خنیاگر غمگین با هزار قناری خاموش در گلو! / ناهید میرحاج

khonyagar
آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگرِ غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است.
مصداق این شعر شاملو کیست؟ این چند بیت به خصوص مرا به یاد قمر می اندازد. از خودم می پرسم، منظور و مصداق شعر شاملو می تواند او باشد؟ نمی دانم آیا دیگرانی هم هستند که با من در این یادآوری مشترک باشند، یا این خنیاگر غمگین به یک تجربه ی مستقیم و زنده ی شاعر باز می گردد؟ پیش خود خیالپردازی می کنم که شاید شاعر، که در جریان زندگی قمرالملوک وزیری بوده، تجربه ی مستقیم و زنده ای از این زن شگفت انگیز داشته است، و این شعر مصداق حال و روز او باشد که در دور آخر زندگیش هزار قناری خاموش در گلو داشت و در تنهایی و عزلت درگذشت. ... ادامه

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت ابادی در حوزۀ پژوهش و مطالعات زنان سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، از ۱۷ تا ۱۹ برگزار شد. گزارش مراسم را در زیر می خوانید. مراسم هشت مارس دهمین سال تندیس صدیقه دولت آبادی با حضور فعالان حقوق زنان در تهران برگزار شد. هیئت امنا و داوران تندیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی در این مراسم، هیچ کتابی را دارای رویکرد جنسیتی در چارچوب اهدای تندیس ندانستند و در بزرگداشت دهمین سالگرد تندیس جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی به بنفشه حجازی ... ادامه

گزارش گروه داوری تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲

در سال 1392 که گروه داوری به بررسی کتاب های انتشار یافته در1391 می پرداخت با کاهش بسیار زیاد کتاب در زمینه زنان رو به رو بودیم. در مجموع 20 کتاب در این حوزه قرار می گرفت که پس از گزینش اولیه تعداد آن ها به 14 عدد رسید. با توجه به تعداد کم کتاب و هم چنین مشکلاتی که برای حضور داوران در جلسات داوری وجود داشت تصمیم گرفته شد که هسته اصلی داوری متشکل از سه داور ایجاد شود و سپس بر اساس موضوع هر کتاب به داور متخصص آن حوزه ارجاع شود و نتیجه داوری کتبا ... ادامه

هشتم مارس روز جهانی زن مبارک باد

8march

متن کامل انگلیسی کتاب سه گینی نوشته ویرجینیا وولف

دانلود متن انگلیسی کتاب سه گینی ویرجینیا وولف

مجموعه «حضانت و سرپرستی» دومین مجلد «زنان و قوانین تبعیض‌آمیز در ایران» منتشر شد

hezanat_cover

بخشی از مقدمه

این مجموعه، در ۱۰ مقاله، یادداشت، گزارش، مصاحبه و گزارش تصویری به موضوع حضانت و سرپرستی در قوانین ایران می‌پردازد. این دو ماده قانونی از مهمترین مطالبات کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. در این دو قانون حق حضانت به صورت محدود و مشروط به مادر می‌رسد و حق سرپرستی یا ولایت در هیچ شرایطی به مادر تعلق نمی‌گیرد. به جای مادر این پدر، جد پدری یا قیمی به انتخاب اداره سرپرستی است که نقش ولی را برای کودک بازی می‌کند. از همین منظر می‌توان این قانون را نه تنها تبعیض‌آمیز که حتی تحقیرآمیز دانست، چرا که عملا هیچ حقی جز نگهداری و مراقبت از کودک را شامل مادر نمی‌داند.
[…]
در این مجموعه سعی بر این بوده ابعاد دو ماده قانونی حضانت و سرپرستی، شرایط اجرای آن و تاثیرش بر زندگی زنان و کودکان مورد بررسی قرار گیرد.

مجموعه حضانت و سرپرستی دومین مجلد از سلسله مکتوبات زنان و قوانین تبعیض‌آمیز در ایران است. پیش از این کمپین یک میلیون امضا چندهمسری را منتشر کرده بود. کتاب حاضر در زمان اندکی گردآوری شده و تلاش ما بر این بود به مناسبت روز جهانی زن (۸ مارس ۲۰۱۵) انتشار یابد. بدیهی است این محدودیت زمانی فرصت همکاری را از بسیاری از اعضای کمپین گرفت و امیدواریم در مجموعه‌های بعدی این خلا را جبران کنیم.

در پایان از همکاری پروین اردلان و الناز انصاری که هرکدام نقش مهمی در انتشار این مجموعه داشته‌اند سپاسگزارم.

ای تهران! خواب خمار آلوده، من این مقاله را برای تو می نویسم * / فیروزه مهاجر

نگاهی به دو کتاب «روزنامه مظفری بوشهر؛ وضعیت زنان پیش از مشروطه» و «زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ» سیدقاسم یاحسینی

به مناسبت رونمایی کتاب زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ، نوشته سیدقاسم یاحسینی، از مجموعه مطالعات زنان نشر شیرازه – 28 مرداد 1394 – سالن اندیشگاه کتابخانه ملی

می خواهم ضمن بررسی کوتاه دو کتاب اخیرآقای یاحسینی، روزنامه مظفری بوشهر؛ وضعیت زنان پیش از مشروطه (1393) و زن بوشهری ، در جنگ و فرهنگ (1394)، اهمیت بسیار این پژوهش ها را یادآوری کنم و همچنین یک نکته مهم را، این نکته را که به رغم وجود مطالعات و تحقیقات گسترده درباره زنان ارمنی ایران، این نخستین بار است که اطلاعاتی قابل استناد درباره شان می یابیم.

هر دو کتاب اخیر آقای یاحسینی یک عالم مطلب دارند.

اهمیت ویژه این مطالعات بوشهر پژوهی – جنسیتی بیش از هر چیزی به نظرم در زنده کردن تاریخی است فراموش شده یا بهتر است بگویم بازیابی بخشی از آنچه که تاریخ فراموش کرده. این دو کتاب از جمله به خاطر ویژگی میان رشته ای شان، ایده های نو و جذابی برای ما دارند.

از روزنامه مظفری بوشهر، پیش از این که پژوهش های آقای یاحسینی منتشر شود، چند جایی در ارتباط با مسائل زنان یاد شده که اتفاقا موارد مهمی بوده و همگی هم مربوط به زنان ایران پیش از انقلاب مشروطه است. عنوان کردن آن ها پیش از ورود بحث اصلی بد نیست.

یک مورد در حکایت دختران قوچان، از یاد رفته های انقلاب مشروطه (افسانه نجم آبادی، انتشارات روشنگران 1374، ص 41)، درباره لایحه ای است که انجمن مخفی در ارتباط با این ماجرای غم انگیز تصویب می کند و نسخه هایی از آن را برای روزنامه حبل المتین کلکته و اداره مظفری بوشهر و به مصر (لابد برای ثریا) می فرستد تا منتشر کنند.. از این میان تنها روزنامه مظفری است که در ایران منتشر می شود و سیاست اش چنان هست که لایحه “انجمن مخفی” را منتشر کند. طبق نوشته بیداری ایرانیان، چون آن موقع به حکم عین الدوله روزنامه مظفری توقیف بود، پس از رفع توقیف لایحه یاد شده در شماره 3 سال ششم با اندک تغییر و تصرفی منتشر شد. چیزی که هم اهمیت این روزنامه را نشان می دهد و هم گوشه ای از مصائب آن را ( بنگرید به تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، انتشارات آگاه و انتشارات نوین، چاپ چهارم 1362، ص 299). در ضمن، در پژوهش آقای یاحسینی می خوانیم که روزنامه مظفری پیش از آن در شماره های 12 و 27 سال چهارمش مطالبی در این مورد داشته (یاحسینی، 1393، ص 83) و بر این اساس می توان گفت که نشریه به دست انجمن مخفی هم می رسیده، و شاید تا کلکته و قاهره و نقاط دیگر هم می رفته است.

مورد بعدی در نگرشی بر زن و جنسیت در دوران مشروطه، از انتشارات کانون پژوهش تاریخ زنان ایران، چاپ اول شیکاگو 1378 ش./2000م. است که مقاله “اظهار تظلم” منقول از جریده شریفه ارشاد، مظفری سال چهارم، 3 صفر 1325 ق.، صص 10-13 را می یابیم. این مقاله خواندنی در بیان اهمیت سوادآموزی در کتاب زن بوشهری… آمده و به همین مطلب هم اشاره شده (یاحسینی، 1394، صص 24- 27).

مورد سوم در conceiving Citizens: Women and the Politics of Motherhood in Iran, Firoozeh Kashani-Sabet. Oxford Uni. Press 2011] است. کاشانی ثابت در صص 77-76، به ستون بهداشت در روزنامه مظفری بوشهر اشاره می کند و می نویسد که، علاوه بر مطالب آموزنده اش در مورد میکروب، در شماره های 16 ژوییه 1903 و 26 ژوییه 1903/تیر و مرداد 1283 ھ. ش. درباره راه های انتقال سفلیس اطلاعات خوبی به خوانندگان می دهد. از جمله این که، علاوه بر رابطه جنسی، نوشیدن از ظرفی واحد یا استفاده از وافوری واحد هم می تواند باعث انتقال بیماری شود و به همین ترتیب حمام های عمومی.

روزنامه مظفری بوشهر از همان آغاز و سال 1319 ھ. ق./1900 م. که شروع به انتشار کرد روزنامه ای وزین و پیشرو بود. بدیهی است این را باید مرهون آقاعلی لبیب الملک مظفری و میرزا عبدالحمید خان متین السلطنه مسئولان روزنامه، دو شخصیت فرهیخته و شریف، دانست که می شود گفت جای خیلی خاصی برای انتشار روزنامه شان انتخاب کرده بودند.

به این معنی که، نقش بندر بوشهر و مردمش را هم نباید از نظر دور داشت؛ نخستین شهر ایران که خط تلگراف در آن کشیده شد، نخستین شهری که دستگاه چاپ داشت و محل استقرار تعداد زیادی کنسولگری و سرکنسولگری در دوره مورد بحث ما، و تجارتخانه و اقامتگاه های وابسته به آن ها، و کشاکش های بین قدرت های بزرگ وقت بر سر سیادت بر خلیج فارس بود.

بوشهر بندری که مدام با خطر اشغال رو به رو بود و مدام در حال مذاکره و چانه زنی در تمامی سطوح بود. مذاکره و چانه زنی دولت با قدرت های اشغالگر، مذاکره و چانه زنی مردم با دولت، مذاکره و چانه زنی مردم با قدرت های اشغالگر، مذاکره و چانه زنی عامه مردم با اشخاص دارای نفوذ، و گروه های مختلف مردم بین خودشان. و نمی شود گفت که زنان هم برای دستیابی به اهداف خود، چه جمعی بود و چه فردی، و همچنین برای گسترش مرزهای جهان شان، مذاکره و چانه زنی نمی کردند.

این بحث مذاکره و چانه زنی را از ونسا مارتین در کتاب عهد قاجار او (عهد قاجار: مذاکره، اعتراض و دولت در ایران قرن سیزدهم، ترجمه حسن زنگنه، نشر ماهی 1390) گرفتم که مرحوم حسن زنگنه مترجم و محقق برجسته بوشهری به فارسی ترجمه کرده اند.

می خواهم از پژوهش مارتین “درباره گروه های فاقد قدرت مانند زنان دراوضاع و احوال عادی و همچنین در جنگ، به عنوان بخشی از شرکت کنندگان در جامعه،” برای نقد و تایید برخی بحث های این دو کتاب سود ببرم. علاوه بر آن، بعد برای توضیح بیشتر به سراغ مک الرون و پژوهش او درباره زنان قاجار می روم.

به عقیده مارتین، وقتی همه توجه ها به شهرهای بزرگ و چند چهره نامی و دستاوردهاشان معطوف می ماند بسیاری مطالب تاریخی از کف می روند.

پژوهش خود مارتین روی سه شهر بوشهر، شیراز و اصفهان در قرن سیزدهم هجری قمری متمرکز است و قصدش بررسی فعالیت سیاسی قشرهای فرودست جامعه از جمله زنان بوده – و معتقد است این اقشار از قدرت چانه زنی و مذاکره با قدرت در هرلباسی برخوردار بودند.

می دانیم که روزنامه مظفری از آغاز به سهم زنان بوشهری از هر قشری در جامعه و ضرورت ارتقا موقعیت آن ها در همه زمینه ها می پردازد.

با توجه به این که، چنان که پژوهشگر محترم می نویسد بوشهر “دروازه ورودی مدرنیته در جنوب ایران و خلیج فارس به شمار می رفت” (یاحسینی، 1393، ص 16)، این را همچنین باید به معنی دسترسی داشتن آقاعلی مظفری و میرزا عبدالحمیدخان به جراید فارسی و انگلیسی زبان چاپ هند و مصر و حتی ممنوعه، دسترسی داشتن به تجربه های محلی، ارتباط فرهنگی با دیپلمات ها و تجار داخلی و خارجی، با سران ایل ها فهمید. بنابراین، تصورم این است که اگر زن ها نقش بارزی در حیات اجتماعی بوشهر نداشتند اندیشمندانی با این شعاع دید گسترده این همه مدت، زیر تهدید به مرگ و تکفیر و توقیف، فقط از روی ترحم از حقوق آن ها دفاع نمی کردند.

به ویژه مقاله ای به قلم میرزا آقا علی در روزنامه مظفری می گوید “هوش و فراست و قابلیت در جنس ایرانی، ذکورا و اناثا، فطری است” و شاهدی که می آورد دختر به زحمت 8 ساله آقامیرزا احمدخان، سرهنگ تلگرافخانه، است که مخابره تلگرام به فارسی و انگلیسی را بلد بود و جای پدرش کار می کرد (یاحسینی، 1394، صص 29-27 و صص 53-52).

و البته آقای یاحسینی می نویسد که هم زنان برجسته ای از جمله دو زن شاعر دارای دیوان شعر در طبقات بالای جامعه حضور داشتند (همان، ص 52) و هم “زنان روستایی همدوش با مردان کار می کردند و بخش بزرگی از اقتصاد خانواده بر دوش زنان بود” (همان، ص 96).

اما گاهی انگار پژوهشگر محترم، تحت تاثیر حجم انبوه نوشته های مستند و غیرمستند درباره مبارزات زنان و شکل گرفتن “جنبش زنان” در جاهای دیگر ایران، از زنان بوشهری نومیدانه صحبت می کند؛ درست است که بگوییم به قابلیت آن ها ایمان دارد ولی نمی فهمد چرا جنبش زنانی در بوشهر شکل نگرفت.

حال آن که منابع موجود مربوط به زنان و کنشگری در آستانه انقلاب مشروطه نشان می دهد که در بیشتر جاهای دیگر هم وضع از همین قرار بود. هرجایی که زمینه هایی وجود داشت مبارزات زنان در دفاع از حقوق زنان در نهایت فعالانه تر، سازمان یافته تر و مستقل تر صورت می گرفت، که البته خیلی تفاوت ایجاد کرد. اما اولا این حرکتی یک دست و سراسری نبود و در ثانی نباید باعث نادیده گرفتن مبارزاتی شود که نمی توان زیر عنوان “جنبش زنان” قرار داد. چرا که این مبارزات در اصل از زمینه های ضروری و منابع الهام جنبش اند.

مستندات زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ نیز، به رغم نظری که پژوهشگر محترم در کتاب روزنامه مظفری بوشهر ابراز می کند مبنی بر این که «فرهنگ و جامعه سنتی آن عصر تحمل هیچ گونه جنبش سیاسی از سوی زنان را نداشت. زنان نیز چنان دور از عرصه عمومی و غرق در ناآگاهی بودند که اساسا به چنین مقولاتی حتی فکر نمی کردند و مقوله ای چون “فعالیت و جنبش سیاسی” در مخیله شان نمی گنجید» (یاحسینی، 1393، ص 76)، روایت دیگری از خوب و بد جامعه زنان بوشهری آغاز قرن دارد.

از جمله این که، در همان موقع تعداد با سوادهای ایران حتی به ده درصد هم نمی رسید، و بوشهر سهم بزرگی از باسوادها داشت و از جمله زنان با سواد. نمونه اش زهرا بی بی که آقای خسروپناه هم در پژوهش خود (هدف ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، محمد حسین خسروپناه، نشر پیام آور 1381، ص 19) چند سطر از نامه این زن بوشهری به حبل المتین را آورده، و در کتاب زن بوشهری… می توانیم متن کامل را بخوانیم (یاحسینی 1394، صص 20-19).

ونسا مارتین حتی از زنی به نام ملا مریم نام می برد که در بوشهر به تجار برده در امر وارد کردن برده ها کمک می کرده (مارتین، 1390، ص 129). او همچنین یک مورد واسطه گری زنی برای طلب عفو از سهام الملک رئیس ایل بهارلو در مورد گروهی شورشی عضو ایل را عنوان می کند. مارتین معتقد است این معمول بوده و موردی منحصر به فرد نیست (همان). یعنی برخلاف تصور رایج در جامعه بوشهری هم حرمت زنان حفظ می شده و هم مردان به داوری آن ها اعتماد داشته اند.

این حرمت چنان بوده که مارتین می نویسد، وقتی حسن خان گله دار غافلگیرانه به قتل رسید بیوه اش روبنده خود را به سرتاسر ناحیه دشتی فرستاد و از آن ها خواست تا انتقام خون او را بگیرند. بلافاصله دو سه هزار نفر اعلام آمادگی کردند (همان، ص 131).

یا باز همو می نویسد که، «حتی در بوشهر هم که به علت اهتمام انگلیسی ها به ایجاد نظم، و نگرانی دولت ایران از بابت حضور انگلستان، به ندرت آشوب و بلوا رخ می داد، زنان دست به تظاهرات زدند. در شوال 1314 خانه رئیس انگلیسی اداره پست بوشهر به دست گروهی از زنان سنگباران شد که پیش از حل و فصل موضوع قرار بود از بوشهر اخراج، زندانی یا به شدت گوشمالی شوند. بی تردید در این اعتراضاتِ زنان عنصر ضد اجنبی وجود داشت» (همان، ص 135). یعنی آن ها هم مانند مردان شان از هر فرصتی برای تضعیف و بی اعتبار کردن انگلیسی ها که عملا جنوب را اشغال کرده بودند بهره می بردند.

