقد و بررسی شامل مجموعه مقالات در 1980 منتشر شد. یکی درباره اتوبیوگرافی زنان ( Estelle C. Jelinek (ed.) (1980) Women’s autobiography: Essays in criticism, Indiana University Press.) و دیگری درباره اتوبیوگرافی به طور کلی ( James Olney (ed.) (1980) Autobiography: Essays theoretical and critical, Princeton University Press. .) بعد هم نظریه فمینیستی غربی درباره اتوبیوگرافی به تدریج و از اواسط همان دهه با مقاله ادرین ریچ «یادداشت هایی برای یک سیاست مکان» ( Rich, Adrienne (1986) “Notes toward a Politics of Location,” in Blood, Bread, and Poetry. Selected Prose 1979-1985, New York: W.W. Norton and Company.) شکل گرفت. ( Humm, Maggie (1995) Dictionary of Feminist Theory: Second Edition, Ohio State University Press.)

    نگاه فمینیستی به مسئله حاوی این نکات بود و هست که زنان طی خلق و ارائه گوشه هایی از زندگی شان دانشی درباره خود کسب می کنند و با زنان دیگر به اشتراک می گذارند؛ مرزهای سنتی را به چالش می کشند و به هم می ریزند؛ و به زنان موثر در زندگی خود صدایی می بخشند.

    رویکردهای فمینیستی در عین حال به ایجاد تحول در پژوهش های اتوبیوگرافیک، و گسترش تعریف آن یاری رسانده اند تا امروز که زندگی نامه نویسی شامل ژانرهای مختلف گفتاری و نوشتاری، و بصری، همچنین فرم های استخدامی که پر می کنیم، مصاحبه ها و عکس های خانوادگی مان هم می شود. ( Tess Cosslett, Celia Lury Summerfield (eds.) (2000) Feminism and Autobiography: Texts, Theories, Methods, London: Routledge )

    یکی دیگر از جذابیت های زندگینامه خود نوشت این است که به عنوان یک پژوهش رشته های بسیاری را به هم پیوند می دهد – ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی و… در عین حال ما را با پرسش ها و تجربه های نویی رو به رو می کند.

    می پرسیم چه باعث می شود که زنی زندگینامه اش را بنویسد و تصویر خاصی از خودش در یک اتوبیوگرافی ارائه دهد؟ آیا زن ها از این حیث با مردها تفاوت دارند؟ و اگر این طور است، چرا؟ تفاوت فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی و غیره چه تاثیری دارد؟ این تصویری که ارائه می شود چقدر حاوی حقیقت هست؟ من خواننده چقدر انتظار حقیقت دارم؟ اصلا خود حقیقت چیست؟ به راستی اگر زنی واقعیت زندگی اش را بگوید چه اتفاقی می افتد؟ نویسنده چطور این واقعیت را می نویسد و خواننده چطور تشخیصش می دهد؟ نویسنده سکوت ها و ناگفته ها را چطور در متن می گنجاند و ما چطور تشخیص شان می دهیم؟

    و یک عالم سوال دیگر. جواب هایی که پژوهشگران به برخی از این سؤال ها می دهند از جمله این است که زندگینامه همیشه با حقیقت پیوند دارد؛ البته گاه حاوی خاطراتی غیر واقعی هم هست؛ گاه حقیقت دردناکی عنوان می شود؛ گاه به خود نویسنده تصویرها و برداشت هایی از کار و زندگی اش می دهد. گاهی خاطرات همان موقع ثبت می شود. گاه تا جای ممکن سرکوب و پس رانده می شود؛ و بدیهی است که اگر شغل زندگینامه نویس نویسندگی باشد وسوسه ابداع در او خیلی قوی تر است، اما زندگینامه همواره به نسبتی کم یا زیاد مشارکت برانگیز است.

    همه ما دوران رشدی را گذرانده ایم، خانواده ای داشته ایم، اثرهای مثبت و منفی پذیرفته ایم، مدرسه رفته ایم، عاشق شده ایم، کار کرده ایم، سفر کرده ایم، سختی هایی از سر گذرانده ایم، مشکلات سلامتی داشته ایم، و درگیر تجربه های مختلف شده ایم. همه هم می خواهیم حقیقت را بدانیم و در عین حال از آن واهمه داریم. یک زن از زندگی خودش که می نویسد به همین امورعام مربوط به همه ما بازتاب می بخشد. اما متاسفانه این تجربه های مشترک را فقط تعداد انگشت شماری از زنان در قالب زندگینامه خود شرح می دهند.

    اغلب نیز در همان صفحه های نخست نویسنده توضیح می دهد که چرا می نویسد. انگیزه ها البته به قدر نویسنده ها متعدد و متنوع اند: برای عبرت نسل های بعدی؛ نظم دادن به وقایع زندگی خود؛ مستند کردن تغییر در جامعه یا شخص خود؛ توجیه کارهای خود؛ کشف هویت خود؛ رها شدن از دست ترس ها، اضطراب ها، از فشار خاطراتی که شخص را رها نمی کند؛ یا برای برانگیختن خوانندگان خود به راست کردن ناراستی ها. گاه افراد نامی زندگینامه شان را می نویسند، گاه زنان مهاجر، یا زنانی که تجربه دردناکی را پشت سر گذاشته اند.

    اما انگیزه هرچه باشد و هرساختاری که زندگینامه داشته باشد حکایت از سفری به درون خود دارد ( Susan E. Babbitt, “Women and Autobiography” (review), Hypatia 18.3 (2003) ). در همراهی با نویسنده در این سفر، خواننده چیزهایی به یاد می آورد، تعمق می کند، از حقیقت هایی در درون خود پرده بر می دارد، و گاه شروع به شنیدن گفتگوی بین نویسنده و زندگی اش می کند. گوش سپردن به این گفتگو هم مشارکت می طلبد. مشارکت برانگیزی البته خاص زندگینامه های زنان نیست. اما زندگینامه های زنان برای زنان مشارکت برانگیز است. غیر از آن چیزهایی هست که بین بیشتر آن ها مشترک است.

    یک نقطه عمده اشتراک این است که در زندگی نامه های زنان به طور معمول قدرت و کنترل نمی بینیم، چرا که قدرت غیر زنانه شمرده می شود. زنان یا آرزو دارند یا فکر می کنند آرزو دارند که در جهانی فارغ از زورگویی و اعمال کنترل زندگی کنند. متن شان هم معمولا قوی و قاطع نیست.

    زنان عمدتا بر زندگی شخصی و حسی متمرکزند و زیاد به مسائل تاریخی یا عمومی گسترده تر زمان خود نمی پردازند. تاکید آن ها بیشتر روی خانواده، دوستان، و مسائل خانگی است؛ بیشتر از طنز، شوخی، تاکید و یک سبک ساده استفاده می کنند تا یک سبک ایده الیزه شده، فردگرا، از موضع قدرت، و گاه نوستالژیک که بیشترِ زندگینامه نویسان مرد دنبال می کنند.

    ساختار اثر هم در این نوشته ها به ندرت ترتیب زمانی را دنبال می کند. بجای اینکه روایت هایی باشند که به نرمی و با انسجام پیش می روند، تکه تکه و بدون ارتباط با هم اند، یا چنان فصل بندی شده اند که می توانند کاملا از هم مستقل باشند. رویدادها توالی زمانی ندارند و نظم دیگری را دنبال می کنند که بیشتر به معنای آن ها مربوط می شود. خیلی وقت ها نویسنده شرح خودش را نصفه می گذارد تا آن وسط حکایتی خنده دار، یا چیزی را که به خاطر آورده نقل کند. زنان اغلب مطالب را برای خود و کشف خود می نویسند. کم تر ممکن است درباره گذشته ای که خیلی وقت است پشت سر گذاشته اند با آب و تاب بنویسند. جستجوی هویت خود معمولا بخشی از نوشتن آن هاست.

    به هر حال، برای جمع بندی این بخش، می توانیم بگوییم که، در حالی که تعریف نقد سنتی از زندگینامه خود نوشتِ «خوب» این است که محکم، فردی و بازنماینده باشد، نظریه فمینیستی، برعکس، این بحث را پیش می برد که نوشته های زنان مشخصه های زن محور مشترکی دارند، عبارت از این که زنان وجه شخصی را بر وجه حرفه ای ترجیح می دهند، تصور از خود قوی ندارند و فاقد یک روایت خطی مستحکم اند. ( Jelinek, Ibid.) گرچه این تقسیم مرد/زن از خیلی لحاظ ها قابل قبول نیست اما به بسیاری دلیل های اجتماعی – روانی زن ها در مقایسه با مردان کمتر خود را از دوستان، خانواده و جامعه پیرامون خود جدا دانسته اند ( Chodorow, N. (1978) The Reproduction of Mothering: Psychoanalysis and the Sociology of Gender, Berkley: University of California. و چنان که فریدمن می گوید (Friedman, SS (1988) “Women’s Autobiographical Selves: Theory and Practice” in The Private Self, Benstock, S (ed.) London: Routledge) ممکن است پای یک آگاهی دوگانه هم در میان باشد. ( Humm, ibid.)

    زنان و زندگینامه ها در ایران صد سال اخیر

    به ایران بپردازیم. تعداد اتوبیوگرافی ها، بیوگرافی ها، سفرنامه ها و نامه های زنان از زمان تاج السلطنه (1301 ق. (1262 ش.) – 1316 ش.) تا امروز، یا از زمان رواج تدریجی سوادآموزی که همزمان است با مبارزات دوران مشروطه، بنا به فهرست ما 60 تایی می شود که زیاد نیست. البته تعداد کتاب هایی با مضمون خاطرات زنان در این دوره از صد تا هم بیشتر است، اما این که زنی قلم به دست بگیرد و ذهنش را به نوشتن خاطرات زندگی یا بخشی از زندگی خود بدهد یا نامه بنویسد، یا برای کسی روایت کند تا آن شخص بنویسد، با کمی اغماض 60 تا می شود.

    تنوع آثار زیاد است و برای منظور فعلی ما یک بحث کلی کافی است. هرچند این بحث می تواند مقدمه پژوهشی گسترده هم باشد به منظور بررسی تصویرهایی قابل استناد از زن ایرانی در 100 سال اخیر بر اساس گفته های خودشان که بتوان مواد خامی برای انواع جمع بندی قرار داد. به این مجموعه البته عکس و فیلم را هم باید افزود.

    بیشتر آثار مکتوبی که ما داریم و بر پایه پیشگفتار خود نویسنده ها بازبینی زندگی ای است که نویسنده پشت سر گذاشته یا توصیه هایی به خواننده.

    زندگینامه ها و خاطرات زنان منتشر شده در 1391

    امسال کتاب های زندگینامه ای داوری تندیس صدیقه دولت آبادی در مجموع شش تاست. از این شش کتاب با مادرم همراه زندگی نامه خود نوشت است که با تعریف های یک زندگینامه خود نوشت زنانه به اصطلاح بنا به پژوهش های فمینیستی به طرزی شگفت همخوانی دارد. شخصی و حسی است، چند پاره است، ترکیبی است از نامه، گفتگو با خود، و شرح وقایع. نویسنده وسط شرح یک ماجرا مطلب را نصفه می گذارد و حکایتی تعریف می کند، طنازی می کند، از دوستانش یاد می کند، و گاه مطلبی را تمام نشده باقی می گذارد و سکوتش برای ما گویاست. شنونده گفتگوی با خودِ سیمین بهبهانی حتی صدای او را هم می شنود، و اضطراب هایش را حس می کند. اما برای خواندن این کتاب باید خواننده بتواند خود را از حیطه اقتدار زندگینامه های معمول نوشته مردان خارج کند.

    درباره بقیه باید گفت که یا خاطرات شفاهی است و نگارش شخص دیگری (ایران ترابی و آمنه بهرامی)، یا به اهتمام شخص دیگری (عفت مرعشی)، یا خاطرات مادربزرگ بر اساس داده های تاریخی و خانوادگی ( عزت السلطنه نظام مافی)، یا اصلا خلاصه ای است از یک تاریخ شفاهی که پیش از این منتشر شده اما در این فرمت تازه به کلی چیز دیگری از آب درآمده است (خاطرات تاج الملوک) و این خودش موضوع جالبی است. نگاشته شخصی دیگر با تخصصی در این زمینه بودن درباره روایت های زنان در دفاع مقدس هم صادق است. درباره هرکدام و ویژگی هاشان بسیاری چیزها می توان گفت که فرصتی دیگر می طلبد. اما، با تمامی اهمیتی که این کتاب ها دارند سخت می توان به این مجموعه نام واحدی داد.

    پژوهش های موجود

    درباره خاطره نویسی درایران در کل، و نه لزوما خودزندگی نامه ها، تعدادی مقاله فارسی در سال های اخیر به زیور طبع آراسته شده است. شماره 4 ایران نامه (1375) ویژه خاطره نگاری در ایران شامل 6 مقاله در این زمینه است و از جمله آن که به طور مشخص به حدیث نفس نویسی زنان می پردازد، به قلم فرزانه میلانی. ( «زن و حدیث نفس نویسی در ایران» ایران نامه، سال چهاردهم [1375]، شماره 4) نخستین مقاله احمد اشرف درباره خاطره نویسی، «تاریخ، خاطره، افسانه» در همین شماره ایران نامه منتشر شده است. مقاله بعدی او در این باره در شماره بعدی فصلنامه («سابقه خاطره نگاری در ایران» ایران نامه، سال پانزدهم [1375]، شماره 1 – چاپ مجدد در بخارا 74، بهمن و اسفند 1388) به تعریف مفهوم خاطره نگاری و سابقه و مصادیق آن در ایران باستان و سپس سابقه خاطره نگاری از سده های میانه تا اوایل قرن نوزدهم می پردازد. چند سال بعد حورا یاوری در مقاله ای به اسم “خودزندگی نامه نویسی در ایران،” (گفتگو، ش 3، 1379، صص 63-37) که به سیر تحول این مفهوم در جهان و سپس ایران می پردازد. مقاله یاوری تاریخچه ای خواندنی دارد و از زاویه ای روانکاوانه موضوع را بررسی می کند. چهارمی را فرشته مولوی نوشته که کمی هم در آن به زندگی نامه نویسی زنان اشاره می کند («نگاهی گذرا به زندگی نامه نویسی،» بخارا 74، بهمن و اسفند 1388). اشرف در این امر و در واقع در شرح حال نویسی و سفرنامه نویسی مردان، یک سنت تفکر و یک تداوم و تحول از دوران سنگ نبشته ها تا به امروز می بیند. مولوی تداوم را در غرب می بیند و همین غرب را عامل دگرگونی های عظیمی که از جمله همراه با «وزش نسیم بیداری از خواب غفلت» زندگی نامه نویسی را در ایران هم باب کرد. یاوری نیز «سلسله به هم پیوسته ای از تحولات فرهنگی و اجتماعی در دهه های پایانی قرن هجدهم، و از آن میان روشنگری، بورژوازی، انقلاب صنعتی، رونق رمانتیسم و رواج رمان های اتوبیوگرافیک» را در «پیدایش و گسترش» خودزندگی نامه نویسی مؤثر می داند.