بدیهی است خیلی وقت ها هم تلاش ها نتیجه ای در بر نداشت. مانند داستان اعتراض و شورش حدود دویست زن و کودک علیه رئیس بلژیکی گمرک بوشهر در 1318 ھ. ق./1900م. (یاحسینی، 1394، صص 6-5) به خاطر مقررات سخت گمرکی علیه قاچاق اسلحه، که گرچه بینوایی زنان و کودکان شدید بود، به این بهانه که به تحریک مردان دست به شورش زده اند توجهی به حال شان نشد و سرکوب شدند.

در پژوهش آقای یاحسینی درباره روزنامه مظفری بوشهر نمونه هایی از مقاله های این روزنامه آمده که طیف وسیع مسائل زنان را در ارتباط با ترقی و تعالی کشور و ارتقا کیفیت بهداشت و سلامت خانواده و جامعه قرار می دهد، و غیر مستقیم زنان را به فعالیت اجتماعی دعوت می کند، و در پافشاری بر این امر هر خبری را از هر نقطه دنیا به دست بیاورد بهانه دفاع از حقوق زنان قرار می دهد. همین نوشته ها نشان می دهد که گردانندگان روزنامه نگاه دوگانه ای به زنان و مردان بوشهری نداشته اند و سرنوشت آن ها را از هم جدا نمی دیدند.

روزنامه درباره پیشرفت های زنان در دنیا آمار می دهد، اما انگار مرد و زن هر دو و از جهت های مختلف مورد نظرند. در حالی که 10 درصد مردان ایرانی هم سواد ندارند نوشتن از این که 55 درصد زنان ژاپونی تعلیم یافته هستند (یا حسینی، 1393، ص 26) و پشت آن هم درج گزارشی از بازدید مظفرالدین شاه از مدرسه نسوان مسلمه باکو (همان، ص 27)، برای مثال ما را به مقایسه بین این وضع و نابسامانی مدرسه پسرانه رشدیه در تبریز می کشاند، که مؤسسش به رغم مقاومت و پایداری مدام از سوی علمای بزرگ شهر به جرم بدعت گذاری تکفیر و مجبور به فرار می شد و هربار مدرسه اش را تخریب می کردند (بنگرید به مونیکا م. رینگر، آموزش دین، و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار. نشر ققنوس 1381، ص 175، به نقل از حسین محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج 1، صص 37-336. انتشارت دانشگاه تهران 1354؛ فخرالدین رشدیه، زندگینامه پیر معارف رشدیه: بنیانگذار فرهنگ نوین ایران. نشر هیرمند 1370). اما روزنامه مظفری وقتی از زنان خیر در اسلامبول می نویسد (یاحسینی 1393، صص 51-50) خود مستقیما دست به مقایسه آن ها با رجال ایرانی و بی خیر و برکتی شان می زند.

در عین حال، این روزنامه همواره موضع مخالفت با حضور بیگانگان در ایران خود را حفظ می کند.

مثل گزارش تکان دهنده اش از “ایتام خانه پروویدانس” (همان، صص 60-50)، یتیم خانه ای فرانسوی، که برای یک روزنامه مقاله ای بیش از حد طولانی است اما به این کار می آید تا سپس در شرح مفصلی هشدار دهد که باید از بیگانگان برحذر باشیم و گول ظاهرشان را نخوریم.

یعنی، روزنامه مظفری با ترجمه مقالات عمده تر از هر چیز درس میهن پرستی می دهد (همان، صص 77-61). حال، ضمن تحسین تلاش هیئت تحریریه روزنامه مظفری، تا آن جا که به زنان مربوط می شود، این سؤال برای خواننده پیش می آید که آیا هیچ نمونه ای از میهن پرستی زنان در داخل ایران وجود ندارد و همیشه باید ترجمه ای باشد؟ یعنی هیچ خبری در ایران نیست؟ تنها زنان ژاپنی و آفریقایی و روسی ایثار می کنند؟ یا شاید این ایثار به واسطه نوع خاصی از علم و آگاهی ممکن می شود که زنان بوشهری ندارند؟

خود پژوهشگر محترم چنان که اشاره شد موانع فرهنگی جامعه سنتی و غرق در ناآگاهی بودن زنان را عامل بی عملی آن ها می شمرد (همان، ص 76).

باور کردن این مسئله، اگر کسی اندکی هم با مبارزات مردم جنوب ایران آشنایی داشته باشد، بسیار سخت است.

آیا در اصل اگر مطلب چندانی درباره زنان ایران – جز تشییع جنازه و مرگ (صص 100-99) – در جایی نمی یابیم، نمی شود گفت تا حد زیادی به این دلیل است که نوشتن درباره زنان ممنوع بوده؟

چنان که در کتاب دوم آقای یاحسینی، یعنی زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ، می خوانیم که چطور وقتی پزشک انگلیسی در مورد زنی بیمار مشکوک به طاعون، که بیداد می کرده، می شود و به عیادتش می رود شهر به هم می ریزد (یاحسینی، 1394، ص 10)، و حتی در مورد مایه کوبی، مارتین در همان اثری که پیش از این از آن نام بردیم، می نویسد، در 1219 ھ. ش.، چون مردم بوشهر مایل نبودند پزشکان خارجی پا به حریم خانه هاشان بگذارند پیشنهاد شد که خود زنان آموزش مایه کوبی ببینند (مارتین 1390، ص 127) – و خیلی مهم است که بدانیم این اتفاق افتاد یا خیر؟

نیز، در جای دیگری می خوانیم که وقتی در همین دوره صحبت از قرنطینه به دلیل طاعون در هند می شود و تلگرافی می رسد که با اطلاع بالیوزگری و دکتر انگلیسی قرنطینه بگذارند و هرکس در شهر مریض شد آن جا ببرند، غوغا در می گیرد و دکان ها را می بندند و عده ای بلوا به پا می کنند که نمی گذارند قرنطینه بر پا شود و ناموس شان به دست حکیم همسایه بیفتد ( پژوهش آرزو علومی بایگی، سایت عبرت پژوهی تاریخی: http://pishine.ir/archives/12936 به نقل از حبل المتین).

یا این که، خود آقای یاحسینی با استناد به منابع موثق می نویسد که، دو واقعه تجاوز به حریم زنان صورت می گیرد که در شعله ور کردن احساسات مردم و ورود به نبردی مستقیم با ارتش بریتانیا، نقش دارد: یکی فروش رخت های زنان حاج علی تنگستانی کدخدای دستگیر شده ریشهر در بازار بوشهر، و دیگری دستگیری همسر تاجر و دیپلماتی آلمانی همراه شوهر و تبعید هردو به هندوستان (یاحسینی، 1394، صص 99-97). اشغال بوشهر (1333 ھ. ق./1915 م.) مسئله اصلی بود، و در هر دو مورد بالا هم حقوق ایرانی ها نقض شده بود. اما احساسات مردم را این دو واقعه برانگیخت و روش فرسایشی و مذاکره و چانه زنی معمول را فراموش کردند.

باز هم یک مورد دیگر، وقتی همسر و دختران مدیر انگلیسی بانک شاهی شیراز همراه با او دستگیر می شوند، زنان را برای گذراندن دوران اسارت به بوشهر می فرستند. در این جا هم باز شرحی داریم درباره این که چقدر برای مردم بوشهر تحمل اسارت زنان سخت بود، به طوری که زیر بار مسئله نرفتند و در مدتی هم که مجبور به نگهداری این زنان بودند با آن ها با احترام رفتار کردند (همان، ص 108).

خاطرات خانم فرگوسن (همان، صص 115-109) همسر رئیس بانک و دختر او (همان، صص 168-159) نیز موجود است تا بفهمیم که این درست همان اتفاقی است که افتاده است.

در ضمن، به استناد زن بوشهری… به رغم واقعیت فرودستی زنان و فقر در منطقه، با این واقعیت هم مواجه می شویم که زنان بوشهر در جنگ و فرهنگ با آمادگی ای عمل می کنند که نشان از سابقه حضورشان در اماکن عمومی، البته تحت شرایطی، دارد..

آنچه در مبارزات مشروطه اتفاق افتاده بود در مثلا تهران نیز، چندان ورود زنان به عرصه/سپهر عمومی نبود و شاید بیشتر حضور فعال تر در اماکن عمومی بود. آقای یاحسینی هم در زن بوشهری… (ص 18) به درستی به اهمیت این حضور اشاره می کنند، اما یکی گرفتن این دو با هم و به طور تلویحی تایید این دیدگاه که هر جایی که زنان در مبارزات مشروطه اسم شان هست آزاد و آگاه شده اند و بقیه اسیر و ناآگاه مانده اند، اشتباهی است که باعث شکل گرفتن دیدگاه های ساده انگارانه ای می شود درباره فعل و انفعالات و بحث و جدل هایی که زمینه های این رویدادها هستند.

انقلاب مشروطیت علیه بی قانونی بود و تاکیدش روی عدالت و آزادی. فراهم آوردن امکان تحصیل زنان در این چارچوب می گنجید. روشنفکران از زن و مرد در اثر مشاهده بی عدالتی های پیشین و جاری نسبت به طایفه زنان، چنان که در مقاله “علم” (همان، صص 15-12) مندرج در روزنامه مظفری هم می بینیم، تلاش شان در جهت تامین سلامت جامعه و اعتلای کشور است. علم بچه داری از مرگ و میر کودکان جلوگیری می کند، و به قول نویسنده «در ممالک خارجه از صد طفلی که متولد می شود 18 الی 25 تلف می شود و بقیه به حد رشد می رسد» (مظفری، سال اول، شماره دوم، پانزده شوال 1319 هجری، صص 31-30). «در ممالک مشرق زمین، [به]خصوص ایران، از صد طفل که متولد می شود، هفتاد و پنج الی هشتاد آن، قبل از آن که به حد رشد و بلوغ برسد، تلف می شود؛ دیگر که باقی می ماند، یا کور است، یا کچل یا آن که دزد و غیره است» (مظفری، سال اول، شماره سوم، غره ذیقعده 1319 هجری، صص 38-37).

همه این ها را گفتم تا تاکید کنم که به نظرم این قبیل روایت ها از “ناآگاهی زنان” کمی پدرسالارانه است. این تعبیری است که مروات حاتم پژوهشگر و آکادمیسین مصری، در کتاب عایشه تیمور (1903-1840)، فعال اجتماعی، شاعر، داستان نویس، و فمینیست شهیر مصری، برای نوشته هایی درباره تیمور به کار می برد که نسبت به تجربه های زندگی او، تحولات فکری و اقدام های عملی و موضع گیری هایش در ارتباط با مسائل مختلف دیدگاهی کم و بیش پدرسالارانه دارند (برای روشن تر شدن این بحث بنگرید به Mervat F.

Hatem, Literature, Gender, and Nation-Building in Nineteenth-Century Egypt: The Life and Works of `A’sha Taymur. New York: Palgrave Macmillan, 2011). اما نوشته های مروات حاتم به فارسی ترجمه نشده، پس به جای او به سوزین مک الرون متوسل می شوم، که به نادیده ماندن پیش زمینه های فعالیت اجتماعی زنان در انقلاب مشروطه نقد دارد. البته کمی موضوع فرق می کند، از این حیث که در بحث مک الرون مسئله یک زن نیست و کل جامعه زنان عصر قاجار را در نظر دارد (Susynne M. McElrone, “Nineteenth-Century Qajar Women in the Public Sphere: An Alternative Historical and Historiographical Reading of the Roots of Iranian Women’s Activism,” in Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East, Vol. 25, no. 2, 2005 (.

مک الرون در این مقاله معروفش “زنان عصر قاجار در عرصه اجتماع: مروری بر پس زمینه های فعالیت های اجتماعی و سیاسی زنان ایران” با اتخاذ رویکردی تاریخی – اجتماعی و تاریخ نگاشتی به مسئله زن در ایران عصر قاجار می پردازد. (منبع من ترجمه کوتاه شده این متن به قلم عبدلله شریفی در ایران نامه سال بیست و سوم منتشر شده است. اصل مقاله برگرفته از رساله دکترای سوزین مک الرون در 2005 است و ترجمه یاد شده 3 سال پیش در http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxxiii/qajar-women منتشر شد.)

انتشار مقاله مک الرون در آغاز با واکنش هایی هم مواجه شد (بنگرید به “زنان و انقلاب مشروطه ایران 1290-1285: یک بازبینی،” منگل فیلیپ- بیات، در فمینیسم سکولار: انقلاب مشروطه، شرایط و چالش های کنونی، ویراستار گلناز امین، هفدهمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران، مونترال، کانادا. صص 114-101.)

مک الرون می نویسد، «بسیاری از مطالعات تاریخی، آغاز قرن بیستم و به ویژه دوران انقلاب مشروطه (1911-1905) را آغاز “بیداری” زنان ایران دانسته اند. در بیشتر تاریخ نگاری ها درباره قرن نوزدهم توصیفی از وضعیت زنان به چشم نمی خورد… فقط گهگاه به گونه ای سطحی و با کلماتی خشن و احساسی به وضع زنان اشاره شده است. مثلا از زنان به عنوان “زندانیان” یاد شده…»، و هرچند «منابعی که بتواند زندگی و افکار زنان ایرانی عصر قاجار در قرن نوزدهم را تشریح کند آن قدر کم است که امکان بازسازی تصویر تاریخی ای حتی ناکامل را به ما نمی دهد، باز هم “تاریخ نگاریِ” جنبش زنان ایران نگاهی محدود و موردی… به زنان قبل از مشروطه می اندازد و به این ترتیب تحقیق درباره آنچه از نظر “تاریخی” قابل کشف و بازیابی است همچنان نیمه کاره مانده است». به اعتقاد مک الرون، بیشتر مطالعات قرن بیستمی این حوزه «روایت تاریخ نگاشتیِ دوگانه ای را در مورد دو دوره قبل و بعد از مشروطه به دست می دهند که بر اساس آن تا پیش از مشروطه تقریباً چیزی به اسم “تاریخ زنان” وجود ندارد». سپس او با مرور بر این مطالعات یادآور می شود که، بدرالملوک بامداد در زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید (1347)، سراسر تاریخ ایران را تا پیش از قرارداد تنباکو (1307 ق./1890 م.) “قرون ظلمت” می نامد و می گوید زنان “موجوداتی بودند ضعیف و عروسک هایی بی اراده” که “زیر لایه های ضخیم حجاب” از متن جامعه دور افتاده بودند. بعدها، منگل بیات فیلیپ «در یکی از نخستین مجموعه های انگلیسی زبان در باره مطالعات زنان خاورمیانه (Mangol Bayat-Philipp, “Women and Revolution in Iran, 1905-1911″, in Women in the Muslim World, ed. Lois Beck and Nikki Keddie (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1978),)، مدعی می شود که «فعالیت سازمان یافته سیاسی زنان سابقه ای در دوران پیش از مشروطه نداشته»، و «حدود پنج سال بعد سیما بهار در… “زمینه تاریخی جنبش زنان ایران”… [می نویسد] “در واقع جنبش زنان ایران را نمی توان جدا از آغاز انقلاب مشروطه (1285) مورد مطالعه قرار داد.”( Sima Bahar, “A Historical Background to the Women’s Movement in Iran”, in Women in Iran, ed. Farah Azari (London: Ithaca, 1983), 170-89.)… هرچند یادآور می شود که چیزی به نام “جنبش زنان” سال ها بعد شکل می گیرد… [اما] … عصرقاجار قبل از مشروطه را دوره ای می داند که “فعالیت زنان منحصر به محیط خانه بود، و حتی اگر فعالیت اقتصادی و تولیدی داشتند – مانند زنان روستا – آن نیز تنها به رفع نیازهای خانه اختصاص داشت”». گیتی نشاط نیز در کتاب زنان و انقلاب در ایران (Guity Nashat, “Women in Pre-revolutionary Iran: A Historical Overview,” in Women and Revolution In Iran, ed. Guity Nashat (Boulder, Co. Westview,1983), 14-15,19. 13.) «بارها به انزوای اجباری زنان اشاره کرده و… [می نویسد]: “زندگی زناشویی مرکز توجه زن بود. زنان، از هر طبقه اجتماعی، پس از ازدواج تنها نگران راضی نگه داشتن شوهران شان بودند و در نقش یک برده جز تأمین لذت و آسایش شوهر سودای دیگری در سر نداشتند”». تحقیقات دهه 1990 در باره زنان ایران نیز همین نظر را تأیید می کنند، و معتقدند ریشه های مبارزه زنان و فمینیسم مدرن ایرانی را باید در دوران مشروطه در آغاز قرن بیستم جستجو کرد.

مک الرون می نویسد، هیچ جامعه شناسی تا به حال تعریف دقیقی از این ریشه ها ارائه نداده است و هیچ اشاره یا استنادی به فرهنگ عمومی آن زمان نمی یابیم، درعوض جامعه شناسان این حوزه «تصویری خشن از زندگی زنان در دوران پیش از انقلاب مشروطه به دست داده اند؛ زندگی زیر چادرهای سیاهی که گویا تا پیش از انقلاب امکان هر گونه اندیشیدن یا استقلال عمل را از زنان ایران به کلی سلب می کرده است».

مک الرون، پس از آوردن نمونه های متعدد که دستچین بهترین پژوهش های ایرانی این دوره اند، می نویسد در این متن ها «می توان نشانه هایی از تقلیل واقعیت و فرافکنی جهان بینی ریشه دار در دهه های آخر قرن بیستم را دید. این روایت های تاریخ نگاشتی درباره جامعه قاجاری و زندگی زنان در آن روزگار، گزینشی است و در مجموع شواهدی را که وجود استثناها (یا امکان وجود آن ها) را نشان می دهد نادیده می گیرد». این از دید او مسئله ای است نیازمند بازبینی جدی.

بدیهی است او انکار نمی کند که «دوران انقلاب مشروطه در کل شاهد پدیده ای بی سابقه در تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران بوده و بخشی از زنان ایران را گامی به پیش برده است»؛ اما کوشش او «در اثبات این نکته است که نظر تاریخ نگاشتی رایج در انتساب ریشه حرکت های سازمان یافته اجتماعی زنان ایران – که اغلب به عنوان “نخستین” نشانه های فمینیسم یا جنبش زنان از آن ها یاد می شود – به انقلاب مشروطه اغراقی است در نقش آن انقلاب در پیشرفت زنان ایران، و تحولات فکری و اقدامات عملی زنان را در قرن نوزدهم ناچیز می شمارد».