    میلانی به نوبه خود اتوبیوگرافی را محصول مدرنیسم می داند. تا آن جا که به زنان مربوط می شود البته این دیدگاه به کار ما مرتبط تر است، به ویژه که او به خود این نوشته ها و گفته ها هم می پردازد. در حالی که تعریف اشرف از اتوبیوگرافی با تعریفی که امروزه داریم همخوانی بیشتری دارد. منظورم بینارشته ای یا فرارشته ای بودن اتوبیوگرافی است، این که «در معنای گسترده اش پای بند هیچ یک از صور بیان ادبی نیست» و به نویسنده «این مجال را می دهد تا از هر شیوه و ابزاری که در دسترس اوست برای روایت دیده ها و شنیده ها و بیان داستان زندگی و شرح روحیات و خلقیات و حالات درونی خویش سود جوید» (احمد اشرف، همان). این که نویسنده مورد بحث اشرف یا یاوری مرد است چیزی از اهمیت نوشته آن ها کم نمی کند، اما جای خالی زندگینامه های زنان را ملموس تر می کند. چیزی که امیدواریم در آینده شاهدش باشیم.

    به زبان انگیسی هم درباره خودزندگی نامه نویسی زنان در ایران یک کتاب و چندین مقاله داریم. کتاب Women’s Autobiographies in Contemporary Iran, Afsaneh najabadi (ed.) 1990 Cambridge: Harvard University press، که حاوی چند مقاله است و از جمله مقاله فرزانه میلانی به اسم “Women’s Autobiographies,”. نوشته بعدی را فریده گلدین به قلم آورده است که عنوانش Iranian Women and Contemporary Memoirs است و در 2004 منتشر شده ( http://www.iranchamber.com/culture/articles/iranian_women_contemporary_memories.php#sthash.zw3CPi5H.dpuf) در همین سال ها پایان نامه ها، تحلیل ها و نقد های بسیاری هم در ارتباط با زندگینامه نویسی زنان ایرانی مهاجر و پناهنده نوشته شده ( From Tehran to Tehrangeles:The Generic Fix of Iranian Exilic Memoirs, by Gillian Whitlock; Silent no longer: Iranian Memoir as Islamic Feminism, by Morgan D. Rauzhan; Written for the West: Reading Three Iranian Women’s Memoirs, by Mahdi Tourage (2005); Orphans of the Revolution, by Tara Bahrampour (2005)

    کتاب ویراسته نجم آبادی حاوی مقاله دیگری نیز درباره اتوبیوگرافی نویسی زنان ایرانی بود به نام “Half-Voices: Persian Women’s Lives and Letters,” نوشته William Hanaway. این مقاله ها با نبود آثار تولیدی ایران و زنان ساکن ایران معیار و الگو را آن چه در غرب و توسط زنان ایرانی و عمدتا بعد از انقلاب منتشر شده، یعنی نوشته های دیاسپورا و مهاجران و تبعیدی ها، به میزانی متفاوت تحمیلی یا خود خواسته، قرار داده اند و دنبال آثار مشابهی در ایران می گردند. بدیهی است که چنین چیزی امکانش بیشتر وقتی است که همین جا احساس تبعیدی را داشته باشی و در عین حال عزمی آهنین برای انتقال تجربه خود به جامعه. جمع شدن این دو با هم گرچه سخت است، بگمانم سخت تر از آن پیدا کردن ناشری است که بابت چنین خاطراتی قرارداد ببندد و بقیه اش را هم به راحتی می توان حدس زد. بنابراین ما به آثار بیشتری برای تولید داخلی نیاز داریم تا بعد بتوانیم الگو یا الگوهایی هم از آن ها درآوریم.
    در این مورد حرف های زیادی می شود زد که به وقت دیگری موکول می کنم.

    از توجه شما ممنونم. روز زن و سال نو را به شما تبریک می گویم.

    در ضمن در سال بعد کتابخانه قصد دارد یک کارگاه خاطره نویسی زنان: همبستگی و تبادل آرا با کمک گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی برگزار کند که از طریق ای میل خبرتان می کنیم. بنابراین دوستانی که ای میل شان را نداریم لطفا اطلاعات کافی به ما بدهند تا خبرشان کنیم

    1. احمد اشرف: تاریخ، خاطره، افسانه . ایران نامه ، آمریکا، سال چهاردهم، شمارۀ ۴، ۱۳۷۵
    2. فرزانۀ میلانی: تو خود حجاب خودی: زن و حدیث نفس نویسی درایران. ایران نامه، آمریکا، شمارۀ ۴ ۱۳۷۵ ۴ همانجا
    3. احمد اشرف : کتابشناسی خاطرات ایرانی ، همانجا
    4. مسعود درخشان: فهرست چند کتاب خاطرات، مجلۀ باران، ویژۀ خاطره نویسی؛ شمارۀ ۸ و ۹، سوئد، ۱۳۸۴

    دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

    دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت ابادی در حوزۀ پژوهش و مطالعات زنان سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، از ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. گزارش مراسم را در زیر می خوانید.

    مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی، پژوهشگری برجسته و پرکار که سالهاست وقت خود را صرف تحقیق و تالیف در حوزه زنان کرده است اهدا شد.

    زهره ارزنی، وکیل و فعال حقوق زنان، مجری مراسم هشت مارس تندیس کتابخانه دولت آبادی، در ابتدای مراسم گفت:« امروز، روز خاصی برای کتابخانه صدیقه دولت آبادی و تندیس است. کتابخانه و تندیس با تحمل همه سختی ها و مرارت ها، 10ساله شد. فرزند ما امروز ده ساله شد در حالی که چندسالی است که ما از حضور در کتابخانه محروم هستیم و درهای آن به روی ما بسته شده است».

    او با اشاره به تاریخچه راه اندازی کتابخانه گفت:« دوسال طول کشید تا کتابخانه در سال 83 متولد شود. قبل از آن بحث ها، گفتگوها و تنش های زیادی بین اعضای مرکز فرهنگی زنان درگرفت ولی در نهایت اعضای این مرکز با کمک دیگر زنان و مردان دارای حساسیت های جنسیتی، توانستند کتابخانه را در سال 83 سال تاسیس کنند».

    بخش اول برنامه به پخش ویدئوی کوتاهی از سیمین بهبهانی اختصاص داشت که در دومین مراسم اهدای تندیس، 16 اسفند 1384، ضبط شده بود. زهره ارزنی توضیح داد:« بانو سیمین بهبهانی به دلیل بیماری نتوانستند در این مراسم شرکت کنند. سیمین عزیز، که از ابتدای تاسیس کتابخانه کتابخانه صدیقه دولت آبادی عضو هیئت امنای آن بوده، همواره برای ما یک الگو و اسطوره دلنشین است که هرچند شعرهایش همواره لبخند به لب ما آورده اما در حقیقت حاکی از واقعیت های تلخ وضعیت زنان است».