از جمله این اقدامات عملی مبارزات زنان جنوب است، که اگرچه به خود مشروطه مربوط نیست، مربوط به دوران انقلاب مشروطه است و سهمی بارز از تاریخ مبارزات زنان ایران دارد. اما اگر همه چیز را به مبارزات مشروطه محدود بدانیم ناگزیر این زنان و مبارزات شان را نباید ببینیم.

در نهایت، مک الرون می نویسد که می خواهد در رساله دکترایش «با نشاندن صحنه های فعالیت زنانِ اوایل قرن بیستم در تصویر بزرگتری از بافت های اجتماعی، تاریخی، و به ویژه ملّی که معمولاً در نظر گرفته نمی شوند» نشان دهد که آنچه در دوران مشروطه ظاهراً نخستین حرکت های زنان به شمار می آید نشانۀ یک انقطاع تاریخی و ترک ناگهانی گذشته نبوده، بلکه استمرار و تغییر در این مورد هم عمل می کرده است و زنان گرچه از مردان تاثیر پذیرفتند مصلوب الاختیار نبودند و انتخاب می کردند.

در کتاب زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ این نکات را به روشنی می بینیم. بنابراین شاید نیازی به تاکید بر اهمیت این کتاب نباشد، که بی تردید جایگاه مهمی در مطالعات زنان ایران دارد.

مطالعات زنان ایران زیر مجموعه ارزشمند مطالعات خاورمیانه است. کل این مطالعات، به دلیل موجود یا قابل دسترسی نبودن اسناد تاریخی، بیشتر به دوره معاصر گرایش دارد. اما ایران از جمله استثناها است، چون موضوع بیشتر پژوهش ها مربوط به حضور اجتماعی گسترده زنان در ایران پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم همزمان با رشد گفتمان عمومی درباره زنان در کل خاورمیانه بوده است.

با این همه باید گفت که متاسفانه در مورد ایران تمرکز عمدتا روی چند شهر بزرگ بوده و حوادثی پراکنده در ارتباط با همین شهرها. در مجموع نیز بیشتر مشارکت زنان در مبارزات مشروطه مورد نظر بوده است. آن چه کمبودش سخت احساس می شود آوردن گروه های بیشتری از زنان – بر اساس هرگونه تقسیم بندی مذهبی، قومی، شهری، ایلی، محلی یا هر تقسیم بندی دیگری که ناگریز باید در نظر گرفت – به پژوهش های زنان است. آقای یاحسینی در این عرصه پیشتاز بوده است.

و بعد، مسئله اهمیت اسناد دست اولی است که آقای یاحسینی درباره مشارکت و فعالیت های فرهنگی ارمنیان در بوشهر در زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ آورده اند که شامل مدارس مسیونرها نیز می شود (یا حسینی 1394، صص 48-37).

حوری بربریان پژوهشگر برجسته ارمنی، پژوهش گسترده و هم جانبه ای درباره ارمنیان در ایران انجام داده که ترجمه فارسی آن هم منتشر شده است (ارمنیان و انقلاب مشروطیت ایران 1905-1911، ترجمه حسن زنگنه، نشر ماهی 1386) او همچنین، دراعتراض به نادیده ماندن سهم زنان ارمنی در مبارزات مشروطه در پژوهشی با عنوان “زنان ارمنی در ایران پایان قرن: آموزش و فعالیت اجتماعی – سیاسی” “Armenian) Women in the Turn of the Century Iran: Education and Activism,” in Iran and Beyond: Essays in Honor of Nikki R. Keddie, ed.Rudi Matthee and Beth Baron. Mazda Publishers, pp 70-98. (یادآور می شود که، در منطقه ما بیشتر درباره اکثریت کار شده، مثل زنان عرب، ایرانی یا ترک مسلمان، و نه درباره زنان یهودی، کرد و مسیحی… و اگر در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مطلبی درباره این زنان بیابیم همواره در ارتباط با اکثریت است و بخش کوچکی از روایت گسترده تر ملت و زنان در ارتباط با مدرن سازی و ملی گرایی یا جنبش زنان در خاورمیانه. در اکثر موارد خود این گروه های قومی مورد توجه نیستند و تنها در رابطه با اکثریت مطرح می شوند. بربریان فکر نمی کند که این به خودی خود چیز بدی بوده، چون به نظرش این حسن را داشته که گروه مورد بحث را در یک زمینه بزرگ تر قرار دهد و نه در خلأ.

اما حتی بربریان هم که تحقیقاتش درباره زنان ارمنی ایرانی گسترده و آموزنده است، و به ویژه یکی از موارد اعتراضش این است که چرا زنان پژوهشگر زمینه ها را ندیده اند، از جمله سهم مدارس میسیونرهای مسیحی مانند مدرسه آمریکایی در سواد آموزی زنان مسلمانی که پس از انقلاب مشروطه خود شروع به تاسیس مدرسه کردند (صدیقه ببران، نیز در نشریات ویژه زنان: سیر تاریخی نشریات زنان در ایران معاصر، انتشارات روشنگران، 1381، صص 19-18 عنوان می کند که از 1875 با پادرمیانی بنجامین وزیر مختار آمریکا، ناصرالدین شاه اجازه داد دختران مسلمان نیز به این مدرسه [مدرسه آمریکایی ها] بروند، به نقل از ترابی فارسانی، 1378، ص ده)، اما خود هیچ حرفی از زنان ارمنی بوشهر و مدرسه آن نمی زند. به تبعیت از او پژوهشگر دقیقی مانند مونیکا رینگر نیز ارمنیان بوشهر را که از قضا نقش فرهنگی مهمی هم بنا به پژوهش آقای یاحسینی در فعالیت های مدارس و انجمن های بوشهر داشته اند از قلم انداخته است. با این حساب، کتاب زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ تنها منبع موجود درباره مدارس ارمنی بوشهر است. بنا به این کتاب، موسس خان خاچاطوریان از صاحب منصبان عالیرتبه وزارت دارایی در بوشهر که تاجری موفق و اهل ادب هم هست برای پاسداری از اعتقادات فرهنگ و زبان ارامنه، مدرسه مختلطی را در بوشهر و یک سال پس از صدور فرمان مشروطه تاسیس می کند (یا حسینی، 1394، ص 42). جالب این که تدریس زبان فارسی به عهده زنی مسلمان است. اسم این زن به روال آن دوران عنوان نشده و تنها می دانیم که خواهر میرزا احمد خان نامی بوده است (همان، ص 43).

موسس خان از موسسان و اعضای هیئت وکلای مدرسه پسرانه سعادت بوشهر هم بود، و در مواردی این مدرسه را از بحران مالی رهانید (همان، ص 41).

علاوه بر آن، کتاب زن بوشهری، در جنگ و فرهنگ تنها منبع دقیق ما درباره نخستین مدرسه دخترانه بوشهر، بنات نسوان، نیز هست که خانم شوکت سلامی تاسیس می کند (همان، ص 49). شوکت سلامی که زاده همدان و خانواده ای مذهبی و متوسط الحال است، در آغاز جوانی از همدان یا بوشهر برای آموختن علوم دینی عازم نجف اشرف در عراق می شود، که خود این مسئله تنها سفر کردن «به خوبی میزان جسارت و تهور او را نشان می دهد و بیانگر این موضوع مهم است که او از عنفوان جوانی به نوعی سنت شکن، تحول خواه و ساختارشکن بوده است» (همان، ص 50). اما او به دلایلی مانند تنهایی یا شاید مشکلات مالی پیش از پایان تحصیلاتش و حوالی انقلاب مشروطه یا کمی پس از آن به ایران بر می گردد و ساکن بوشهر می شود (همان، ص 51). بنات نسوان گرچه از مدارس به اصطلاح نوین است به زودی مکتبخانه های دختران در آن ادغام می شوند (همان، ص 55). این شاید اتفاقی است که بیشتر جاها افتاده، اما نخستین بار است که درباره اش نوشته می شود.

شوکت سلامی بعدها وقتی مدیر دبیرستان شاهدخت بود بانی اجرای چند نمایش هم در مدرسه شد و برای علاقمند کردن دختران به موسیقی کوشید، اما خانواده ها روی خوش نشان ندادند (همان، صص 59-58).

زن بوشهری… منبع معتبری درباره نشریه نورافشان نیز هست که در شهریور 1309 به سردبیری شوکت سلامی، نخستین روزنامه نگار زن بوشهری، تاسیس شد (همان، ص 63). نورافشان همواره از حق تحصیل دختران و در کل حقوق زنان دفاع می کرد. سلامی، به گفته خودش، “ترقی و تعالی جماعت و بالنتیجه کشور را در سایه اصلاحات بهداری و فرهنگ” (همان، صص 73-72) می داند و این دو را دو رکن اساسی ترقی می شمرد، که توجه ویژه می طلبد. نورافشان از این لحاظ همانگونه که آقای یاحسینی نوشته، سند بهداشتی برای تاریخ پزشکی در جنوب و بوشهر است (همان). نمونه درخشان نوشته های سلامی مقاله ای است درباره بهداشت بوشهر با عنوان “پیام به تهران، خبر شوم، خبری که بوی مرگ و ناخوشی می دهد”. مقاله در اعتراض به انتقال کل بهداری و قرنطینه ها از بوشهر به خرمشهر است، که در نتیجه آن بوشهری ها، با همه موارد شیوع امراضی مانند مالاریا، تراخم و… از همان حداقل امکانات بهداشتی هم محروم می شدند (همان، صص 77-75، به نقل از نورافشان، س 16، ش 7، 17 خرداد 1325، صص 2-1). مسئله بهداشت آنقدر جدی بود که شوکت سلامی در “انتخاب همسر” نیز یکی از توصیه های اش به دختران کسب اطمینان از سفلیس نداشتن خواستگار است (همان، 80-78، به نقل از نورافشان، س 2، ش 9، 29 مرداد 1317، صص 2-1).

شوکت سلامی نمونه زن بوشهری است که مذاکره و چانه زنی با قدرت را خوب بلد است. مسئله قابل توجه این که نمی بینیم در آغاز، جز چند مورد تهدید به نکفیر، با مدرسه او مخالفت زیادی مانند شهرهای دیگر صورت گرفته باشد. این امر را هم مرهون تلاش خودش برای مذاکره و چانه زنی با، و فتوا گرفتن از، علمای پیشرو بوشهر باید دانست (همان، ص 54) و هم مرهون سال ها دفاع روزنامه مظفری از ضرورت تحصیل زنان.

در بخش زنان در جنگ (فصل چهارم) که موضوع آن “نقش زنان در مبارزات مردم تنگستان، دشتی و دشتستان علیه بریتانیا” است، آقای یاحسینی در کنار سایر پژوهشگران زنان جنوب به درستی معترض است که چرا جز نکاتی درباره جنگ لرده و جنگاوران گیسکانی و بمباران روستاها چیز دیگری از زندگی زنان و مبارزات انقلابی آن ها ثبت نشده است (همان، صص 4-93)، هرچند آن چه ثبت شده نیز نادیده مانده است. در زن بوشهری… اما اطلاعات منسجمی درباره زن در جامعه سنتی بوشهر، که مانند هر جامعه مسلمان سنتی دیگری است می یابیم (همان، صص 7-95)، و به نهضت مقاومت جنوب که می رسیم زوایای دیگری بسیار درخشان تر گشوده می شود از نقش زن ها در تامین خوراک و آب و آذوقه مبارزان، رفت و آمد به شهر به بهانه خرید برای گردآوری اطلاعات، به عهده گرفتن امنیت ساکنان روستاها زیر بمباران، رسیدگی به زخمی ها، حمل و مخفی کردن سلاح برای رزمندگان تا پر کردن تفنگ در جبهه، خواندن آوازهای تهییجی، تیمارداری اسبان و…

برخی از این زنان تا سال های اخیر زنده بوده اند و بخش هایی از خاطرات شفاهی آن ها که پژوهشگر محترم گردآوری کرده حاوی مشارکت زنان در این نبردهای ضد استعماری است، که گاه مسلحانه بوده است. یک نمونه ثبت شده اش مربوط به وقتی است که ده زن کوه نشین دشتستانی، به محض خبردار شدن از دستگیری جنگاوران گیسکانی سلاح بر می دارند و با اتخاذ مواضعی مطمئن سربازان انگلیسی را به رگبار گلوله می بندند (همان، صص 19-118). البته باز در این مورد هم این زنان را تنها با نام زوجه فلان و خواهر فلان می شناسیم.

آقای یاحسینی حتی زنان خارجی ساکن بوشهر را هم در پژوهش خود نادیده نگذاشته اند. در همین فصل هم مصاحبه و دیدارهای فراموش نشدنی همایون شهنواز کارگردان سریال دلیران تنگستان را با خیری خانم، آخرین و کوچکترین زن رئیسعلی دلواری، را می خوانیم و هم بخش هایی از خاطرات خانم فرگوسن همسر مدیر بانک شاهی و دخترش پگی در زمان اسارت را.

هرچند پژوهشگر محترم معتقد است اسناد کافی نیست اما پژوهشی که انجام داده و وسعت دید او بسیار خوب زندگی زن بوشهری را در آغاز این قرن با مصائب و رنج ها و مبارزات و رشادت هایش روایت می کند.

می شود گفت که در ارتباط با پژوهش زنان اگر دو گرایش بارز را بخواهیم توصیف کنیم، یکی دیدن زنان دیگر شهرها به صورت دیگری های ما – زنان دیگر – است و یکی برعکس سعی در پشت سر گذاشتن مرزها – هم به مفهوم جغرافیایی و هم تحلیلی – و زنده کردن تجربه های گروه های مختلف زنان ایرانی.

نمونه های بارزی از هر دو موجود است و می توان به وضوح دید که پژوهش های آقای یاحسینی در دسته دوم می گنجد و به دام تنگ نظری دسته اول نمی افتد.

حرف آخر این که، هردو پژوهش آقای یاحسینی موفق می شوند استمرار و تغییر را در زندگی زنان بوشهری، و از طریق آن ها، در زندگی همه ما زنان ایران، نشان دهند.

* عبارت بر گرفته از ابتدای مقاله ای به قلم شوکت سلامی در زن بوشهری، در فرهنگ و جنگ، صص 75-77. به نقل از نورافشان، سال 16، ش 7، هفدهم خردادماه 1325، صص 2-1.

گزارش یازدهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی

یازدهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی در حوزۀ مطالعات زنان پنجشنبه 14 اسفند 1393، از 17 تا 19 با حضور جمعی از فعالان جنبش زنان برگزار شد. در بزرگداشت 8 مارس/ 17 اسفند روز جهانی زن سعی می کنیم حول و حوش همین روز مراسم برنامه تندیس اجرا شود، و در ضمن مانع برنامه های دیگر که منحصرا به بزرگداشت روز زن اختصاص دارد نشویم. اما این بار چون تندیس به پنج شنبه افتاد از حضور شماری از دوستانی که تمامی این سال ها در کنارمان بودند محروم شدیم. به ویژه غیبت داوران تندیس چشمگیر بود و باعث اعتراض برخی شد. قول می دهیم دیگر این مسئله تکرار نشود.

برنامه به خاطر کوچک بودن جای ما و استقبال بی نظیر دوستان با کمی تاخیر شروع شد.

در آغاز، زهره ارزنی، عضو هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی، پس از تبریک روز جهانی زن به حاضران چند دقیقه ای به صحبت از دو یار گرانقدر کتابخانه صدیقه دولت آبادی، سیمین بهبهانی و مهسا شکرلو، پرداخت که گرچه با کمال اندوه از حضورشان برای همیشه محروم شده ایم یاد عزیزشان همواره با ما خواهد بود و الهام بخش مان. او سپس برنامه تندیس را اعلام کرد که شامل دو قسمت بود. بخش اول، سخنرانی شیوا دولت آبادی درباره بانو سیمین بهبهانی، سخنرانی هما مداح درباره مهسا شکرلو، بازخوانی خاطره ای از صدیقه دولت آبادی توسط فیروزه مهاجر، شعرخوانی شاعر برحسته بهاره رضایی؛ و بخش دوم نمایش فیلم طرقه مستندی از محمد حسن دامن زن از زنان کرد نوازنده دو تار در شمال خراسان، که نخستین بار در 1387 به نمایش درآمده است.

بخشی از سخنرانی شیوا دولت آبادی درباره سیمین بهبهانی، که متن کامل آن بزودی منتشر می شود، از این قرار بود.

… و باید بگویم که شعرخوب همیشه من را شگفت زده می کند. از خودم می پرسم مغزی که شعر می سراید چگونه است که می تواند این فشردگی معنا، این ادراک بکر، این توانایی سر و سامان دادن به انگیختکی و گاه آشوب های عاطفی – هیجانی را در قالب واژگان و وزن ها بریزد آن گونه که پیام فردی را به حافظه ی جمعی و تاریخی تبدیل می کند. چگونه سیمین بانو “در خون وضو می گیرد”، “چگونه وطن را دوباره می سازد”، چگونه “مردی که یک پا ندارد” را ابدی می کند و یا چگونه “پسته ها را در جیب کودک فقیر” می گذارد که دیگر نه فقط فراموش نمی شود بلکه در شنونده مسئولیت اجتماعی ایجاد می کند.

سیمین برای من همان “مام وطن” است که با یک متر و هفتاد صدمش در بلندای هفت هزار سال تاریخ ما ایستاده است.

بودنش برای ما هم سپر و هم پشت به کوه بودن بود، تا سیمین بود خیالمان از خیلی جهات راحت بود. با او می شد شجاع بود و ناراستی و نا برابری را گفت و با او می شد بخشید آن جوانی را که خودمان پروراندیم.

این همه تعهد و سخاوت چگونه ساخته شده بود؟………………

سپس هما مداح به صحبت درباره مهسا شکرلو پرداخت. او سخنان خود را با پیشنهاد همکاری برای اجرای طرحی که مهسا در فکرش بود به پایان برد. کل صحبت های او و پیشنهادش را در زیر می خوانید:

احتمالا بیشتر کسانی که امروز در این جمع حاضرند، دوست نازنین ما مهسا شکرلو را می شناسند. مهسا انسانی مهربان و فمینیستی سرسخت بود که از ابتدای فعالیتهای مرکزی فرهنگی زنان به همراه مادرش به آن پیوست و در سالهای فعالیت این مرکز و بعد از آن در پروژه های مختلفی شرکت کرد و اثرگذار شد. جای تعجب نیست که زمانی که تعدادی از دوستان ما تصمیم به تاسیس کتابخانه ای برای زنان گرفتند، مهسا و مادرش سیمین نیز به آنها پیوستند و از جان و دل مایه گذاشتند. گمان می کنم مشارکت آنها نه تنها در زمینۀ جلب کمک مالی به کتابخانه صدیقه دولت آبادی که بعدها در قالب اهدا مجموعه ای از کتابها به زبان انگلیسی در مورد زنان و جنسیت به کتابخانه بود که امیدوارم در آینده نزدیک با بازگشایی مجدد کتابخانه در اختیار علاقه مندان قرار بگیرد.

مهسا نزدیک به دو سال پیش مبتلا به سرطان شد و سرسختانه برای مبارزه با آن تلاش کرد. در واقع این مبارزه تن به تن با بیماری را می توان آخرین دور از سری ماجراجویی های او در زندگی دانست. زندگی که تقریبا نیمی از آن در یک کشور –آمریکا- و نیمی دیگر در کشور دیگر-ایران- سپری شد، زندگی که همواره پویا و در تلاش برای نو شدن بود و این موضع را می توان در تنوع سازمانهایی که در آنها کار کرد(یک وبسایت، صندوق کودکان سازمان ملل، ان جی اوهای محلی و نهایتا کار با پناهندگان افغان در ایران)، تنوع تحصیلاتش (لیسانسی در بیست و چند سالگی و فوق لیسانسی در چهل و چند سالگی)، تنوع تجربیات زنانه اش در قامت دختر، مادر و همسر و دوست و فعال اجتماعی یافت. اگر مهسا هنوز در جمع ما بود، همین دیروز، روز تولدش 46 ساله می شد.

من این سخنرانی بسیار کوتاه یادبود در مورد مهسا را در این مراسم به فال نیک می گیرم: او بسیار علاقه مند به کتاب و خواندن بود و دوستی ما حول ترجمۀ یک کتاب در مورد نقد رویکردهای رایج به توانمندسازی زنان جان گرفت، با خواندن نوشته های یک فمینیست آمریکایی به نام بل هوکز ادامه یافت، با هم در یک دورۀ نوشتن خلاق با تمرکز بر مسائل زنان شرکت کردیم و کتاب تا ماههای آخر همدم و یار همیشگی او بود. یادم می آید یکی از آخرین دفعاتی که با هم حرف زدیم، بحث مفصلی در مورد سوزان سونتاگ داشتیم، نویسندۀ فمینیستی که چندین و چندبار با سرطان دست و پنجه نرم کرد و کتابی نیز در این همین مورد نوشته است.

خواندن به فارسی برای مهسا سخت بود، همانقدر که یافتن و خواندن به زبان انگلیسی برای بیشتر ما. به همین خاطر او برای من و تعدادی دیگر از دوستان مشترکمان پلی میان دو زبان بود: همیشه چیزی از آنچه در مورد زنان ایرانی به انگلیسی منتشر شده بود، اعم از مقاله و کتاب را در آستین داشت تا به تو معرفی کند و بعد از آنکه خواندی، بهترین کسی بود که می توانستی در مورد “دید بیرونی به زن ایرانی” با او بحث کنی: از یافتن مطالب انتقادی و دقیق در این زمینه همانقدر شاد می شد که از خواندن شبه واقعیات، مخلوط هایی از خرافه و تعصب و کوتاه نظری، عصبانی.

شاید به همین خاطر بود که همیشه یکی از آرزوهایش درست کردن یک مجموعه/کلکسیون جامع از کتب و مقالات در مورد زنان و جنسیت در ایران به زبان انگلیسی بود، مجموعه ای از کارهای برجسته ترین پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی با دو هدف: اول اینکه کسانی که در ایران زندگی می کنند (حداقل آنهایی که به زبان انگلیسی تسلط دارند) از آنچه در مورد آنها به زبانی دیگر نوشته می شود آگاه شوند و بتوانند در مورد آن نظر بدهند و دوم اینکه ارتباطی میان آنچه در داخل و خارج از ایران منتشر می شود برقرار شود. به همین خاطر فکر کردم شاید بد نباشد که در آیندۀ نزدیک و بازگشایی مجدد کتابخانه دست به انجام این کار بزنیم: یعنی مجموعه ی از نوشته های محققان و روزنامه نگاران به زبان انگلیسی در مورد زنان و جنسیت در ایران را در قالب یک مجموعه فیزیکی یا دیجیتالی برای کتابخانه تهیه ببینیم.

و خبر خوب این است که اولین قدم برای انجام این کار الساعه انجام شده است: خانوادۀ مهسا همۀ کتابهای انگلیسی او را به نام و یاد او به کتابخانۀ صدیقه دولت آبادی اهدا می کنند تا اولین قدم در راه تاسیس این مجموعه باشد.

یادش گرامی، راهش پاینده.

پس از هما مداح، فیروزه مهاجر با این عنوان که ماه مارس ماه پروژۀ تاریخ زنان هم هست و بد نیست گوشه ای از تاریخ زنان را بازخوانی کنیم، به خواندن بخشی از گفتگوی بین خانم ضیاء اشرف نصر و هلن الیاسیان، که حاوی خاطره ای است دلنشین از صدیقه دولت آبادی، پرداخت. خانم ضیاء اشرف نصر از قرار در 1282 ﮪ. ش. زاده شده و این گفتگو در 14 ژوئن 1997 در شهر سنترویل، ایالت ویرجینیا، ایالات متحد، صورت گرفته است (صدیقه دولت آبادی: نامه ها، نوشته ها، و یادها، ویرایش مهدخت صنعتی و افسانه نجم آبادی. شیکاگو: سلسله انتشارات «نگرش و نگارش زن». 1377، جلد سوم، ص 6-605). خانم ضیاء اشرف نصر می گوید،

من سه سال قبل از انقلاب مشروطه، در خانواده نسبتا مذهبی به دنیا آمدم. پدرم، ضیاء الدین کیا، قاضی دادگستری، فرزند حاج شیخ فضل الله نوری و سکینه خانم بهزادی بود. از جانب مادرم به خانوادۀ طباطبائی مربوط می شوم. مادرم برادرزادۀ سید طباطبایی معروف، یکی از رهبران مشروطه خواهان، بود. تحصیلاتم اول در مدرسۀ ناموس بود که یکی از بهترین مدارس آن وقت بود. البته فقط تا کلاس نه بیشتر نبود؛ برای دخترها تحصیلات بیشتری در آن زمان نبود. من کلاس نه را که تمام کردم، چون کلاس بالاتر نبود، در همان مدرسه یک سال معلمی کردم.
در آن زمان مملکت در وضع بدی بود، برای اینکه سلسلۀ قاجار در حال اضمحلال بود و رضاخان کودتا کرده بود، ولی هنوز سلطنت پهلوی محرز نشده بود. مملکت خیلی شلوغ و درهم بود. سال بعد که رژیم جدید کمی مسلط تر شد، وزارت فرهنگ تصمیم گرفت برای دخترها تحصیلات بالاتر بگذارد و مدرسه ای به نام دارالمعلمات باز شد و یک خانم فرانسوی را استخدام کردند برای مدیریت آن. شانزده نفر دختر نام نویسی کردند در آن مدرسه، که یکی از آنها من بودم. اسم این خانم فرانسوی مادام هس بود و شوهرشان هم در وزارت خارجه استخدام شدند و زن و شوهر با هم بودند. این خانم خیلی زن با قدرت و مدبّری بود و روانشناس هم بود و در کلاس ما علاوه بر دروس متوسطه دروس معلمی را هم گنجانده بودند. یکی از این درسها هم روانشناسی بود و خود همین خانم هس هم به ما فرانسه درس می داد و هم روانشناسی. بعد از اتمام دورۀ دارالمعلمات من در همان مدرسه استخدام شدم، چون معلمین زن کم داشتند؛ اصلا معلم کم داشتند. معلم مرد عربی کارش زیاد بود، کلاس اولش را می خواست واگذار کند. گفت یکی از شاگردان من قوی است و می توانید در این قسمت او را استخدام کنید و مرا استخدام کردند برای کلاسهای اول و دوم و سوم متوسطه برای تدریس عربی. سال بعد درس دیگری اضافه شد که خانه داری بود. من چهارسال آنجا معلمی کردم. در پایان این چهارسال من با یکی از استادانم که مدیرکل وزارت فرهنگ بود، دکتر ولی الله نصر، ازدواج کردم.
نخستین خاطرۀ من از خانم دولت آبادی متعلق به زمانی است که در کلاس نهم بودم. در کلاس نه ما درس ادبیات فارسی داشتیم. یک روز در این کلاس زمانی که ساعت درس به پایان می رسید، معلممان، خانم بتول زمان رضوی، گفت اگر سؤالی دارید زودتر سؤالاتتان را بکنید که من امروز عازم جلسه سخنرانی خانمی که تازه از خارج برگشته اند و راجع به زن، زن در خارج، می خواهند صحبت کنند هستم. سخنران خانم دولت آبادی بود. من تا آن زمان اسم خانم دولت آبادی را نشنیده بودم. جلسه برای معلمین مدارس بود. با اینکه شاگرد کلاس بودم از معلمم درخواست کردم که همراه او در این جلسه شرکت کنم و با اجازۀ مدیر مدرسه حاضر شدند که من در معیّت معلمها در این جلسه حاضر بشوم. با هم رفتیم به خانه ای در چهار راه حسن آباد برای این جلسه سخنرانی خانم صدیقه دولت آبادی. از مدارس دیگر هم آمده بودند. اکثر معلم بودند. من یکی از تنها شاگردان این جمع بودم، چون از قبل خیلی مشتاق مسائل اجتماعی بودم و آن هم راجع به زن. در آن جلسه خدمت خانم دولت آبادی رسیدیم و معرفی شدیم. خانمی بودند با قیافه خیلی مشخص و خیلی سنگین و خیلی مهربان. برای پوشش یک روسری سر کرده بودند، حالا اگر بیرون از آن محیط چادری داشتند و آمدند از سرشان برداشتند نمی دانم. و یک لباس بلند تنشان بود، خیلی قشنگ و برازنده. با همه تعارف کردند و رفتند پشت میز خطابه و یک دفتر دستشان بود که روی میز گذاشتند و شروع کردند به سخنرانی. سکوت محض بین مستمعین بود. چند کلمه ای که از سخنرانی شان گذشت، از روی بام خانه ای که ما نشسته بودیم – این سخنرانی در فضای حیاط بود – انار گنده ای پرت کردند روی دفترچه خانم و انار خورد به میز و پخش شد روی لباس و صورت و دفترچۀ خانم دولت آبادی. ما همه وحشتزده، ولی خانم بدون اینکه تغییری در قیافه شان بدهند گفتند «نه، ما سخنرانی مان را ادامه می دهیم.» بسیار وزین و سنگین. برای من که شاگرد مدرسه بودم، تعجب آور بود که یک خانمی این اتفاق جلویش بیفتد بدون اینکه ناراحتی اش را بروز کند؛ آنقدر خودداری بتواند بکند. من خیلی خوشم آمد از این خانم. این جلسه برای من فقط خاطرۀ خوبی شد، در فکر من اثر عمیقی گذاشت. یعنی در وجودم ماند.
این خاطره از خانم دولت آبادی با من بود تا اینکه مدرسه را تمام کردم و خود در اجتماع وارد شدم.

فیروزه مهاجر در ادامه گفت، با توجه به این که ماه مارس در ضمن ماه پروژۀ تاریخ زنان هم هست، ما هم می خواهیم پروژه هایی در این راستا که جاهای دیگر طراحی و اجرا شده و نتایج خوبی هم داشته شروع کنیم. پروژه ها معمولا 5 ساله است. می توانیم چند پروژه داشته باشیم با زمان بندی های مختلف. پروژه های پیشنهادی امسال کتابخانه این دو تاست:  

1- زنان و کم آبی 
2- میراث ما برای دختران مان

چیز دیگری به فکرمان نمی رسد. با شما مشورت می کنیم چون امیدوارم که پروژه های دیگری پیشنهاد کنید یا به مشارکت در یکی از این دو که در بالا عنوان شد علاقه داشته باشید.

سپس قرار شد با توجه به کمبود وقت، بحث و تبادل نظر موکول شد به بعد ازشعرخوانی بهاره رضایی، شاعر گرانقدر بسیار محبوب، که با دو شعر زیبا به انتخاب خودش که نقطه اتصالی دلنشین بود بین بخش اول و بخش دوم برنامه، یعنی نمایش مستندی درباره زنان دو تار نواز شمال خراسان و آوازخوانی این زنان هنرمند به لهجۀ کرمانجی (کردی شمال خراسان).

پیش از آن، زهره ارزنی به معرفی دومین اثر از مجموعه “زنان و قوانین تبعیض آمیز در ایران” که عنوان آن حضانت و سرپرستی است پرداخت. انتشار این مجموعه جزو برنامه های کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در ایران بود که نخستین جلدش هم با عنوان چند همسری در تیرماه 1387 منتشر شد. سپس کار به دلایل متعدد دچار وقفه شد و اینک به همت ناهید میرحاج و همکاری اعضای کمپین یک میلیون امضا دومین جلد انتشار می یابد و قرار است دفترهای بعدی درباره وراثت و به ترتیب به زیور طبع آراسته شود. حضانت شامل یک مقدمه و 10 مقاله است که از زوایای مختلف به این مسئله می پردازند. زهره ارزنی همچنین از حاضران خواست که اگر پژوهش ها و دیدگاه هایی در این زمینه دارند یا مایل به مشارکت در این مجموعه هستند به هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولت آبادی یا سایت کتابخانه اطلاع دهند.


bahare

زینت جهانْ شاه *

از خیاطْ خانه ی امیریه گذشتم؛

جوانى ى من

پشت یك میز اَرج ِ سَفَری

كوكْ شُل می زد

الگو می كشیدم

بُرِش می زدم

رنگِ سال؛

يَشمی بود

جشن تیرگان نزدیك بود

باید برای دختر اَمین الدوله

یك دِكُلته ی مروارید دوزی می دوختم…

هر روز

پشت یقه های بسته

خفه می شدم

اما خانه داری تكمیلی را

دست ِ كم نمی گرفتم

هنوز بوتیك های شانزه لیزه را

تجربه نكرده بودم

حتا مِزون ِ مادام بالْمِن را…..

ماكسی هایی كه می دوختم

آب می رفت

و جوانی من

در رودِ سِن

خودكشی می كرد…..

سوزن می زدم به خودم

جادُكمه باز می كردم

چرخ می شدم

و پلیسه می كردم ذهنم را

فرخی یزدی می خواندم

و بخیه می زدم لب هایم را

و یك صدای مُمتدِ خاموش می گفت:

باید تاج گذاری كنم.

*اولین زنی كه “مُد” را به ایران آورد.


میان تانگویی نفس گیر

با یک رادیویِ ترانزیستوری

در آخر هفته ای

در ایستگاهِ فضاییِ ناسا

میانِ تانگویی نَفَس گیر آشنا شدم!

من جنبه نداشتم!

اتصالی کردم!

و حالا میانِ طولِ موج ها

متواری شدم!

*

مادام کوریِ مهربانِ من!

موهایِ بلوندت را

دور سَرَت جمع کن!

نه!

اصلا آن ها را دُمِ اسبی ببند!

دیگر چه فرقی می کند

نه کاتالیزور

نه رادیومِ درخشانِ تو

چیزی را حل نمی کند!

ما تنها به کمی واکنش احتیاج داریم

بهاره رضایی / هر دو شعر از کتاب “تشریفات” /نشر چشمه 1389


با توجه به این که تبلیغات و پخش خوبی در مجموع برای کتاب ها صورت نمی گیرد و بسیاری از کتاب های ارزشمند در حوزه مطالعات زنان چون درعنوان شان واژه زن/زنان/جنسیت به کار نمی رود با جستجوی اینترنتی و سایت های ناشران هم نمی توان پیداشان کرد، امسال تصمیم هیئت امنای کتابخانه این بود که مقداری هم کتاب های مهم عمدتا ترجمه به فارسی و همچنین نشریۀ زنان برای دوستانی که شماره های اول را پیدا نمی کنند و سخت شان است به سراغ ناشر بروند برای فروش داشته باشیم. از جمله این کتاب ها “آنسوی پیکر طبیعی: دیرین شناسی هورمون ها و جنسیت” (نوشته نلی ادشورن. تهران: شیرازه) بود که پروانه قاسمیان مترجم کتاب به یک نکتۀ مهم کتاب و بحث نویسنده دربارۀ بی طرف نبودن علم و پژوهش های علمی پرداخت. پروانه قاسمیان پر مشغله است و مترجم حرفه ای هم نیست. او شش سال صرف ترجمۀ کتاب “آنسوی پیکر طبیعی…” کرده است و گرچه کار به صورت پروژه ای دو نفری شروع شده اما در نهایت او با پشتکار مثال زدنی اش کار را پیش برده است.

پروانه قاسمیان به پیشنهاد مطرح شده دربارۀ زنان و کم آبی اشاره کرد و نقش زنان در صرفه جویی مصرف. دوستان هم مایل بودند که در این باره نظر بدهند. اما زهره ارزنی به دلیل کمبود وقت و با توجه به این واقعیت که برای صحبت های ارزشمند دوستان دست کم دو ساعت وقت لازم هست یک ربع استراحت و صرف چای و شیرینی اعلام کرد تا از برنامه عقب نمانیم.

بخش دوم مراسم نمایش فیلم مستند طرقه (تورغه، تورقه)، یکی از معدود مستندهای اخیر ایرانی بسیار موفق، درباره زنان دوتار نواز و آوازخوان کرمانجی خراسان شمالی، ساخته محمدحسن دامن زن، بود. این مستند در 1387 ساخته شده است.