    سیمین بهبهانی در این ویدئو می گوید:«زن مقتدرترین موجود انسانی است، زن خالق است، بدون زن خلقت میسر نیست و این موهبت را فراموش نکنید که اگر شما نبودید، خلقتی هم نبود. احساس شکست برای شما خیلی بد است، شما ذلت نمی پذیرید».

    یکی از فعالیت های کتابخانه صدیقه دولت آبادی، انتخاب و اهدای تندیس به بهترین کتابی است که هرسال در حوزه مطالعات زنان در ایران تالیف می شود. هدف از اهدای تندیس، تشویق نویسندگان حوزه زنان و معرفی و توصیه کتاب به خوانندگان و علاقه مندان این گروه پژوهش ها و مطالعات است.

    شهلا اعزازی، عضو هیات داوران تندیس، با ارائه گزارشی از روند کار تندیس گفت:« با وجود تغییرات اجتماعی که در این ده سال رخ داد، انتخاب کتاب برگزیده سال و اهدا تندیس هم در مواردی با مشکلاتی مواجه بود اما تندیس همچنان به کار خود ادامه داد و تبدیل به نهادی برای کتاب های مطالعات زنان شد. در سال های اول، تعداد کتاب های مورد بررسی زیاد بودند و داوری زمانی طولانی را به خود اختصاص می داد. اما به تدریج تعداد کتاب ها کاهش یافت تا جایی که در سال 92 که به بررسی کتابهای منتشرشده در سال 91 پرداختیم، فقط 18 کتاب در این حوزه به چاپ رسیده بود که بعد از گزینش اولیه، تعداد آنان به 13 عدد رسید».

    او در مورد نحوه داوری کتابها گفت:« امسال، با توجه به تعداد کم کتاب و مشکلات حضور داوران در جلسات داوری، تصمیم گرفتیم که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع، هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع و نتیجه داوری کتبا ارسال شود. مانند دوره های قبل اگر دو کتاب داوری منفی کسب می کردند از دایره گزینش خارج می شدند. در نهایت در سال 92 کتابی جهت اهدا تندیس مورد گزینش قرار نگرفت و تنها به ارائه لیستی از چند کتاب قابل توصیه اکتفا شد».

    کتابهای قابل توصیه از سوی گروه داوران تندیس صدیقه دولت آبادی عبارتند از :

    1. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: انتشارات سخن.
    2. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش.
    3. از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر
    4. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم.

    مراسم تندیس امسال، تفاوت هایی هم با سال قبل داشت. هیئت داوران تندیس امسال با توجه به تعداد قابل توجه کتاب هایی که روی زندگینامه زنان، و زن و خانواده – که همیشه زیاد بوده – متمرکز هستند، و دو کتب های نظری قابل توجه در حوزه زنان، تصمیم گرفت به این سه موضوع در قالب سه بحث کلی بپردازد. شهلا اعزازی در مورد کتاب های چاپ شده در حوزه خانواده و مسائل مرتبط با آن، بحث هایی را مطرح کرد، فیروزه مهاجر در مورد زنان و زندگینامه ها و نسترن موسوی در مورد کتابهای نظری در ارتباط با مسائل زنان.

    دکتر شهلا اعزازی، جامعه شناس و رئیس گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی دانشگاه تهران در گزارش گروه داوری تندیس 1392 در مورد کتابهای منتشرشده در حوزه خانواده در ده سال داوری تندیس گفت: « این کتابها به دو دسته تقسیم می شوند، یا کتابهایی هستند دانشگاهی و تخصصی یا کتابهایی که برای توده و عامه مردم نوشته شده اند. کتابهای دانشگاهی بیشتر پایان نامه هستند و انتخاب عناوین و متغیرها بیشتر آکادمیک است و معمولا با زندگی واقعی و کنونی خانواده ها جور در نمی آید و خیلی کم با واقعیت های اجتماعی مرتبط است. سبک این کتابها هم همان سبک پایان نامه نویسی است با توضیح اضافی در مورد شیوه تحقیق و در کل متن، بارها به نظریه های مختلف جامعه شناسی استناد شده است حتی بدون اینکه خود نظریه ها توضیح داده شوند. در نهایت هم ما نظر مولف را در هیچ جای کتاب نمی بینیم، مطالب قدیمی است و به نظریه های جدید در مورد خانواده اشاره ای نمی شود».

    او ادامه داد:« بخش دوم کتابها یا کتابهایی که برای توده و عوام نوشته می شوند، بیشتر شامل توصیه هایی برای بهترشدن زندگی هستند. اما این کتابها هم فاقد تحلیل های جنسیتی هستند، بیشتر آنها ترجمه و یا نمونه برداری شده از کتابهای غربی است و توصیه های کتابها بیشتر معطوف به زنان است در عین حال که به مشکلاتی می پردازند که اصولا مشکل جامعه ما نیست و یا درصد آن خیلی ناچیز است و بیشتر مربوط به جوامع غربی است».

    کتاب از عشق تا طلاق از کتابهای منتشرشده در سال 91 در حوزه خانواده است که توسط هیئت داوران تندیس دولت آبادی، توصیه به خواندن آن می شود. این کتاب به گفته اعزازی «مشکلاتی را که در جامعه ایرانی وجود دارد، بررسی کرده است. از ازدواج های پُستی تا راه های سوءاستفاده از مهریه و تاکید بر مسائل مادی در ازدواج. مقالات آن هرکدام دوسه صفحه است.، خواندنش راحت است، و تحلیل ها مبتنی بر تجربه است و ساختار کتاب برای مخاطب عام جذابیت دارد».

    فیروزه مهاجر، فعال حقوق زنان، عضو هیئت امنا و گروه داوری کتابخانه صدیقه دولت آبادی، سخنران بعدی بود که بحث هایی را در مورد زندگینامه ها مطرح کرد. او گفت:« امسال کتاب ها با مضمون زندگینامه توجه ویژه می طلبید. مهم تر از همه خانم سیمین بهبهانی که عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی هم هستند با مادرم همراه، اتوبیوگرافی جذابی شامل زندگی خودشان و خاطراتی از مادرشان فخرعظما ارغون، یکی از مدافعان جدی حقوق زنان در آغاز قرن، نوشتند، و آمنه بهرامی خاطراتش را با عنوان چشم در برابر چشم منتشر کرد. این نخستین باری است که می بینیم زنی قربانی خشونت در واکنش از جمله تلاش هایی که می کند برای بهبود وضع خودش ثبت تفصیلی خاطرات زندگی اش هست. بقیه کتاب های با این مضمون هرکدام البته ویژگی و اهمیت خاص خودشان را دارند. از جمله در زیر و بم روزگار نوشته خانم اتحادیه که صدای مادر بزرگشان می شوند».

    مهاجر توضیح داد:« نوشتن زنان از زندگی خود و زنان دیگر مسئله مهمی است که اکنون تحت نام مطالعات زندگینامه خود نوشت جایگاهی در پژوهش فمینیستی یافته است. نگاه فمینیستی به مسئله حاوی این نکات بود و هست که زنان طی خلق و ارائه گوشه هایی از زندگی شان دانشی درباره خود کسب می کنند و با زنان دیگر به اشتراک می گذارند؛ مرزهای سنتی را به چالش می کشند و به هم می ریزند؛ و به زنان موثر در زندگی خود صدایی می بخشند. رویکردهای فمینیستی در عین حال به ایجاد تحول در پژوهش های اتوبیوگرافیک، و گسترش تعریف آن یاری رسانده اند تا امروز که زندگی نامه نویسی شامل ژانرهای مختلف گفتاری و نوشتاری، و بصری، همچنین فرم های استخدامی که پر می کنیم، مصاحبه ها و عکس های خانوادگی مان هم می شود».