طرقه پرندۀ کوچکی از خانواده گنجشک سانان و بومی خراسان است که ذهن پر خیال اهالی قصه های زیادی درباره اش آفریده، مانند قابلیتی مرموز برای تقلید و آموختن صداها، مانند عاشق شدنش در چهلۀ بهار و رقصیدن و خواندن، مانند پرواز به سوی خورشید برای رسیدن به آن و سرانجام سوختن و… محمدحسن دامن زن نیز در انتخاب این اسم برای مستند خود از قرار اشاره هایی به این پیش زمینه ها دارد.

طرقه مستندی 52 دقیقه ای است که در آن با چهار زن هنرمند کرمانج زبان (لهجه کردهای شمال خراسان)– خانگل، گل نبات، زیبا صنم، و یلدا – آشنا می شویم و با هنرشان که از زندگی آن ها و محیط طبیعی و اجتماعی و فرهنگی و سیاست های حاکم لحظه ای جدا نیست. زندگی های متفاوتی که این زنان دارند نقطۀ اشتراک خود را در هنر والای آن ها می یابد که، گرچه نه در تمام موارد ولی، عمدتا هم وسیلۀ معاش آن ها است و هم تسکین رنج ها، فقر و محرومیت ها، بی وفایی شوهر و ناسازگاری دنیا. این زنان هنرمند دو تار می نوازند و آواز می خوانند و با کارشان، حرف هاشان و سکوت هاشان تصویری از جنگ همه روزه شان با سختی های دنیاشان به نمایش می گذارند.

از جمله جذابیت های این مستند در این بود که می دیدیم مستندساز چگونه مرزهای کلاسیک فیلم مستند را – اگر بتوان از چنین چیزی سخن گفت – بسیار گسترش می داد، و دوقطبی سازی بین مستند و داستانی را – که در اصل و در عمل وجود ندارد اما تصور عموم به آن باور داشته و دارد – به هم می ریخت و ما را به درک روشن تری از سینمای مستند و امکانات اعجاب انگیز آن می رساند: حضور یلدا عباسی در فیلم، هنرمند جوانی با آینده ای تابناک، قرار گرفتن او در کنار زن جوانی که بی وفایی شوهر از زندگی نومیدش کرده، همراه با او شیر دوشیدن و ظرف شستن کنار مانداب، ساز زدن و خواندن برای او که گاه خود نیز آوازی می خواند، هم حکایت از تداوم دارد و هم گسست، و البته درک متقابل و اهمیت همبستگی بین زنان نسل های متفاوت. علاوه بر آن، واقعیت نوازنده و خواننده ای پرنوید بودن یلدا عباسی، تحصیلاتش در زمینه فن آوری اطلاعات، فراتر رفتنش از امکانات سنتی عرضه هنر، و واقعیت پشت سر داشتن تجربه های مادر هنرمندش (بنگرید به آدرس های اینترنتی انتهای این نوشته)، بعدهای دیگری از زندگی این زنان غیر از سخت کوشی و روزگار تلخی که در مجموع می گذرانند به نمایش می گذاشت. می دیدیم که چگونه یکی از این زنان هنرمند، زیباصنم، که نوازندگی دوتار راه تامین زندگی خود و فرزندانش نیز هست، و به دلیل ممنوعیت نوازندگی عمدتا باید با کارگری – هر وقت ممکن باشد – و دستفروشی در آبادی های اطراف از عهدۀ هزینه های زندگی خانوادۀ تحت سرپرستی خود برآید، در مواجهه با وانت فروشندگان دوره گرد ناگزیر و زیرکانه به تنها امکانی متوسل می شد که در آن روابط قدرتی که زنان را از اقتصاد غیر رسمی هم می خواهد حذف کند می توان یافت: رفتن دم در خانه ها و فروختن چند وسیله آشپزخانه به زنانی که به هردلیل نمی توانند از خانه خارج شوند. در ضمن کل مستند پر از اشاره های مردم شناختی است.

طرقه داستان تلخی برای روز جهانی زن بود، اما زنان هنرمندی که این مستند بر محور زندگی شان شکل گرفته در حالی که گویی همه مراجع رسمی قدرت در کارند تا از آن ها قربانی بسازند به ما نشان می دهند که چگونه قوی و سرافراز این سختی و تلخی را تاب می آورند و چهچهه می زنند و – با خودآموزی و سختکوشی و درس گرفتن در محضر مردان هنرمند خانواده – پنجه با دوتار آشنا می کنند و این نواهای زیبا را پا به پای مردان سرزمین شان از ره سپردن به دیار فراموشی نجات می دهند. دامن زن همراه با نمایش این زیبایی ها حتی فرصتی آفریده تا خوش سلیقه گی پر آوازۀ زنان کرمانجی در پوشش و آرایش از چشم بینندگان فیلم پنهان نماند. چندان که نخستین واکنش ما به مستند طرقه این است که “وه چه زیباست”.

قطعه ای از مستند طرقه و برخی ترانه های یلدا عباسی، از جمله آن که برای مردم شنگال و کوبانی خوانده، را در آپارات به نشانی زیر می توانید بشنوید و دانلود کنید: http://www.aparat.com/v/GUhrnیلدا_عباسی/ و همچنین در اینجا، اینجا و اینجا.

در ادامه نرگس طیبات گزارش گروه داوری را خواند:

گزارش گروه داوری تندیس صدیقه دولت آبادی 1393

امسال نیز مانند سال های گذشته فهرست کتاب ها از راه های مختلف تهیه شد. درسال 1392 در مجموع بیش از 40 کتاب در مورد زنان نوشته شده بود. اما این تعداد از کتاب ها مانند سال های گذشته همه به میز داوری راه پیدا نکردند و غربالگری اولیه تعداد زیادی را به کنار گذاشت. چون گذشته از کتاب هایی که امکان پیدا کردن آنان نبود، در سال گذشته کتاب هایی انتشار یافتند که اگرچه در مورد زنان اما به صورت مصاحبه با زنان مشهور یا زندگی نامه یک زن مشهور و یا سفر نامه بودند. هر چند که چنین کتاب هایی می توانند جالب باشند اما از آن جا که در ملاک های داوری تندیس صدیقه دولت آبادی نمی گنجند به کنار گذاشته شدند.

معیار اصلی در انتخاب کتاب رویکرد جنسیتی است. رویکرد جنسیتی بدین معنا که در کتاب نابرابری موجود در جامعه مورد بررسی قرار گرفته و یکی از مشکلات امروزی زنان مطرح شود که کتاب های فوق هیچ یک به این موضوع نمی پرداختند.

در کتاب های سال گذشته چندین نکته به چشم می خورد. اولین نکته تاکیدی است که نویسندگان مختلف روی بررسی تاریخی زنان در دوران باستان دارند. در طول سال های اهدای تندیس هر ساله با یک یا دو کتاب در مورد موقعیت زنان در دوران باستان یا از دوران باستان تاکنون رو به رو بودیم. نکته جالب این است که این کتاب ها معمولا تنها از لحاظ فصل بندی مطالب با یکدیگر تفاوت دارند و در محتوا تقریبا تکرار مطالب کتاب های گذشته می باشند. نویسندگان نیز معمولا ناشناس بوده و بعد ها نیز کتابی از آنان دیده نمی شود.

ادبیات نیز یکی از موضوعات مورد توجه نویسندگان است و معمولا هر سال کتابی با محوریت ادبیات در لیست کتاب ها وجود دارد.

همین طور کتاب هایی با موضوع زن در متون مذهبی نیز از جمله کتاب هایی است که هر ساله در لیست دیده می شود.

کتاب هایی با دیدی مخالف زنان نیز در لیست دیده می شود و در نهایت فعالیت هایی که هر چند به عنوان پژوهش ارائه می شوند ولی از لحاظ دید پژوهشگر در زمره تحلیل جنسیتی قرار نمی گیرند و هم متاسفانه از دید پژوهشی نیز اشکالات زیادی دارند.

نکته دیگری که مشاهده می شود و قابل ذکر است وجود برخی از انتشارات است که هر چند در حوزه های مختلف فعالیت دارند اما امسال چندین کتاب در مورد زنان از طرف آنان به چاپ رسیده است مانند انتشارات تیسا که هر چند محوریت آن مسایل شهری است اما در مورد زنان و جوانان (دختران جوان) کتاب هایی چاپ کرده یا انتشارات جامعه شناسان که دو کتاب از این انتشارات برای داوری وجود داشت. امید است که ناشران یاد شده در انتشار کتاب های دیگر در حوزه زنان موفق باشند.

گروه داوران طبق روال سال گذشته از سه داور تشکیل می شد و یک داور مهمان، خانم هما مداح، در این دوره با ما همکاری داشتند. گروه داوران با توجه به مشغله های دیگر خود کتاب ها را با دقت مورد مطالعه قرار دادند و نقدی بر هر کتاب نوشته شد. برخی از این آثار عملا به عنوان کتاب هایی که مطالعه آنان توصیه نمی شود در نظر گرفته شد که قرار شد نقد این کتاب ها که به ارائه اطلاعات نادرست می پردازند روی سایت قرار گیرد. از جمله می توان از “در خدمت و خیانت زنان ” نوشته خانم شهلا زرلکی نام برد که خانم مهاجر نقد مفصلی برای آن نوشته اند که روی سایت قرار دارد.

همان طور که اشاره شد در مورد کلیه کتاب ها آن چه که در درجه اول اهمیت قرار دارد رویکردی است که نویسنده در کتاب اتخاذ کرده که بنا بر خط مشی تعیین شده کتابخانه تا چه اندازه به بهبود موقعیت زنان در ایران کنونی با مشکلاتی که زنان با آن رو به رو هستند کمک می کند. هر چند که از بین کتاب های منتشر شده در سال قبل هیچ کدام دارای چنین رویکردی نبود و به مشکلات کنونی زنان نپرداخت اما در مجموع چند کتاب را به عنوان کتاب های قابل توصیه برای مطالعه معرفی می کنیم هر چند که با اغماض می توان آنان را در مجموعه کتاب های مطالعات زنان جای داد. این کتاب ها عبارتند از :

  • بررسی آسیب های اجتماعی: روسپیگری – سعید مدنی قهقرخی. تهران: انتشارات یاد آوران
  • جوان، شهرو زندگی روزمره ، گردآوری و تدوین محمدسعید ذکایی. تهران: تیسا
  • جنسیت در آرای اخلاقی: از قرن سوم پیش از اسلام تا قرن چهارم هجری، فاطمه صادقی. تهران: نگاه معاصر

بدین ترتیب در سال 1393 که بررسی کتاب های منتشر شده در سال 1392 انجام شده تنها توصیه برای مطالعه کتاب های فوق صورت گرفته و گروه داوران با رای قاطع هیچ کتابی را برای دریافت تندیس صدیقه دولت آبادی در نظر نگرفت. امید است که در سال های آینده با کتاب هایی که به خوبی مشکلات امروزی زنان را بررسی و تحلیل می کنند و در دام کتاب سازی های معمول نمی افتند رو به رو باشیم.

گروه داوری تندیس صدیقه دولت آبادی – اسفند 1393

فهرست کتاب های مطالعات زنان منتشر شده در 1392

جنسیت

  1. جنسیت و تضاد: نقش های زناشویی، نوشته زهرا زارع. تهران: جامعه شناسان

  2. تاثیر جنسیت بر اشتغال، فهیمه ملک زاده. تهران: جامعه شناسان

  3. جنسیت در آرای اخلاقی: از قرن سوم پیش از اسلام تا قرن چهارم هجری، فاطمه صادقی. تهران: نگاه معاصر

  4. خوش به حال دخترها، نوشته مرتضی حدادی. تهران: نشر نگیما

فرهنگ واژگان

  1. فرهنگ واژگان مطالعات زنان، خانواده و جنسیت، رقیه شکاری. تهران: جامعه شناسان

  2. دائره المعارف خانواده، عالیه شکربیگی و ….. تهران: جامعه شناسان

خاطرات

  1. گردونه روزگار، کار و کارنامه دکتر شیرین بیانی، تالیف کریم فیضی. تهران: انتشارات اطلاعات

  2. من زنده ام، خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد. تهران: انتشارات بروج

  3. نورجهان (ملکه ایرانی امپراطوری جهانگیر و دوران پر ماجرای سلطنت جهانگیر)، تحقیق و نگارش: مسعود رفیع. تهران: کند و کاو

  4. گفت و گو با زمان، مجموعه گفت و گوهای توران میرهادی، تدوین مسعود علایی. تهران: انتشارات موسسه پژوهش تاریخ ادبیات کودکان

  5. مسیر صلح، اولین زن جوانی که با دوچرخه و کوله پشتی به دور دنیا سفر کرد، نوشته پونه مهدوی نادر. تهران: انتشارات کلهر

حقوق زن در اسلام

  1. زن و مسائل قضایی و سیاسی، تالیف مرتضی مطهری. تهران: انتشارات صدرا

  2. زن در اسلام: حقوق و تکالیف، فریبا علاسوند. تهران: نشر هاجر

  3. زن در اسلام: کلیات و مبانی، فریبا علاسوند. تهران: نشر هاجر

  4. شرح مختصر منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران، زهرا آیت اللهی. تهران: شورای فرهنگی اجتماعی زنان

  5. جامعه شناسی حقوق زن، دکتر محمد حسن بردبار. تهران: نشر دانشگران محمود

  6. نگاهی به مسائل حضانت از نظر فقه و قانون، سمیه صادقی. مشهد: موسسه علمی و تحقیقی مکتب نرجس

  7. طرح جامع تحقق راهکارهای اجرایی گسترش عفاف و حجاب، منصور واعظی. تهران: کتاب نشر منجی

  8. عفاف و حجاب، سید مجتبی رضوی طوسی و لیلا باقری. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

  9. حیا، چیستی و عوامل کاهش آن، زهرا بهزاد. قم: نشر بوستان کتاب

  10. عفاف در گستره زندگی، محسن فتاحی اردکانی. قم: نشر بوستان کتاب اسلام

  11. بانوی نهج البلاغه: بررسی سیمای زن از دیدگاه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در نهج البلاغه، زهرا رضوانی. تهران: آدیسا (موضوع: زن در خطبه های نهج البلاغه، زن در نامه ها و زن در كلمات قصار)

  12. زن و مرد، علی صفایی حائری. تهران: نشر درسا

  13. ندایی از ملکوت، اسدالله محمد‌نیا. قم: انتشارات سبط اکبر(ع)

  14. گرایش اجتماعی در تفاسیر معاصر قرآن کریم، فاطمه حسینی میرصفی. تهران: امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

  15. مسائل و مشکلات زناشویی، اجمد بهشتی. تهران: امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل

شهروندی

  1. درآمدی بر روایت زنانه از شهر، تالیف سارا نادری. تهران: تیسا

  2. زندگی جوانان در شهر، سیده محبوبه طوسی صدر. تهران: تیسا

  3. جوان، شهر و زندگی روزمره، گردآوری و تدوین محمدسعید ذکایی. تهران: تیسا

ادبیات

  1. نوفروشانیم و این بازار ماست: جستارهایی درباره ادبیات زنانه، دکتر غلامعلی سرامی، دکتر مهری تلخابی. تهران: ترفند

  2. سیمای خانواده در رمان فارسی دهه شصت، دكتر مریم عاملی رضایی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

  3. سبز و بنفش و نارنجی، گفت و گو با سیمین بهبهانی، مهدی نظری ساوجی. تهران: انتشارات نگاه

تاریخ

  1. زن در تاریخ اسلام: از قرن هفتم تا سیزدهم هجری، مجموعه مقالات به کوشش دکتر نزهت احمدی. تهران: کویر

  2. زن در ایران باستان. فروغ علیزاده. تهران: شورآفرین، مصور

سیاست

  1. بازخوانی یک مداخله مدرن: کشف حجاب، فاطمه صادقی. تهران: نگاه معاصر

حقوق بشر

  1. بررسی آسیب های اجتماعی روسپیگری، سعید مدنی قهفرخی. تهران: یادآوران

  2. تجارت نفرت انگیز، درآمدی بر قاچاق زنان و کودکان، به کوشش سهیلا آقایی. تهران: نشر آخرین منجی

  3. بررسی جرایم مربوط به قاچاق زنان و اطفال در حقوق بین المللی، ابوالفضل زال پور، یعقوب سلامتی. تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خامنه

  4. حق‌الزحمه خانه‌داری زنان، مراد مقصودی، زیر نظر دکتر سید مصطفی محقق داماد. تهران: انتشارات خرسندی

هنر

  1. راز نگار: پژوهشی در تصویر زنان در سده سیزدهم، مریم لاری. تهران: پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر

  2. تصویر زن در نگارگری، راضیه یاسینی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

پژوهش های مرتبط

  1. بررسی ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و سلامت خانوارهای زن سرپرست، نسرین افتخاری، ابوافضل پاینده، فاطمه ترابی و… تهران: مرکز آمار ایران، پژوهشکده آمار، دانشکده علوم اجتماعی، معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری

  2. زنان، پری خدام، آزیتا محمودیان (زیر نظر). تهران: علوم کامپیوتر

  3. مؤسسات خیریه رفاهی – بهداشتی در دوره رضاشاه، الهام ملك زاده. تهران: نشر تاریخ ایران

  4. درآمدی بر تاریخ فرهنگی بدن در ایران، محمد سعید ذكایی و مریم امن. تهران: تیسا

  5. بازیهای نمایشی، ناهید حجازی. تهران: افراز

    This slideshow requires JavaScript.

نوروز و سال ۱۳۹۴ مبارک باد

norooz1394

دانلود پی دی اف دو جلد کتاب زنان سخنور – ۱۳۳۵

کتاب زنان سخنور – جلد اول

کتاب زنان سخنور – جلد دوم


دانلود جلد اول کتاب زنان سخنور

دانلود جلد دوم کتاب زنان سخنور

۸ مارس / ۱۷ اسفند روز جهانی زن گرامی باد

8march93

نگاهی به کتاب «در خدمت و خیانت زنان: گفتارهایی دربارۀ زنان» / فیروزه مهاجر

hendi

زنان ایران تاریخ مبارزاتی دست کم یکصدساله دارند که از جنبش های آزادی خواهانۀ مردم ایران جدایی پذیر نیست و در عین حال همواره در پی کسب حقوق زنان بوده است. خواسته های پایه ای این جنبش هنوز هم تحقق نیافته. بدتر از آن، توصیه های پیشروان آن به ضرورت کسب علم و آگاهی از حدود صد سال پیش همچنان نادیده مانده و، بیش از نود سال پس از آن که اعضای جمعیت نسوان وطن خواه (خسروپناه، محمدحسین (1381) هدف ها و مبارزۀ زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی. تهران: نشر پیام امروز) در اعتراض نسخه هایی از یک کتابچۀ “مکر زنان” را در میدان توپخانه آتش زدند، غم انگیز است شاهد انتشار کتاب هایی باشیم که همان بحث ها را به زبان علم می آرایند و در این راه از هیچ تحریفی هم کوتاهی نمی کنند. موضوع این نوشته یکی از همین کتاب هاست که در 1392 منتشر شده و در حوزۀ مطالعات زنان قرار می گیرد.

خدمت یا خیانت؟

کتاب “در خدمت و خیانت زنان: گفتارهایی دربارۀ زنان”، تا جایی که به تحریف واقعیت و سوء استفاده از علم مربوط می شود، نه یگانه مورد اخیر است و نه بدترین آن ها. این ردیف نوشته ها اغلب، بنا به ادعایی که در مقدمه دارند، به روش های آشنا و معمول در جامعه شناسی، روان شناسی، زیست شناسی و جز آن در پی اثبات “سلطه جویی” زنان یا بی عقلی آن ها، یا ولخرجی های آن ها هستند. در این نوشته ها همۀ زن ها با یک چوب رانده می شوند، و همه از هر قشر و طبقه متهم به زیاده خواهی، سبکسری و بی عقلی. مخاطب نویسنده تنها هم پالکی هایش هستند، اما پای همۀ زنان دنیا را به میان می کشد. از اشتغال زنان طوری صحبت می شود که انگار پیش از رواج گستردۀ شهرنشینی، که مسئولش بی شک زنان روستایی رانده شده به شهرها نیستند، تمامی زنان ایرانی پرده نشین بوده اند و مردان در خدمت شان. انگار زنان نه برای تامین معاش خانواده که از سر بوالهوسی و تفنن به بازار کار شهری روی آورده اند. نه روندی وجود دارد و نه پروسه ای و نه تغییر و تحولی، و زنان، خواه در دارالسلطنه طهران زندگی کنند و خواه در تهران بزرگ امروزی، خواه در حومه یا شهری کوچک و خواه در روستا، تحصیلات که سهل است، شرایط اقتصادی هم تغییری در آمال و آرزوها و ذات سلطه گرشان نمی دهد.

کتاب هایی از این دست زیاد است. چند نمونۀ مربوط به سال های اخیر عبارت اند از “زن ذلیل: زنان سلطه جو و مردان سلطه پذیر،” (محمدی، بیوک (1388) زن ذلیل: زنان سلطه جو و مردان سلطه پذیر. تهران: نشر واژه آرا.) “رک و پوست کنده،” (جوادی، آسیه (1390) رک و پوست کنده. تهران: نشر آموت.) “مکر زن” (میهن دوست، محسن (1386) مکر زن. تهران: نشر گل آذین.) و “مکر زنان: دارای یکصد و سی حکایت شیرین و دلنشین” (مرتضویان (فارسانی)، سید کمال الدین، مکر زنان: دارای یکصد و سی حکایت شیرین و دلنشین. (بی نا، بی تا).) که خیلی قدیمی است، چون “اندرزهای فارسانی” این نویسنده در 1326 انتشار یافته. به دنبال اطلاعاتی دربارۀ این کتاب، که در بساط همۀ دستفروشی ها هست، و نیز نویسنده اش، در اینترنت بیش از 200 هزار سایت و وبلاگ با عنوان «مکر زنان» دیدیم حاوی داستان یا داستانک یا قصه یا افسانه ای دربارۀ مکر زنان، یا آیه و تفسیر آیه در این باره، که بی رو دوربایستی می گفتند زن از شیطان بدتر است.

حیرت انگیز است که، در شرایطی که مطالعات جدی دربارۀ زنان آنقدر نیست که مطلوب باشد، فعالیت های فمینیستی هم صورت نمی گیرد، حقوقی هم به زنان تعلق نگرفته، آمار اشتغال شان هم چنان نیست که رقیب مردان تصور شوند، شاهد حمله به عموم زنان به صورت آشکار و پنهان، در دنیای واقعی و مجازی هستیم و از جمله در قالب کتاب هایی بدون پشتوانۀ نظری و ارزش پژوهشی و کاملا ژورنالیستی که از تعدادی شان نام بردیم. برای این می گوییم بدون پشتوانۀ نظری و ارزش پژوهشی که تمامی بر مبنای “من دختران زیادی را می شناسم که…”، و بر اساس تجربه ها و تنگ نظری های نویسنده به نگارش درآمده اند. البته معتقدیم تجربه ها، داستان ها و همچنین مطالعات موردی هر یک از ما که روی یک یا چند نفر متمرکزند می توانند منبعی غنی برای پژوهش های آتی و دقیق باشند، اما پژوهش و تعمیم پذیر شمردن آن ها به این شکلی که هستند خیانت بزرگی است

علاوه بر این، نوعی کتاب سازی در حوزۀ ادبیات ضد فمینیستی و ضد زن ایرانی هم دست کم در بیست سال اخیر به شیوۀ معمول تبدیل شده. نه این که در حوزه های دیگر به این مسئله برخورد نمی کنیم، اما در حوزۀ ادبیات زن ستیز به ویژه این دیگر یک سبک نویسندگی شده است که کتابی تخصصی ابتدا سردستی ترجمه و بعد بازنویسی شود، به شکلی که محتوای آن که مبنا و اعتبارش تخصص، تلاش و شناخت و تبادل های فرهنگی و تجربه های اجتماعی پژوهشگر است وارونه شود و سؤال هایی که پژوهشگر مطرح کرده تبدیل به جواب شوند و جواب های او تبدیل به سؤال های نیمه و نصفه و سانسور شده؛ یا نقدهایی که در جامعه ای دیگر و بر سر موضوع های دیگر مدافعان حقوق زنان/فمینیست ها نسبت به نظریه ها و دیدگاه های هم داشته اند به صورت گزینشی و بدون اشاره به زمینه هاشان برای بی پشتوانه جلوه دادن تلاش آن ها در یک مجلد به اسم ترجمه و تالیف پشت سر هم ردیف شود؛ یا ترجمه و تلخیص نظریه های ضد فمینیستی و سپس تلفیق آن ها به صورت کتاب؛ یا تکه هایی از اینجا و آنجا به هم چسباندن و سپس تفسیرهایی بی سر و ته به آن افزودن و به اسم تالیف روانۀ بازار کردن. و البته این قبیل کتاب ها مشوقان و خریدارانی هم دارد.

کژکاری زیستی زنان یا کژخوانی نویسنده؟

کتاب مورد بررسی ما، “در خدمت و خیانت زنان، گفتارهایی درباره زنان،” کمی از همۀ آن شیوه های خاص نویسندگان زن ستیز را که در بالا نام بردیم در کنار هم و در سراسر متن به کار می گیرد. بدیهی است این امر ربطی به توسل نویسنده به مسائل زیست شناختی، روان شناسی زیستی یا بیوشیمیایی، ندارد. “در خدمت و خیانت…” گسترش یافتۀ کار قبلی نویسنده یعنی “زنان علیه زنان؛ جستاری روان شناختی بر آثار آلبا دسس پدس”(زرلکی، شهلا (1382) زنان علیه زنان، و جستاری روان شناختی بر آثار آلبا دسس پدس. تهران: انتشارات فرهنگ کاوش. ) (1382) است. در “زنان علیه زنان…” منابع عمده دِسِس پِدِس و دوبووآر بودند و آن هم با کژخوانی. در مورد این یکی هم، که گفتیم گسترش یافتۀ همان است و فقط بیشتر مطالبِ به طور مستقیم مربوط به دِسِس پِدِس حذف شده، با همان رخداد مواجهیم. بنابراین بررسی ما شامل بازخوانی منابع مورد استفاده نویسنده هم می شود.

بگذارید با ناشر محترم کتاب شروع کنیم که در مقدمه اش، می نویسد عنوان انتخابی نویسنده “زنان و آدم ها” بود اما ارشاد متاسفانه نپذیرفت. این عنوان ربط چندانی به متن کتاب ندارد، هرچند نویسنده از قرار خیلی به آن دلبسته است. در کتاب “زنان علیه زنان…” سال 1382 نیز یکی از فصل ها همین عنوان را دارد و آن جا هم بی ربط است. بحث دربارۀ رمان “از طرف او(دسس پدس، آلبا (1392 – نوبت چاپ 12) از طرف او، ترجمۀ بهمن فرزانه. تهران: نشر آگه.)” است و حکایت رنج دو نسل زنان ایتالیا در دهه های 1930 و 1940 و اجتناب ناپذیریِ به طغیان و فاجعه منجر شدن انفعالی که جامعۀ پدرسالار به آنان تحمیل می کند. نویسنده، دِسِس پِدِس (1997- 1911)، خود یک زن آرمان خواه کوبایی ایتالیایی بود، که در جوانی به صف پارتیزان های ضد فاشیست پیوست و عنوان آخرین کتابش، که به فیدل کاسترو تقدیم کرد و پس از مرگش منتشر شد “با یک دنیا عشق” (de Cèspedes, Alba (2011) Con gran amor, La Habana, Ediciones Union.) است. او در سراسر زندگی مدافع انقلاب کوبا و معتقد به ضرورت انقلاب سوسیالیستی برای دستیابی به آزادی و عدالت باقی ماند. بدیهی است، نه به سرنوشت اجتناب ناپذیر اعتقادی داشت و نه به جدا بودن زن و مرد از هم.

میترا هندی (هندی، میترا، «زن، “کژکاری زیستی” و رفتار هورمونی». سایت بی بی سی فارسی، ،10 مه 2014 – 20 اردیبهشت 1393. ) ، پژوهشگر فرهنگی، در آغاز نقدش بر “در خدمت و خیانت زنان…” (این مقاله را در این جا و این جا بخوانید) می پرسد «این کتاب… آیا تصویری واقع نما از زنان ایرانی است؟» و سپس، بر اساس سخنان خود نویسنده در پیشگفتار که می گوید، «تمرکز را بر بازنمایی و توصیف ویژگی‏ها‏ی زیستی» زن گذاشته، و همچنین از اشاره ها و شیوۀ خوانش او از منابع مورد استفاده، به این نتیجه می رسد که موضوع کتاب فقط «کژکاری بیولوژیکی» یا «زیستی» است. البته این ها را نویسنده خودش از ابتدا می گوید. اما چطور می توان تا چندبار کتاب را نخواند باور کرد که، گرچه نویسنده در پیشگفتار می‏ نویسد، پرهیز دارد از «پرداختن به فرهنگ و تاریخ مردسالار و نقش آن در فروکاستن نقش‏ها‏ی زنانه، به دلیل تکرار مکررات» و بنابراین تمرکز را «بر بازنمایی و توصیف ویژگی‏ها‏ی زیستی» زن قرار داده، در واقع مشکل اصلی او «فروکاستن نقش های زنانه» نیست، بلکه اجتناب از «تکرار مکررات» است و می خواهد برگی نو به دفتر ادبیات زن ستیز بیفزاید. چندان که حتی نتایج نظرخواهی ای که پیش از نوشتن “در خدمت و خیانت…”، دربارۀ عادت ماهانه و اختلال های که زنان در دورۀ پیش از آن دچارش می شوند انجام داده است انعکاس درستی در کتاب نمی یابد، و فقط احیانا به نویسنده دل گرمی می دهد که اختلال هایی همگانی به راستی وجود دارند.

اول از همه بگوییم که این کتاب دو ویژگی بارز دارد: ذات گرایی و تقسیم های دو قطبی. دو ضعفی که هر پژوهشگر جدی امروزه تلاش می کند در کارش وارد نشود. هیچ اشاره ای هم به نابرابری های اجتماعی و اقتصادی نیست. فرهنگ و مقوله های آن هم به زعم نویسنده ربطی به زنان ندارد. زنان، برای مثال، شعورشان به هنر نمی رسد و تنها وقتی پیر می شوند و دیگر جاذبۀ جنسی ندارند به یاد معنویات می افتند و از جمله ممکن است به هنر هم توجهی، گرچه بی حاصل، نشان دهند (زرلکی 1392، ص 199). دیدگاهی که یادآور بحث “بازنشستگی زن یا سن یأس” مرحوم صالحی نجف آبادی است. (صالحی نجف آبادی، نعمت الله (1383) قضاوت زن در فقه اسلامی. تهران: انتشارات امید فردا. ص. 220. )

در بخش نخست کتاب (صص 9 تا 45) که عنوانش “ازدواج، توهم یک ضرورت” است، قسمت نخست، “شوهران و پدران”، با این جمله شروع می شود که «ضرورت نخست در زندگی زن، ازدواج است». نمی توان فهمید که نویسنده دربارۀ کدام زن در چه دوره ای و چه جغرافیایی حرف می زند. اگر مربوط به همین الان و ایران است، همان طور که میترا هندی می نویسد، «در سال ۱۳۹۲ ازدواج برای جوانان (اعم از دختر و پسر) در کل ایران، اولویت ششم بوده است» (تاکید از خود نویسنده است). و در شرایط فعلی، با وام گرفتن گفتۀ معصومه فرشته نام آور در “مسئله بررسی خشونت علیه زنان با نگاهی به قصه خاله سوسکه،” (نام آور، معصومه فرشته (1999) مونرال، سخنرانی در دهمین کنفرانس سالانه “بنیاد پژوهشهای زنان ایران” تحت عنوان “زن ایرانی در آستانه سال 2000″) ، تنها خاله سوسکه است، «که راه نجات از یک نظام پدرسالاری را در ترک خانه پدری و پناه بردن به خانه شوهر می داند».

در همان صفحۀ 9 و شروع مطلب، زرلکی می نویسد، «دختر بنا به نیاز اولیۀ خود که ریشه در ویژگی های جسمانی دارد، و بنا بر دلایل دیگری که ریشه در همان گسترۀ همیشگی یعنی “تاریخ” دارد، عجول تر و مشتاق تر است نسبت به استقلال از خانوادۀ اولیه و تشکیل خانوادۀ ثانویه.»

از یک سو، عبارت هایی که نویسنده به کار می برد: نیاز اولیه، ویژگی های جسمانی، و گسترۀ همیشگی تاریخ معنیش چیزی است در حد بیولوژی سرنوشت زن است. از سوی دیگر، چنان که پیداست منظور او از تاریخی بودن تاریخمند بودن نیست. او در سراسر این کتاب تاریخی را چیزی در حد “تا بوده همین بوده” می شمرد – امری دارای قدمت تاریخی. اما ازدواج گرچه دارای قدمت تاریخی است، و هیچ ایرادی هم ندارد که دختران در تمامی طول تاریخ و همچنان طالب ازدواج باشند، دگرگونی های بسیاری داشته و در شکل فعلی هم به احتمال زیاد نخواهد ماند. برای ما دانستن این چیزها مهم است.

نگاهی به کتاب های مربوط به خانواده کافی است تا از تغییر و تحول ها متحیر شویم. “تاریخ ازدواج”(کونتز، استقانی (1387) تاریخ ازدواج: از اطاعت تا صمیمیت یا چگونه عشق پیروز شد، ترجمۀ سیمین موحد. تهران: نشر پیکان. )، که کتابی است بسیار خوب به قلم یک تاریخ نگار و استاد رشتۀ تاریخ و مطالعات خانواده، به طور مشخص به این بحث می پردازد. هرچند کونتز ،نویسندۀ کتاب، مدافع دستاوردهای مبارزات فمینیستی دهۀ 1970، که آخرین کتابش(10. Coontz, Stephanie (2011) A Strange Stirring: The Feminine Mystique and American Women at the Dawn of the 1960s. Basic Books. )، دربارۀ بتی فریدان و دهۀ 1960 است، به احتمال زیاد شخصیتی مطلوب زرلکی نیست.

به هرحال، استفانی کونتز در شرح دلایل دست زدن به پژوهشی دربارۀ تاریخ ازدواج می نویسد، «… رابطۀ زن و مرد در سی سال گذشته بیش از سه هزارسال قبل دستخوش تغییر و تحول شده است، و به این فکر افتادم که حتما تحولی مشابه نیز در نقش ازدواج در حال وقوع است» (کونتز 1387، ص 6).

او می نویسد، «تا اواخر قرن هجدهم، بیشتر جوامع جهان ازدواج را برای نهاد اقتصادی و سیاسی جامعه حیاتی تر از آن می دانستند که به انتخاب آزاد افراد واگذار شود، خصوصا اگر آن ها می خواستند تصمیم شان را به چیزی نامعقول و گذرا همچون عشق متکی کنند» (همان، ص 7). پس، انتخاب یا ترجیح شخصی دختر، یا حتی پسر، نقشی در ماجرا نداشت.

به هرحال، کونتز از آغاز دو نظریۀ شایع و به شدت مغایر هم دربارۀ چگونگی ظهور ازدواج را رد می کند: «این عقیده که ازدواج برای حمایت مردان از زنان ابداع شد، و نظریۀ مغایر آن مبنی بر این که ازدواج برای بهره کشی مردان از زنان اختراع شد. برعکس، ازدواج به نیازهای گروه وسیع تری پاسخ می گفت. ازدواجْ بیگانه ها را به بستگان تبدیل می کرد و … شبکۀ وسیعی از خویشان… خلق می کرد» (همان، ص 9).

به این ترتیب می بینیم که، ازدواج، برخلاف گفتۀ شهلا زرلکی (1392، ص 11)، در طول تاریخ راهی برای کسب استقلال زن نبود، و این بحث نیز که «هورنای با تکیه بر استدلال های فرویدی خود، عقدۀ ادیپ را در ردیابی علل میل به ازدواج دخالت می دهد و در توجیه شوهرخواهی مفرط زنان از حس “انحصارطلبی” کمک می گیرد… با این توضیح که “ناکامی دختر در سال های کودکی در بزرگسالی جبران خواهد شد”» (همان، ص 16)، با توجه به این که تا دویست سال پیش در بیشتر نقاط دنیا ازدواج مالکیت انحصاری بر شوهر برای زوجه ایجاد نمی کرد، اگر تاریخمند نباشد هم هورنای را بی اعتبار می کند و هم فروید را.