    او ادامه داد:« همه ما دوران رشدی را گذرانده ایم، … مدرسه رفته ایم، عاشق شده ایم، کار کرده ایم، سفر کرده ایم،… و درگیر تجربه های مختلف شده ایم. همه هم می خواهیم حقیقت را بدانیم و در عین حال از آن واهمه داریم. یک زن از زندگی خودش که می نویسد به همین امورعام مربوط به همه ما بازتاب می بخشد. اما متاسفانه این تجربه های مشترک را فقط تعداد انگشت شماری از زنان در قالب زندگینامه خود شرح می دهند. انگیزه ها برای نوشتن البته به قدر نویسنده ها متعدد و متنوع اند: اما انگیزه هرچه باشد و هرساختاری که زندگینامه داشته باشد حکایت از سفری به درون خود دارد».

    مهاجر در مورد سبک زندگینامه های زنان گفت:« در زندگی نامه های زنان به طور معمول قدرت و کنترل نمی بینیم، چرا که قدرت غیر زنانه شمرده می شود. زنان یا آرزو دارند یا فکر می کنند آرزو دارند که در جهانی فارغ از زورگویی و اعمال کنترل زندگی کنند. متن شان هم معمولا قوی و قاطع نیست. زنان عمدتا بر زندگی شخصی و حسی متمرکزند و زیاد به مسائل تاریخی یا عمومی گسترده تر زمان خود نمی پردازند. تاکید آن ها بیشتر روی خانواده، دوستان، و مسائل خانگی است؛ بیشتر از طنز، شوخی، تاکید و یک سبک ساده استفاده می کنند تا یک سبک ایده الیزه شده، فردگرا، از موضع قدرت، و گاه نوستالژیک که بیشترِ زندگینامه نویسان مرد دنبال می کنند.»

    نسترن موسوی، مترجم، موضوع بحث خود را کتاب­های نظریِ نامزد این دوره از تندیس «صدیقه دولت­آبادی» اختصاص داده بود. تاکید دو کتاب معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف و ایمان به مثابه‌ی عقل رهیافتی معرفت‌شناسانه به الهیات فمينيستي بر معرفت­شناسی از دیدگاه فمینیستی است». نسترن موسوی در ابتدا توضیحی در مورد معرفت­شناسی فمینیستی ارائه کرد و تاکید کرد که معرفت­شناسی فمینیستی به تاثیر جنسیت بر برداشت­ها و مفهوم­های ما از شناخت، موضوع شناخت، و پرسش­های پژوهشی و حتی اجرای روند شناسایی می­پردازد و نشان می­دهد که جریان­های مسلط علمی/پژوهشی از آن جا که عطف توجه­شان به منفعت­های گروه­های مسلط و حاکم جامعه است از پرداختن به مسئله­های گروه­های در حاشیه مانده یا محروم به طور نظام­مند خودداری می­کنند. موسوی افزود که «رواج معرفت­شناسی فمینیستی سبب شد تا در عرصه­ی علم و پژوهش، بسیاری پرسش­های اساسی، نظریه­های نوین و روش­های کارآمدِ فراگیرنده­یی مطرح شود که بر ژرفای شناخت بشری بیفزاید».

    او در ادامه گفت :«چه بسا در وهله­ی نخست همین که در فهرست کتاب­های تالیفی سالیان اخیر دو زن پژوهش­گر را می­بینیم که- ولو به ضرورت­های تحصیلی- وارد عرصه­ی فلسفه و معرفت­شناسی می­شوند- عرصه­یی که ساختاری مردانه دارد- و بی­آن که از آوردن لفظ فمینیسم ابا کنند خود را با اقتدار موجود در می­اندازند، شاد شویم. اما با در نظر گرفتن پایه­یی­ترین مفهوم­های معرفت­شناسی فمینیستی، از خود می­پرسیم این دو اثر چه پرسش­های واقعا پراهمیتی را مطرح کردند که پاسخ به آن­ها گرهی از زندگی زنان این سرزمین باز ­گشاید؟ توصیه می­کنم هر دو نوشته را بخوانید اما در عین حال ببینید آن پرسش­های فلسفی و نظری که مطرح شده است با ابعاد زندگی کنونی زنان پیوندی دارد؟ از من بپرسید، نمی­گویم بی­ارتباط است اما منحصر شده است به پرسشِ معدودی کسانی از دین­پژوهانی مانند خود را تا بلکه به الهیات فمینیستی التفاتی شود. کاش می­شد با این نتیجه­گیری برخورد انتقادی کردد، یعنی فضایی ایمن برای مباحثه و جدل وجود می­داشت تا از یک سو نشان داده شود که گرایش یک زنِ دین­پژوه به فمینیسم خود از مصادیق این دستاورد است که نمی­توان فمینیسم را، خواه در عرصه­ی عملی خواه دانشگاهی، نادیده گرفت و نیز کاستی­هایی را بنمایاند، از آن جمله سستی پیوند میان عرصه­های نظری و جنبشی زنان… »

    موسوی در پایان سخنانش گفت:«زنان پژوهش­گر و دانشمندی که در بسیاری از دانشگاه­های معتبر جهان به جان کوشیدند تا توجه علم و فلسفه را به مسایل زنان جلب کنند تا جایی که بخش­ها یا برنامه­های مطالعات زنان را به راه انداختند، با آن که اکنون با شدت گرفتن بحران­های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی متعددی که براشان رخ داده است دست و پنجه نرم می­کنند اما در کارنامه­ی خود از پیوندی که میان عرصه­ی نظری و عملی که ایجاد کردند به مثابه­ی دستاوری بزرگ نام می­برند. شاید آن چه گفتم قیاسی مع­­الفارغ به گوش برسد، اما در چنین روزی شاید به جا باشد از خود بپرسیم آیا نباید بیش از این­ها از پژوهش­گران و دانش­آموختگان رشته­های مرتبط با مسایل زنان انتظار داشته باشیم؟ در آغاز این دوره از داوری از دوستی همراه شنیدم (که البته در حین داوری هم تکرار می­کرد) که آیا به صرف این که زنی اثری را تالیف می­کند می­بایست شاکر و خرسند باشیم؟ نباید به خود جرئت دهیم و به مراتب بیش از این­ها از جامعه­ی مولفان زن حوزه­ی زنان انتظار داشته باشیم؟»

    بخش بعدی مراسم، تجلیل و اهدای تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. زهره ارزنی گفت:« تاکنون در مراسم تندیس از دو نفر تجلیل شده است، از شیرین عبادی و سیمین بهبهانی. امسال تصمیم گرفتیم که از بنفشه حجازی تجلیل کنیم، پژوهشگر، شاعر، منتقد، و نویسنده ای که همه ما حداقل یکی از آثار او را خوانده ایم».

    تندیس صدیقه دولت آبادی توسط ناهید میرحاج، پژوشگر و عضو هیئت امنای کتابخانه و طلعت تقی نیا، از بنیانگزاران کتابخانه، به بنفشه حجازی اهدا شد. حجازی گفت:« بعد از 30سال کار کردن در حوزه زنان، این تندیس بیشترین چیزی است که دوست داشتم آن را داشته باشم».