کونتز در صص 6- 53 کتاب “تاریخ ازدواج” شرح مفصل تری از بحث اهمیت ازدواج برای زنان ارائه می دهد و می نویسد که تعمیم دادن الگویی قرن بیستمی در دورۀ کوتاهی به این نتیجه گیری منجر شد که ازدواج برای حمایت از زنان اختراع شد (همان، ص 53). اما دیگر چنین اعتقادی وجود ندارد. از همان دهۀ 1970، فمینیست ها نظری خلاف این را بر مبنای اسناد تاریخی و تجربه های موجود عنوان کردند، و هنوز نیز برخی بر همان نظرند ( همان، ص 65). در واقع، «خانواده متشکل از مرد نان آور/زن خانه داری که ما به آن عادت داشتیم در طول قرن بیستم شیوۀ جدید به نسبت کوتاه مدتی از سازماندهی نقش جنسیت ها و تقسیم کار در تاریخ بشر بود» (همان، ص 54). حال می دانیم که در جوامع اولیه دسترسی به غذا و سر پناه برای همه یکسان بود و ارائۀ خدمات به عموم صورت می گرفت (ص 55)، و زنان لازم نبود برای گرسنه نماندن زیر چتر حمایت مردها بروند. در ضمن، گردآوری غذا که زنان مسئولش بودند بخش اعظم نیاز گروه را تامین می کرد و نه شکار از سوی مردان (همان، صص 6-55)، مگر در میان اقوام ساکن مناطق قطبی یا دامدار.

آن چه عملا با گذشت قرن ها رخ داد این بود که با پیچیده تر شدن و طبقه بندی های بیشتر تمدن بشری، ازدواج راهی شد برای اتحادهای سیاسی و گسترش قدرت سیاسی و ثروت اندوزی بیشتر، و امضای معاهده های صلح از طریق ازدواج های برنامه ریزی شده (کونتز1387، ص 9). حتی در طبقات پایین جامعه نیز ازدواج معامله ای اقتصادی و سیاسی بود (همان، ص 10).

البته مردم همواره عاشق می شوند و عشق شیرین است اما، بنا به گفتۀ این تاریخ نگار، «در بخش اعظم تاریخ، غیرقابل تصور بوده که افراد همسرشان را بر مبنای چیزی به شکنندگی و غیر منطقی بودن عشق انتخاب کنند و بعد تمام آمال و آرزوهای جنسی، صمیمانه، و نوعدوستانه شان را بر ازدواج حاصل از آن متمرکز کنند» (همان، ص 21). عشق همواره مهم بوده، اما عشق در ازدواج به منزلۀ پاداش نگریسته می شده نه ضرورت (همان، ص 26).

نه زن ها و مردها، بلکه جامعه بود که ازدواج را راه اصلی سازماندهی حیات اجتماعی و شخصی کرد (همان، ص 34). واضح است که پایه ای زیست شناختی برای عشق و حتی شاید رابطۀ بلندمدت با جفت وجود دارد… اما پستانداران اولیه که نزدیک ترین بستگان تکاملی ما هستند، زندگی اجتماعی شان را حول پیوند با جفت سازماندهی نمی کنند (همان، ص 36). پس می شود نتیجه گرفت که برای انسان ها «…ازدواج چیزی بیش از تجلی کارکردهای جفت یابی و تولیدمثل است. تحول و دگرگونی آن کارکردهاست» (همان، ص 36). به عبارت دیگر، ازدواج عموما تابع قوانین است و قوانین را جامعه تعیین می کند نه انگیزۀ عام زیست شناختی زن یا مرد.

به اعتقاد استفانی کونتز چیزی که به تدریج زنان و مردان را بیشتر به یکدیگر وابسته کرد تقسیم جنسیتی کار بود (همان، ص 58). حتی در این صورت نیز وصلت هاْ پیوندهای بین دو قوم، دو قبیله، دو گروه قومی و… بود و چنان که کلود لوی – اشتراوس می گوید، «اتحادهای مبتنی بر ازدواجْ بین زن و مرد برقرار نمی شد، بلکه به واسطۀ مردان برقرار می شد.”» (همان، ص 64).

«نظام ازدواج برای کسب مزایای سیاسی و اقتصادی تا قرن هجدهم همچنان به عنوان قاعده باقی بود – یعنی پنج هزار سال پس از این که ما در پادشاهی ها و امپراتوری های اولیۀ خاورمیانه با آن رو به رو شدیم» (همان، ص 198).

همان گونه که کونتز تاکید دارد پژوهش او مربوط به اروپای غربی است. می شود در نبود تحقیقی جامع دربارۀ تاریخ ازدواج در ایران، چنین استنباط کرد که دگرگونی هایی که اینک شاهدش هستیم به مراتب دیرتر و کندتر رخ داد و جامعۀ ما هم برای رسیدن به حقوق زن در ازدواج با مقداری تاخیر همان مراحلی را می گذراند که در اروپای غربی طی شد (همان، فصل 9).

در اروپای غربی مردان در ترویج ازدواج با عشق پیشگام بودند. اما نه به دلایل هورمونی، بلکه به اعتقاد کونتز، رواج کار دستمزدی از وابستگی مردان به والدین شان به مراتب کاست، و آزادی های عرضه شده توسط اقتصاد بازار عقاید سیاسی و فلسفی جدیدی به ارمغان آورد. کونتز ار تاثیر پروتستانیسم، روشنگری، انقلاب ها و جنگ های اروپایی هم یاد می کند (همان).

بنابراین نه در زمان های گذشته و نه در زمان حال این حکم خانم زرلکی که «دختر به واسطه دختر زاییده شدن و به واسطه آن چه “ماهیت زنانه” می نامیم، خواهان ازدواجی هرچه سریع تر است» (زرلکی، 1392، ص 15) جز به احتمال زیاد در تجربه های شخصی نویسنده مصداقی نمی یابد.

بحث به سیمون دوبووآر که می رسد وضع بعرنج تر می شود. بد نیست اشاره ای هم به خود سیمون دوبووآر بکنیم که به مناسبت های مختلف در این کتاب با نقل قول های گاه طولانی از کتاب “جنس دوم” (دبووآر، سیمون (1380) جنس دوم، ترجمۀ قاسم صنعوی، تهران: انتشارات توس. چاپ پنجم.) او و تحریف حرف هایش رو به رو می شویم.

سیمون دبووآر در “جنس دوم” دو مسئله عمده را مطرح می کند. مرد، زن را به چشم دیگری خود می بیند و همچنین، کسی زن زاده نمی شود، زن می شود. بقیه اش شرح موقعیت زن در این تنگناست. اگر تلاش کند که خود باشد با دیگری بودنش چه کند، و بدیهی است که نباید به نوبۀ خود سعی کند از مرد یک دیگری بسازد. سیمون دوبووآر حتی پیش از بتی فریدان در مقالۀ معروف “زنان هم جزو مردم هستند”( Freidan, Betty “Women Are People, Too,” Good Housekeeping, March 1960.) در مقدمۀ کتابش از این می نویسد که زن ها هم آدم هستند.

یک نمونه از استفادۀ غریبی را که شهلا زرلکی از حرف های دوبووآر می کند در صفحۀ 30 کتاب “در خدمت و خیانت…” می یابیم. این جا ناگزیر باید یک نقل قول طولانی کنیم. زرلکی، پس از شرحی مفصل و مبهم دربارۀ این که پدر عشق کودکی دختر است و برای همین هم از اول دختر حسود می شود و رقیب مادر، می نویسد: «تفاوت پدر و شوهر به عنوان قهرمانان زندگی عاشقانه زن در این گفتۀ دوبووآر آشکار می شود: “از عالم توهم به درآمدن برای زن بی رحمانه تر است تا برای کودکی که می بیند اعتبار پدری فرو می ریزد. زیرا زن، این مرد را شخصا برگزیده است و تمام وجودش را به او هدیه کرده است…”» (زرلکی 1392، ص 30 به نقل از دوبووآر، جلد 2، ص 584 ). نخست این که، دوبووآر برخلاف خانم زرلکی معتقد است که «عشق در زندگی زن جایی کم تر از آن چه غالبا ادعا می شود دارد» (دوبووآر، 1380، جلد 2، ص 570)، دوم این که، او این دیدگاه را که زن در معشوقش دنبال تصویر پدر می گردد به کلی رد می کند (همان، ص 572 جلد 2)، و سوم، به نظرش وقتی «عشق برایش [برای دختر] به صورت ضرورتی در می آید» که وارد رابطه با مردی شود (همان، ص 577، جلد 2) و دلایلش را هم مفصل توضیح می دهد. حال آن که شیوۀ نقل قول شهلا زرلکی چنان است که گویی دوبووآر معتقد است، مردی که زن عاشقش می شود بنا به جبری خارج از کنترل دختر جای پدر او را می گیرد.

نقل قولی هم از دوبووآر، با حذف هایی در آن وسط (شهلا زرلکی، صص 144-143به نقل از دوبووآر، جلد 1، صص 223-222 ) در بخش “کژکاری های فمینیسم تعریف گریز” ظاهرا علیه فمینیست ها می یابیم.

دوبووآر کتاب یاد شده را نخستین بار در 1949 به دست چاپ سپرد، یعنی درست بعد از جنگ جهانی دوم، و او هم مانند بسیاری دیگر در آن زمان معتقد بود حقوق زنان نیز از راه مبارزات سوسیالیستی کسب خواهد شد و نه مبارزات فمینیستی. او بعدا در مصاحبۀ سال 1972 با آلیس شوارزر می گوید که واقعا فمینیست است و نفی جنبش زنان را کمبودی در کتاب “جنس دوم” می شمرد.(Schwarzer, Alice (1984) After the Second Sex: Conversations with Simone de Beauvoir. New York: Pantheon Books. )

بگذارید پیش از رفتن به سراغ بحث بعدی این را هم بگوییم که، برخلاف تعریف خانم زرلکی از قرن بیستم به عنوان «قرنی که در میانه آن جنبش های زنانه… موفق می شوند سایه های نظام های تاریخی مردسالارانه را تا مرزهای حاکمیت جهانی زن محور عقب برانند» (زرلکی 1392، ص 1)، وقتی بتی فریدان در 1960 کتابش “رازوری زنانه” (فریدان، بتی (1392) رازوری زنانه، ترجمۀ فاطمه صادقی و همکاران. تهران: نشر نگاه معاصر.) را منتشر کرد، استقبالی که از آن شد نشان داد هیچ مرزی عقب رانده نشده است، و نه حتی در ایالات متحد که رسانه ها مدام از بیش از حد خوشبحت بودن زنان طبقۀ متوسط سفید تحصیل کردۀ آمریکایی دم می زدند. فریدان دربارۀ این زنان نوشت، «به کلاس گوبلن دوزی می روند و مادران بیچاره خود را به خاطر رویاهاشان برای داشتن شغل سرزنش می کنند» (فریدان 1392، ص 16) و البته از زندگی شان راضی نیستند. به گفتۀ فریدان، زنان مدام به روان پزشک مراجعه می کردند، و روان پزشکان نامی برای مشکل آنان نمی یافتند.

زنان به طور کلی بیش از مردان به روانپزشک مراجعه می کنند. دنیز راسل در کتاب “زنان، جنون و پزشکی،” (راسل، دنیز (1375) زنان، جنون و پزشکی ترجمۀ فرزانه طاهری. تهران: نشر ققنوس. ) که از منابع مورد استفادۀ شهلا زرلکی است، در جستجوی دلایل مراجعۀ بیشتر زنان به روان پزشک و روان شناس و افزایش تعداد بیماران روانی زن با به نیمه رسیدن قرن نوزدهم، پس از شرح انواع دلایلی که تا آن زمان ارائه شده، می پذیرد که نظر اسکال دربارۀ «تاثیرات ظهور اقتصاد بازار سرمایه داری کمال یافته و تجاری شدن بیش از پیش و همه جانبۀ زندگی… که با آن همراه است» تبیین بهتری برای این پدیده است، چرا که «نظام بازار ساختار اجتماعی شهر و روستا را بر هم زد و به “ترک شیوه های قدیمی و تثبیت شده برای برخورد با تهیدستان و مزاحمان” انجامید» (راسل، 1375، ص 25). راسل در صفحات بعدی توضیح کاملی در اینباره دارد.

شهلا زرلکی همین سؤال را تکرار می کند، «چرا زنان از قرن نوزدهم به این سو همواره مشتریان پزشکان و روان پزشکان بودند» و به تبعیت از راسل وارد این بحث می شود و تا آن جا هم پیش می رود که نقش پدرسالاری و سرمایه داری توام را بپذیرد. اما انگار خیلی زود حوصله اش سر می رود و نتیجه می گیرد اگر سرمایه داری با زدن این برچسب به بخشی از جامعه نفع می برد در عوض جنون «برای زنان نیز این فایده را داشت که برای مدتی از مسئولیت های دشوار دوگانه شان آزاد شوند» و بلافاصله می رود سراغ ماودزلی و این نقل قول حیرت انگیز: «اگر جنون در میان انسان های متمدن رو به افزایش گذاشته به علت لذت است نه درد؛ لذت هایی چون بیکاری، تجمل و خوشگذرانی» (زرلکی 1392، صص 102 و 103 به نقل از راسل، صص 24-23). چگونه ممکن است آدم عاقلی فکر کند که جنون راه بیکاری و تجمل و خوشگذرانی را باز می کند؟ هیچ وقت سری به مراکز دولتی بیماری های روانی زده اید؟

“ماهیت زنانه” به نوعی موضوع بخش بعدی کتاب “در خدمت و خیانت…” است. یعنی مسئلۀ هورمون های جنسی زنانه و مبحثی که عنوانش “کروموزوم افسرده” (زرلکی 1392، ص 49) است. نویسنده به همان روال به بحث ادامه می دهد. یعنی بدون پشتوانه و با تحریف حرف های کسانی مانند سیمون دوبووآر، دنیز راسل، کاترینا دالتون، و دیگران.

بخش نخست با بخش دوم این فرق را دارد که وقتی در اوایل کتاب، برای مثال، به نقل قولی از هورنای می رسیدیم و این جمله ها را می خواندیم که «موفقیت ازدواج منوط به این است که زن و مرد قبل از ازدواج به ثبات عاطفی رسیده باشند» (همان، ص 13)، فکر می کردیم بحث همه جانبه است. یعنی، اگر با شروع کتاب تصور رو به رو شدن با متنی مستدل و کشف مطالبی بدیع را داشتیم پس از پایان آن بخش دیگر چنین تصوری نداریم و ادامه دادن به خواندن به مراتب دشوارتر می شود. این جا هم به همان روال قبلی حکم ها صادر می شوند اما این بار دربارۀ هورمون های جنسی و کروموزوم ایکس. تعداد نقل قول های تحریف شده هم بیشتر می شود.

نویسنده از آغاز اعلام می کند که از منظری بیولوژیک به قضیه می نگرد و ناگریز از روان شناسی و روان پزشکی هم «برای تببین مفاهیم و تعاریف» یاری می گیرد (زرلکی 1392، ص 2). خیلی سخت است که بدانیم تفاوت بین زن و مرد در اصل بیولوژیک است (یعنی مربوط به جنس است) یا مربوط به مقوله های روانی اجتماعی جنس بیولوژیک (یعنی مربوط به جنسیت). نمودهای بیولوژیک جنس معمولا با متغیرهای روانی اجتماعی در می آمیزند و گیج مان می کنند. نمی شود گفت تمایز بین متغیرهای محیطی و بیولوژیک اغلب ساختگی است، و تا این جا می دانیم که طبیعت/تربیت از هم جدایی ناپذیرند. یک مثال ساده می زنیم: اگر زنان بیولوژیکی حسوداند، برای این که این احساس در عمل شکل خیانت به مرد یا زنی دیگر را بگیرد باید مهارت در اعمال احساس شان را داشته باشند. این مهارت دیگر بیولوژیک نیست، روان شناختی هم نیست. منظور این است که وجه اجتماعی و فرهنگی را هم دیدن کمک بزرگی به تبیین هر دیدگاهی است، و در این کتاب خیلی کم این حنبه ها دیده شده است.

بگذریم، نویسنده در آغاز بخش دوم، پس از قدری صحبت دربارۀ ناکامل بودن دختر و کامل شدن او پس از ازدواج، که مرزش گذشتن از باکره بودن به باکره نبودن است، به «مطالعات و تحقیقات فراوانی» که «ماودزلی روانپزشک با نفوذ انگلیسی در قرن نوزدهم دربارۀ کژکاری های زیستی زنان انجام داده است» (زرلکی، ص 51) می پردازد. به نظر او این «مطالعات و تحقیقات فراوان» لابد به واسطۀ فراوانی شان و با نفوذ بودن ماودزلی حقایق مسلم است و لازم نبوده که پس از او کسی دربارۀ هورمون های جنسی پژوهشی انجام دهد. اما نقل قول ها در این جا هم دقیق نیست. در حالی که ماودزلی می نویسد «هیستری گاه با ازدواج درمان می شود» (راسل 1375، ص 39) خانم زرلکی این “گاه” را بر می دارد و انگار خود پزشک محترم کم حکم صادر کرده، این را هم به احکامش اضافه می کند. زرلکی در ضمن مدعی است که «تحلیل و توجیه او [ماودزلی] برای هیستریک بودن هستی زنانه، باورپذیر است اما نسخه و چاره ای که پیشنهاد می کند متناقض و اشتباه است» (زرلکی 1392، ص 53). او پیش از این خودش تحلیل که نه، اما توجیه هایی در تایید دکتر ماودزلی ارائه داده، مانند «طبق تعاریف او [ماودزلی] و همکارانش بیماری ها و اختلالات مربوط به کروموزم x میان زنان شایع تر است. تصورات آزمایشگاهی دیگری نیز تایید می کنند که ژن افسردگی روی کروموزوم x قرار دارد» (همان، صص 52-51). نمی توان فهمید «تصورات آزمایشگاهی» یعنی چه. اما هیچ کس امروزه روش های مورد تایید ماودزلی را نمی پذیرد. منظور درآوردن رحم و تخمدان یک زن برای درمان هیستری ای است که تنها و تنها در تصور پزشک معالجش وجود داشته. شاید به این بتوان گفت “تصورات آزمایشگاهی”. علاوه بر آن،کشف هورمون ها و کارکردشان و نوشتن دربارۀ آن ها هم تاریخمند است و ماودزلی و همکاران در مرحله ای از پژوهش های زیست شناختی بودند که فقط کارکرد برخی غده ها، مانند تیروئید، شناخته شده بود و بقیه، مانند هورمون و کروموزوم، هنوز در مراحل آزمایش و تببین زیست شناختی قرار داشت. می توان تمام کتاب ها و مقاله های ماودزلی(Maudsley, Henry (1979 [1895]) The Pathology of Mind. London: Friedman.————– (1873) Body and Mind. London: MacMillan. ) را در اینترنت خواند؛ چون بیش از صد سال از مرگش می گذرد و آثارش جزو اموال عمومی است. او به طور جدی معتقد بود که زن از جنس پست تری است و زنان جوان اگر سازی بنوازند و کتاب های جدی بخوانند با دورۀ ماهانه شان تداخل پیدا می کند و روانی می شوند. در اواخر عمر تغییر عقیده داد، اما دیگر خسران وارد شده بود.