    در پایان مراسم، فیلم مستندی با عنوان «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» با حضور آزاده بی زار گیتی، گزارشگر، کارگردان و تهیه کننده آن به نمایش درآمد. این مستند روایت زندگی 5 زن است که در بمباران شیمیایی سردشت، وسیع ترین بمباران شیمیایی شهری جهان پس از جنگ جهانی، شیمیایی شده اند. نگاه زنانه آزاده بی زار گیتی موفق می شود از یک ماجرای هولناک، روایتی ارائه دهد که هم می توان به تماشایش نشست و هم ما را با گوشه ای از زندگی زنان شیمیایی شده و درد و رنج آنها آشنا شد، زنانی که با وجود مشکلات سلامتی جدی باید از خانواده خود مراقبت کنند و در عین حال در بیشتر موارد به فکر تامین معاش هم باشند. این از دلایل انتخاب و پخش مستند مورد بحث توسط هیات امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی بود. «سپیده دمی که بوی لیمو می داد» از برگزیدگان چهارمین جایزه بزرگ شهید آوینی، و نامزد دریافت بهترین فیلم جشنواره سینما حقیقت 1392 بوده است.

    گزارش گروه داوری تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

    کتابخانه صدیقه دولت آبادی در سال ۱۳۸۳ تاسیس شد. یکی از فعالیت های کتابخانه از آغاز انتخاب بهترین کتابی بود که در حوزه مطالعات زنان در ایران تالیف شده است. هدف از اهدا تندیس در وحله نخست تشویق نویسندگانی بود که در این حوزه فعالیت داشتند و در عین حال معرفی و توصیه کتاب برای خوانندگان مختلف. با وجود تغییرات اجتماعی که در این ده سال رخ داد انتخاب کتاب برگزیده سال و اهدا تندیس که در مواردی با مشکلاتی نیز مواجه بود به کار خود ادامه داد و تبدیل به نهادی برای کتاب های پژوهش و مطالعات زنان شد. در ده سال گذشته تغییراتی در مورد انتشار کتاب از لحاظ تعداد و محتوا مشاهده می شود. در سال های اولیه تعداد کتاب های مورد بررسی زیاد بودند و داوری زمانی طولانی را به خود اختصاص می داد و داوران متعددی در حوزه های مختلف فعالیت داشتند. بتدریج با کاهش تعداد کتاب ها و شباهت عناوین مواجه شدیم. کیفیت نیز در سال های مختلف متفاوت بود به نوعی که در سال هایی امکان گزینش بهترین کتاب برای دریافت تندیس وجود نداشت و تنها با ارائه لیستی از کتاب های قابل تقدیر اکتفا می شد.

    در سال 1392 که گروه داوری به بررسی کتاب های انتشار یافته در1391 می پرداخت با کاهش بسیار زیاد کتاب در زمینه زنان رو به رو بودیم. در مجموع 20 کتاب در این حوزه قرار می گرفت که پس از گزینش اولیه تعداد آن ها به 14 عدد رسید. با توجه به تعداد کم کتاب و هم چنین مشکلاتی که برای حضور داوران در جلسات داوری وجود داشت تصمیم گرفته شد که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع شود و نتیجه داوری کتبا ارسال گردد. با توجه به تنوع اندک کتاب ها به داوران متعددی نیز نیاز نبود. امسال تنها از لطف یک داور بیرونی برخوردار شدیم، خانم منیژه نجم عراقی که دو کتاب معرفت شناسی را بررسی کردند. مانند دوره های قبل اگر کتابی دو داوری منفی کسب می کرد از دایره گزینش خارج می شد. در نهایت در سال 92 کتابی جهت اهدای تندیس مورد گزینش قرار نگرفت و تنها به ارائه لیستی از چند کتاب قابل توصیه اکتفا می شود.

    در این سال هیچ کتابی برای دریافت تندیس انتخاب نشد اما با توجه به این که تندیس دهمین سال خود را می گذراند با توجه به نظر هیئت امنا و هم چنین داوران اهدا تندیس صورت خواهد گرفت و نه به بهترین کتاب سال گذشته بلکه به پژوهشگری که سال ها برای تالیف مسایل زنان وقت گذاشته است.

    گذشته از تغییر در شیوه داوری، با توجه به دسته بندی کتاب هایی که در این سال ها مورد بررسی قرار گرفتند تصمیم به ارائه بحثی کوتاه در مورد هر دسته بندی به طور جداگانه شد. اولین گروهی که در سال های اخیر بسیار به چاپ رسیده اند مقوله زندگینامه ها و خاطرات زنان است، گروه دیگر کتاب هایی در زمینه خانواده و مسایل آن، و گروه سوم کتاب هایی با دید نظری در ارتباط با مسایل زنان. توضیح هایی در هر یک از مقولات زیر در این جلسه ارائه خواهد شد.

    کتاب های قابل توصیه در سال گذشته عبارتند از :

    1. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: سخن
    2. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش
    3. از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر
    4. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم

    گروه داوران تندیس – 13 اسفند 1392

    فهرست کتاب های داوری تندیس 1392- تالیف 1391

    خانواده

    1.جامعه شناسی تاریخی ازدواج، دکتر محمد مهدی لبیبی، لیلا حیدری ورنامخواستی. تهران: نشر علم

    2.از عشق تا طلاق: تاملاتی در چالش های زندگی خانواده ایرانی، خاطره بهفر. تهران: انتشارات کویر

    3. توانمندسازی زوجین برای زندگی بهتر: برنامه ها و راهبردها، دکتر فرشته پورمحسنی کلوری. تهران: انتشارات بعثت

    4. زن و خانواده (در دو جلد)، مقاله های نشست اندیشه های راهبردی دیماه 1390. تهران: پیام عدالت

    زندگی نامه/خاطرات

    5. حکایت یک زن در زیر و بم روزگار: زندگی نامه عزت السلطنه نظام مافی (فرمان فرمایان)، منصوره اتحادیه (نظام مافی) و بهمن فرمان. تهران: نشر تاریخ ایران

    6. خاطرات ایران ترابی، خاطره نگار شیوا سجادی. تهران: دفتر ادبیات و هنر مقاومت

    7. با مادرم همراه: زندگینامه خودنوشت، سیمین بهبهانی. تهران: سخن

    8. چشم در برابر چشم: زندگی و خاطرات، بر اساس روایت شفاهی آمنه بهرامی نوا، به قلم مهدی سجودی. تهران: انتشارات مهراندیش

    9. پا به پای سرو، نوشته عفت مرعشی، به اهتمام سیدعلی مرعشی. تهران: دفتر نشر معارف اسلامی

    10. خاطرات تاج الملوک: در گفت و گو با ملیحه خسروداد، تورج انصاری، محمودعلی باتمانقلیچ، ویراسته مصطفی اسلامیه. تهران: نیلوفر [متن کامل این کتاب در 480 صفحه تحت عنوان خاطرات ملکه پهلوی: تاج الملوک پهلوی (همسر اول رضا شاه، مادر محمدرضا شاه پهلوی) را بنیاد تاریخ شفاهی (معاصر) ایران، نیویرک: نیما، 1380 منتشر کرده است، و گویا همزمان توسط این ناشر هم که اسمش به آفرین است در ایران منتشر شده. نسخه ما چاپ 1393 است! که نوشته چاپ پنجم کتاب. اما نسخه ای در 135 صفحه که در سال 1391 با ویرایش م. اسلامیه منتشر شده است شامل دو بخش خاطرات می شود، یکی رابطه با انگلیسی ها و دوم روابط به اصطلاح درباری. چون در عین تکراری بودن از هر لحاظ با کتاب اصلی فرق دارد جزو این لیست آوردیم.]

    حجاب

    11. مساله حجاب در غرب (بررسی حقوقی و جامعه شناختی)، نوشته دکتر علی غلامی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دانشگاه امام صادق.

    بررسی تاریخی

    12. ارزش و مقام زن در ایران باستان، نوشته دکتر یونس وحدتی هلان. تبریز: اختر

    زن در اسلام

    13. مطالعه تطبيقي جايگاه زن در جاهليت، قرآن و سنت. نوشته مريم مشهدي علي پور. تهران: اميركبير

    زنان در توسعه

    14. نقش پنهان زنان در توسعه كشورهاي عربي. فريبا ركني. تهران: نوآور – پرسيا

    حوزه نظری

    15. معرفت شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف، نوشته مریم روایی. تهران: روشنگران و مطالعات زنان

    16. ایمان به مثابه عمل: رهیافتی معرفت شناسانه به الهیات فمینیستی، نوشته سیده زهرا مبلغ. تهران: نشر علم

    17. در برزخ تساوی: نگاهی به روند و تاثیرات جنبش اجتماعی زنان، منصوره اشرافی. تهران: نشر شور آفرین [با خود نویسنده تماس گرفتیم، مجبور شده کتابش را خارج از کشور چاپ کند. ]

    زنان و دفاع مقدس

    18. آسمان: ستاری به روایت همسر شهید، نوشته لعیا رواق زاده. تهران: انتشارات روایت فتح

    19. دخترم ناهید، نوشته حسین علی جعفری. تهران: انتشارات روایت فتح

    20. مادران: فرشته ها حواسشان جمع است، شهیدان غیاثوند به روایت مادر، نوشته نجمه کتابچی. تهران: انتشارات روایت فتح

    تاریخ عفونت یا عفونت تاریخی از زیر قلم بنفشه حجازی

    نویسنده: ناهید میرحاج

    درباره بنفشه حجازی می شود چند رقم نوشت و کارهای او را ستایش یا نقد کرد. او زنی از میان ماست که به طور خستگی ناپذیر کار کرده است. در عرصه های مختلف مانند شعر، رمان، و مهمتر از همه در حوزه زنان. کارنامه پرباری دارد که با یک کلیک در فضای مجازی می توان با فهرست کتابشناسی و مقاله شناسی کارهایش آشنا شد. پس نمی خواهم دراین باره بنویسم که او چقدر کار کرده است و چقدر پیگیر این کارها بوده است. چیزی را که می خواهم در این مقاله کوتاه به آن اشاره کنم، کمی زاویه دید و قلمم را متفاوت می کند. از نظر و نگاه من در مقام خواننده آثار بنفشه حجازی، او علاوه بر همه کارهایی که انجام داده، به طور اخص کارشناس یک حوزه است، که اسم آن را می گذارم کارشناس تاریخ عفونت یا عفونت تاریخی. شاید کسانی معترض شوند که ما تا کنون چنین شاخه ای در تاریخ نداشتیم و از این پس هم نخواهیم داشت. اما اگر کمی فرصت داشته باشم، می گویم که داریم و آن هم چه فراوان، اگرچه به طور رسمی جایی شناخته نشده است. عفونت از عفن می آید، عفن هم آن طور که در یکی از لغتنامه های عربی به فارسی آمده است، یعنی چرک، گندیدگی، پوسیدگی و کپک زدگی (آذرتاش، آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی- فارسی، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران ۱۳۷۹، ص ۴۴۶.) بنفشه حجازی در رشته اصلی کارش که در این سالها پیگیرانه ادامه داده است، نیشتر برداشته و آن را در این عفونت تاریخی فرو کرده است، بی آنکه از نتایج آن به خود بیم و نگرانی راه دهد. آخر ما در جامعه ای زندگی می کنیم که هنوز گروههای قدرتمندی هستند که ممکن است این چرک و عفونت نیشتر زده را بردارند و به صورت کسانی بپاشند که در حقیقت اندامها و تنشان از این عفونت در رنج است: یعنی، زنان. به سبب اینکه هنوز هستند بسیاری از مردان که با همان ذهنیت تاریخی به زن نگاه می کنند و در قضاوتهاشان بر چرکهای این عفونت تاریخی اضافه می کنند.

    کسانی مانند بنفشه حجازی که کار بررسی متون تاریخی را با هدف کشف و شناسایی نگاه به زن و شناخت ریشه های تاریخی تبعیض جنسیتی و زن ستیزی پیشه خود ساخته اند، در حقیقت خود دارند یک کار تاریخ ساز می کنند. برای قرنها ما چشممان را به این عفونت انباشت شده در پیکر جامعه بسته بودیم. اما در چند دهه اخیر به سبب تغییرات در مناسبات اجتماعی و تلاشهای جدی چند نسل از زنان برای استیفای حقوق برابر زنان با مردان، نگاهی در بین محققان این عرصه شکل گرفته است مبنی بر اینکه باید ریشه های زن ستیزی را در تاریخ خودمان خوب بشناسیم تا بتوانیم راه درمان این عفونت را پیدا کنیم. به اعتقاد این گروه از محققان نیشتر زدن به این عفونت یعنی باز کردن سر یک دمل چرکین و به تماشا گذاشتن آن که قدم اول در کسب آگاهی اجتماعی در مسیر جنبش زنان است. از این وضعیت نباید هراسی به دل راه داد، چون این خود مقدمه ای برای درمان همیشگی عفونت تاریخی در پیکر جامعه ماست. در این مورد به خصوص می خواهم درباره کارهای او که به موضوع زنان پرداخته است چند نکته را یادآوری کنم.

    بنفشه حجازی کار مطالعات تاریخی زنان را با کتاب «زن به ظن تاریخ» شروع و در اوایل دهه ۱۳۷۰ این کتاب را منتشر کرد. ادامه کار و مجلدات بعدی نشان داد که او مطابق یک نقشه راه که بیست سال زمان برده، کار مطالعات زنان را در بستر تاریخ ایران گسترش داده است، زیرا در دهه ۱۳۸۰ چندین عنوان کتاب در این زمینه منتشر کرد که در این میان پنج عنوان از این کتابها در یک مسیر متصل تاریخی به کشف جایگاه زنان در تاریخ ایران می پردازد. این پنج عنوان کتاب به بررسی جایگاه زنان در پنج دوره تاریخی از عهد باستان تا پایان دوره قاجار اختصاص می یابد. نخستین کتاب از این مجموعه که «به زیر مقنعه » نام دارد از سده نخست تا آغاز دوره صفوی را در برمی گیرد؛ « ضعیفه »، کتاب دوم، به بررسی جایگاه زنان در دوره صفوی می پردازد؛ «زن تاریخ»، کتاب سوم، جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره ساسانیان را بررسی می کند؛ چهارمی، « تاریخ هیچکس»، بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر زندیه و افشاریه را در برمی گیرد و کتاب پنجم که « تاریخ خانمها» است، به بررسی جایگاه زنان در دوره قاجار می پردازد. هر پنج عنوان این کتابها دو جنبه متفاوت دارند: از یک سو نویسنده آنها می خواهد که چهره فرهنگی و اجتماعی زنان را از پس غبارهای تاریخی بروبد و در برابر مخاطب امروزی عیان کند، و این درست نقطه مقابل آن دمل چرکین است که او، از دیگر سو، می خواهد با نیشتر زدن به ذهنیت مردسالارانه که انباشته از گندیگی و فساد نسبت به جنس زن است چشمان ما را در برابر واقعیتها باز کند. در هر دو حالت بنفشه حجازی می خواهد ما را به خودمان بشناساند و چقدر خوب هم این کار را انجام می دهد. در بررسی هر پنج کتاب متوجه می شویم که او سعی بسیار کرده است که چیزی را از قلم نیندازد و با مقوله بندی درست هر یک از این کتابها دو جنبه از کاری را که هدف اصلی اش بوده است بشکافد. در این کتابها ما هم با چهره فرهنگی زنان آشنا می شویم و هم در مقابل آن با چهره جنسی زنان و همچنین چهره اجتماعی آنان. در چهره اجتماعی و جنسی زنان است که عفونت تاریخی ذهنیت مردسالارانه عیان می شود و خواننده می فهمد که علت وضعیت اسفبار زن، در اینکه چیزی جز عورات و ناموس نامیده نمی شدند، به همین عفونت تاریخی برمی گردد.

    ارزش این کار بنفشه حجازی از آنجا روشنتر می شود که او برخلاف بسیاری از محققان و پژوهندگان این عرصه که کارشان را با ترجمه متون فرنگی شروع و سعی کردند نظریه ها و نگرشهای فمینیستی را به زبان فارسی در دسترس جامعه قرار دهند، از همان آغاز و تالیف «زن به ظن تاریخ» راهی متفاوت در پیش گرفت. او در مسیر کار خود متوجه شد که اگرچه شناخت نظریه های فمینیستی و تاریخ اجتماعی جنبش زنان از منظر جهانی مهم و صد البته کاری واجب و شایسته است، اما اگر قرار است که خود را در این مسیر بشناسیم، باید ریشه های فرهنگی نگاه پدرسالارانه به زنان را در جامعه و تاریخ خود کشف کنیم. در جامعه ما این نگاه آن چنان با تحقیر همراه است، که اسمی جز عفونت نمی توان برآن گذاشت. چنان که هربار این کتابها را برمی دارم و بخشهایی از آنها را می خوانم، ناخودآگاه دچار هراس و تهوع می شوم. تهوع از اینکه به من جنس زن در تاریخ پدرسالارانه چطور نگاه شده است. برای روشن شدن سخن، از نویسنده در یکی از همین کتابها نقل می کنم که:

    صاحب مجمع التواریخ نیز در شرح قلم دادن به دست ….، پس از فحاشیهای بسیار چون ضعیفه مفسده، ضعیفه فتانه قطامه، رباعی ذیل را می آورد و در خلال این ماجرا فرصت را برای عمومیت بخشیدن فساد به همه زنان از دست نمی دهد:

    آدم ز بهشت یاقت نقصان از زن
    یوسف به ته چاه به زندان از زن (!؟)
    سیمرغ به کوه قاف پنهان از زن
    صد ملک سلیمان شده ویران از زن
    (حجازی، بنفشه، ضعیفه: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۱، ص ۲۸.)

    این شمه ای از نگاه به جنس زن در تاریخ اجتماعی ما است. هرچه تبهکاری و ویرانی در جهان است و صد البته صد ملک سلیمان با دست ما زنان ویران شده است. این نگاه هنگامی است که به زنان همچون یک شیء واره جنسی نگاه نمی شود. اما هنگامی که قرار است به ما زنان به چشم شیء واره ای جنسی نگاه شود، تمامی این چیزها که درباره ما سروده و گفته شده است فراموش می شود و باز به گفته بنفشه حجازی در بخش دیگری از همان کتاب(همان، ص ۱۴۹.)،

    همین سلطان در هر سال سه روز قدغن می کرد که مردها از خانه های اصفهان بیرون نیایند و «نازنینان طناز و زنان ماهروی پرناز و دختران گلرخسار سرو بالای ماهروی پرناز و دختران گلرخسار سرو بالای سمنبر و لعبتان سیم اندام بلورین غبغب، کرشمه سنج، عشوه گر با کمال آراستگی در بازارها برسردکانها و بساط شوهران بیایند و بنشینند. و ایشان با محرمان حریم خود به تماشای بازارها و کاروانسراها و قیصریه بیایند. آن زنان و دختران بر دکانها و حجره ها و بساطها با ناز و غمزه نشسته و همه را منتفع می نمودند و از حسن و جمال ماهرویان و مشکین مویان و گلرخان و سرو قدان و شوخ چشمان و سیب غبغبان و انار و نسرین بدنان و شکر لبان و شیرین سخنان و پرنازان و طنازان، تمتعها می بردند.

    «هر زن و دختری را که آن فخر ملوک می پسندید و تحسین می فرمود، اگر آن زن شوهردار بود و این خبر به شوهرش می رسید، آن را طلاق می گفت و پیشکش آن زبده ملوک می نمود و آن افتخار تاجداران آن جمیله را به قانون شرع انور تصرف می نمود و او را با احسان و انعام باز به طریقه شرع انور مرخص می فرمود و باز به قاعده منهاج مستقیم به خانه شوهر خود می رفت و همچنین اگر دختر جملیه ای را به خوبی وصف می فرمود چنین می نمودند.»

    و لازم به ذکر است که در هر چرخشی که در کارهای این محقق ارزنده تاریخ زنان می یابیم، این عفونت چهره ای دیگر به خود می گیرد و از کلام و اظهار نظر و اظهار فضل پدرسالارانه در تاریخ اجتماعی این سرزمین پا فراتر می گذارد، و در پی نیشتر زدن به مناسبات عفونی ای است که جان و جسم دختران و زنان را در معرض تاراج و فروش قرار می داد. برای نمونه او در یکی دیگر از آثارش چنین آورده است:

    در عشر سوم جمادی الاولی 1315 حکومت کرمان و بلوچستان به آصف الدوله غلامرضا خان شاهسون مرحمت شد. از قرار مذکور آصف الدوله و کسانش در آن سال در کرمان تعدی بسیار نمودند و [او] از بابت مالیات چنان اجحاف به اهالی کرمان کرد که عوض مالیات دخترهای خود را به یکی دو تومان می فروختند و به آصف الدوله می دادند. (حجازی، بنفشه، تاریخ خانمها: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۸، ص ۲۶۴.)

    همان طور که می بینیم، در هر قدم که با این کتابها پیش می رویم، بیشتر با چهره پدرسالارانه روبرو می شویم و در حقیقت این رفتارها همگی حکایت از رنج عظیمی است که به زنان در تاریخ جامعه ما رفته است. و به گفته خود نویسنده او همه این تلاشها را کرده است که از گم شدن رنج تاریخی زنان جلوگیری کند(حجازی، بنفشه، تاریخ هیچکس: بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر افشاریه و زندیه، نشر قصیده سرا، تهران ۱۳۸۵، ص۱۶.).

    در پایان با درودی که از جان و دل برای بنفشه حجازی دارم، از طرف خودم در مقام یک زن و یک خواننده آثار او این تشکر خاص را دارم که بنفشه جان! ممنون ! کار سختی انجام داده ای، نیشتر را بر این چرک و عفونت فرو کرده ای، تا فرزندان جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، در زمانی که دور نیست، تمامی آثار این فساد و تبهکاری را پاک کنند!

    مرتبط
    – فیلم بنفشه حجازی و پژوهشگری: از سختی‌ها آسانی ساختن برای ما