با این حساب برای بارخوانی منابع مربوط به هورمون ها در “در خدمت و خیانت…” ماودزلی به کار ما نمی آید و در عوض به سراغ منبع معتبری می رویم، یعنی کتاب ادشورن، “آنسوی پیکر طبیعی: دیرین شناسی و هورمون ها” ( ادشورن، نلی (1391) آنسوی پیکر طبیعی: دیرین شناسی هورمون ها و جنسیت، ترجمۀ پروانه قاسمیان. تهران: شیرازه.). ادشورن می نویسد که تا دو هزارسال واژه ای برای تمییز بدن نر از ماده وجود نداشت. «در منابع پزشکی یونان باستان و در کل تا قرن هجدهم آلت تناسلی نر و ماده اساسا شبیه به هم توصیف می شدند. زنان همان آلت تناسلی مردان را داشتند منتها در درون بدن شان… طی چند هزار سال یک مدل جنسی بر مباحث پزشکی تسلط داشت، به طوری که منابع پزشکی برای اندام جنسی زن نامی نداشتند. برای مثال رحم اسمی نداشت و از آن به اسم “بیضۀ مؤنث” یاد می شد» (ادشورن 1391، صص 11-10). به این ترتیب بحثی هم دربارۀ کار متفاوت بدن نر و ماده میان پرشکان تا دورۀ روشنگری نبود. از این دوره به بعد متخصصان علم تشریح به طور فزاینده بر تفاوت اندام های جنسی زن و مرد تاکید کردند. نخستین بخش بدن انسان که تعیین جنسیت شد استخوان بود و به دلایلی متخصصان به این نتیجه رسیدند که اگر تفاوت های جنسی را بتوان در سخت ترین قسمت بدن یعنی اسکلت یافت پس به احتمال زیاد این تفاوت شامل ماهیچه، رگ و اندامی که به آن متصل است و به اسکلت شکل می دهد نیز می شود (همان، ص 12). دامنۀ این تعمیم بر اساس تصور اجتماعی و فرهنگی غالب آن دوران، یعنی جنس دوم شمردن زنان، به داوری های منفی دربارۀ آنان دامن زد. پزشکان و آناتومیست ها چیزی را پیدا می کردند که دنبالش بودند. «در قرن نوزدهم رحم مرکز زنانگی تلقی می شد… ولفگانگ گوته… می گوید “کل وجود زن در رحم اش خلاصه می شود”» (همان، صص 15-14). «از نیمۀ قرن نوزدهم توجه علم پزشکی از رحم به تخمدان معطوف شد» (همان، ص 15)، که اصل زنانگی به شمار آمد. «در قرن بیستم اصل زنانگی جای خود را نه به یک اندام که به مواد شیمیایی (هورمون های جنسی) سپرد. حوزۀ جدید، غدد درون ریز جنسی و مفاهیم هورمون های جنسی زن و مرد را همچون پیام آوران شیمیایی زنانگی و مردانگی معرفی کرد» (همان، صص 16-15). به این ترتیب عجیب نبود که رفتارها، نقش ها، عملکردها و ویژگی های گوناگون مرد و زن را به هورمون های جنسی نسبت دهند. «به این معنا که حقایق علمی فقط به این دلیل موجودیت می یابند که عمیقا مورد پذیرش احتماعی قرار می گیرند» (همان، ص 17). به گفتۀ ادشورن، در فیزیولوژی قدیم اعصاب همه کاره بود. بعد اعصاب جای خود را به ترشح غده ها یعنی عاملی شیمیایی داد. کمی بعد غدۀ هیپوفیز هم اضافه شد و «به این ترتیب اصل یا جوهر جنس را از غدد جنسی به مغز هم توسعه دادند» (همان، ص 245). به اعتقاد او، این کاوش ها از یک نظر خوب بود و به تحول در پژوهش ها انجامید، و ظهور آزمایش هایی مانند پاپ اسمیر، آزمایش حاملگی و… سرانجام نیز «فرض اولیه که هرجنس می توانست به وسیلۀ هورمون جنسی خود شناخته شود به تدریج جای خود را به الگویی داد که در آن هورمون های جنسی نر و ماده در هر دو جنس وجود دارد» (همان، ص 247). بنابراین در سطح زیست شیمیایی یکی از دستاویزهای باقی مانده برای دیدگاه معتقد به تفکیک دو جنس رها نکردن توسل به کروموزوم ها بود و تغییرهای دوره ای زنان در برابر عدم تغییر دوره ای مردان.

«متخصصان زنان از آزمایش هورمونی خون برای مشخص کردن طبیعت نظم هورمون ها در بدن زن و مرد استفاده کردند. بر اساس این آزمایش بدن زنان با نظم هورمونی دوره ای، و بدن مردان با نظم هورمونی پایدار طبقه بندی شد» (همان، ص 248) و صفت پایداری برای مردان و دمدمی بودن برای زنان جا افتاد. به گفتۀ ادشورن، این تلقی و حتی تردید در سلامت مغزی زنان در دورۀ عادت ماهانه نیز سابقه اش به قرن نوزدهم می رسید. اما، با توجه به پیشرفت ها و مداخله های پزشکی اینک می دانیم که تغییرهای هورمونی حتی در شکل حاد و مزمنش که، شمار بسیار اندکی از زنان دچارش می شوند، مداوا پذیر است و در نهایت یک عارضه تلقی می شود.

زرلکی، در توضیح کارکرد هورمون ها، از میان بحث های دنیز راسل در “زنان، جنون و پزشکی” در رد دیدگاه های پزشکانِ معتقد به آناتومی سرنوشت زن است، کاترینا دالتون (Dalton, Katharina “Cyclical Criminal Acts in Premenstrual Syndrome,” Lancet, Nov. 15, 1880. pp. 1070-1. )، را که راسل از جمله از پژوهش های او و بی پشتوانه بودن آن ها یاد می کند (راسل 1375، صص 112-111) به عنوان مرجع خود بر می گزیند و به این حکم وارونه می رسد که «پزشکان از حاکمیت استروژن بر موجودیت زن بسیار گفته اند» (زرلکی 1392، ص 191)، و کمی بعد می نویسد که، «پیشرفت های پزشکی راه مقابله نسبی با این هرج و مرج طبیعی اما یاس آور را یافته اند: تجویز استروژن»، که منظورش پروستروژن است، یعنی شیوۀ درمانی که دالتون مدافعش بود (راسل 1375، ص 111).

کاترینا دالتون، پزشک زنان بود و در یک دوره در انگلستان به عنوان شاهد متخصص پی ام اس و افسردگی پس از زایمان در دادگاه های زنان بزه کار حضور می یافت. او در نتیجۀ تخصص و تجربه اش پژوهش هایی دربارۀ بزه کاری زنان انجام داد، و به این نتیجه رسید که در مواردی این بزه کاری ناشی از تنش های حاد دورۀ پیش از قاعدگی است. البته او اذعان داشت که تعداد زنانی که در حد خلاف کاری دچار تغییر هرمونی پیش از قاعدگی می شوند بسیار ناچیز است (دالتون 1986، ص 146). . Dalton, Khatarina ‘Premenstrual Syndrome,’ Hamline Law Review, 1986, vol. 9, no. 1, pp. 143-54.() به هرحال، راسل می نویسد، «پیشرفت های اخیر در آزمایش های تعیین میزان هورمون، فرضیۀ دالتون را تایید نکرده است» (راسل 1357، ص 111). استفاده از پژوهش های دالتون عمدتا به دادگاه های انگلیس محدود بوده است و آن هم در زمان فعالیت خودش و در حد تخفیف در مجازات. زیرا در دادگاه از یک سو نمی شود اثبات کرد که زنِ بزه کار واقعا دچار این مشکل حاد بوده یا برای قتلی برنامه ریزی شده مدعی چنین اختلالی شده است، و از سوی دیگر مردان ممکن است برای توجیه خشونت علیه زنان به این بهانه متوسل شوند. وانگهی، فمینیست ها می ترسند که دوران نظریه های جبر بیولوژیک دوباره زنده شود و دیدگاه های زن ستیز را تقویت کند. چرا که با وجود نادر بودن موارد پی ام اس، گاه علیه زنان به کار رفته است، مانند ندادن حق سرپرستی بچه ای به مادر، یا توجیه خشونت مرگبار مردی که عادت به کتک زدن زنش داشته است. از طرفی هم وجه مثبتش این است که توجه به مسائل زنان و صرف بودجه برای پژوهش در زمینه های مرتبط را باعث شده است.

راسل، که از زاویۀ عارضه ها و بیماری ها به مشکلات هورمونی زنان نگاه می کند، به دگرگونی هایی می پردازد که طی زمان در مفهوم بیماری و تعریف ما از آن اتفاق افتاده، عمدتا تغییراتی فرهنگی و اجتماعی که باعث شده از جمله در تفکیک بین بیماری و عارضه و اختلال دقیق تر باشیم. اما برداشت از سخنان او در “در خدمت و خیانت…” به همان سبکی صورت می گیرد که در مورد “جنس دوم” دیدیم. یعنی، زرلکی بین دیدگاه های منسوخی که مطرح می شود و نقد راسل به آن ها، از دیدگاه های منسوخ دفاع می کند، و بدتر از آن، با آب و تاب دادن به آن دیدگاه ها و رازورانه کردن شان. انگار شرح و بسط نقطه نظرهای ماودزلی و دالتون تا حدی به قصد نپذیرفتن هرچه فمینیست ها می گویند به هر قیمتی صورت می گیرد.

راسل در مقدمۀ کتابش از این سخن می گوید که در ایدئولوژی غربی بیولوژی علت، و رفتار و موقعیت اجتماعی معلول های آن شمرده شده اند، و این ایدئولوژی سپس دوقطبی های بیولوژیک می سازد تا “طبیعی بودن” رفتار جنسیتی و موقعیت اجتماعی جنسیتی شده را توجیه کند. ما هرچه ببینیم باور می کنیم – دو جنس دو جنسیت تولید می کنند. اما، این فرایند به راه دیگری می رود: جنسیت، بدن های اجتماعی را چنان می سازد که متفاوت و نابرابر باشند. محتوای دو مجموعه دسته بندی های به طور اجتماعی ساخته شده، “زنان/مردان” و “مونث ها/مذکرها،” چنان متنوع است که مصرف شان در تحقیق بدون مشخص کردنِ بیشترْ نتایج را فاقد اعتبار می کند.

راسل در مورد طبقه بندی بیماری ها یا، آن گونه که امروزه متداول است، اختلالات روانی تردید جدی دارد؛ و به کشیدن خط و مرز بین عقل و جنون اعتقاد ندارد. کتاب، هم خیلی جذاب است و هم مهم برای هرکسی که بخواهد در مورد زنان و پزشکی دانش دست اولی کسب کند. به ویژه دربارۀ دگرگونی هایی که مدام در دیدگاه ها رخ می دهد. ما هم از همین زوایه نگاهش می کنیم، و تاسف انگیز است که ببینیم همۀ آن تردیدهای نویسنده، و همچنین دقت های مترجمی به استادی فرزانه طاهری در انتقال مطلب، در کتاب “در خدمت و خیانت…” برای صدور احکامی زن ستیز، با توسل به شخصیتی مانند ماودزلی منجر شده است. البته همواره مسئله به این سرراستی نیست. برای مثال پاراگرافی که با «سردمزاجی هم یکی از نشانه های دوجانبۀ رفتار شبه سادومازوخیستی زنان است» (زرلکی 1392، ص 99) شروع می شود و پس از کمی شرح و تفصیل به نقل قولی از راسل می رسد مبنی بر این که، «زنان مجبور شده اند میل جنسی خود (یا توانایی شان برای لذت جنسی) را با بقای اقتصادی و مادر شدن تاخت بزنند. سرد مزاجی زنان از نوعی که ما می شناسیم فقط زمانی پایان می یابد که این معامله متوقف شود. اغلب زنان نمی توانند تا وقتی فحشا، تجاوز و ازدواج پدرسالارانه باقی است گرم مزاج باشند» (زرلکی همان، ص 100 به نقل از راسل 1375، ص 192)، زرلکی، بی درنگ به تبعیت از راسل، به ایریگاری می پردازد و این که ایریگاری هم در ادامۀ نظر فلیس چسلر (Chesler, Phyllis (1972) Women and madness, New York: Avon. ) از نقش پدرسالاری در سرکوب میل جنسی زنان حرف می زند، اما کمی بعد راهش را جدا می کند و به مسیری نامشخص می رود.

این بحث پایانی ندارد و موارد کژخوانی نسبت به حجم کتاب متحیرکننده است. مباحثی مانند عشق دختر به پدر، پسرخواستن به هر قیمتی، دوستی بین زنان، حسادت زنان، سادومازوخیسم، یائسگی، زن در اوستا و… که هریک موضوع مهمی است و نیازمند بازخوانی کامل.

از بسیاری کسان دیگر هم نقل قول شده که پرداختن به آن ها فرصت دیگری می طلبد، از جمله، ویرجینیا وولف، لوس ایریگاری، مارگریت دوراس و و و.

برای پایان دادن به این نوشته، مطالعۀ این متن ها و به ویژه کتاب کونتز می تواند ما را به این نتیجه گیری برساند که نویسندۀ کتاب “در خدمت و خیانت…” در واقع در نگاهش به ازدواج یک دیدگاه پست فمینیستی اتخاذ کرده است. کونتز معتقد است این دیدگاه پست فمینیستی را در نسلی از زنان اروپا و آمریکا در اوایل قرن نوزدهم می توانیم ببینیم. زنانی که در مدح عشق و ضرورتش در ازدواج و این که یک ازدواج با عشق و خلوت خانه تنها چیزی است که زن در زندگی خود آرزو دارد می نوشتند (کونتز 1387، صص 258 تا 266 ، همچنین بنگرید زرلکی 1392، ص 107). دیدگاه هایی هم که گاه و بیگاه در کتاب “در خدمت و خیانت…” مطرح می شود این برداشت را تقویت می کند. برای مثال، «زن ها مرد نیستد» (ص 18)، «مادر بودن جبران کمبودهای جنسیت سرکوب شده زنانه است» (ص 34 به نقل از لوس ایریگاری)، «باخت های کهن تاریخی دختر را از ازدواج گریزان کرده است» (ص 112)، «در مجموع بی عنایتی به حقوق مکتوب زن با استدلال های منصفانه همراه نیست» (ص 123)، و بسیاری مطالب دیگر که ظاهرا با هم در تناقض اند. میترا هندی هم در مقالۀ خود به این تناقض اشاره می کند (میترا هندی، همان).

شاید بهتر است موضع شهلا زرلکی را در کل موضعی پست مدرنیستی بشمریم، متکی بر این استدلال که ما دانش واقعی و دانشی که بتواند چیزی را پیش بینی کند کسب نخواهیم کرد و بنابراین واقعیتی به این معنا وجود ندارد. پس می شود جهان را مانند تامس فریدمن (Friedman, Thomas L. (2005) The World Is Flat. New York: Farrar, Straus & Giroux ) مسطح دید و از هرجایش پرید و رفت به جای دیگر، بسته به حال و علایق شخصی. بدیهی است معتقد نیستیم بین دیدگاه های ما و نویسندگانی که کتاب هاشان منبع مان در انجام این بررسی بوده با دیدگاهی پست مدرنیستی، هرچه که باشد، رابطه ای دوقطبی جود دارد و، به وضوح، اتفاقا در همین کتاب “در خدمت و خیانت زنان…” با موارد جالبی در تایید این باور خودمان رو به رو می شویم. به این ترتیب هیچ کتابی نیست که خواندنش حاوی دانشی نباشد. هرچند توصیه ما این است که پیش از هر کتابی لطفا “زنان، جنون و پزشکی”، “تاریخ ازدواج”، “رازوری زنانه”، “آنسوی پیکر طبیعی: دیرین شناسی هورمون ها و جنسیت” و “جنس دوم” را هرطور شده بخوانید.

زن، «کژکاری زیستی» و رفتار هورمونی / میترا هندی پژوهشگر فرهنگی

درآمد: کتاب «در خدمت و خیانت زنان» نوشته‌ شهلا زرلکی که در زمستان ۱۳۹۲ منتشر شد، برخلاف دیگر کتاب‌های این منتقد ادبی، ربطی به ادبیات و نقد ادبی ندارد. این کتاب حاوی ‌نظرات و دیدگاه‌های شخصی اوست که خود می‌گوید با اتکا و استناد به نظریات و تئوری‏‌های فلسفی، روان‌شناسی و حتی روان‌پزشکی نوشته است.

این کتاب در غرفه‌ ناشر آن، مؤسسه‌ رسا، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ارائه شده و فروش نسبتا خوبی هم داشته اما آیا تصویری واقع نما از زنان ایرانی است؟

hendi

کژکاری زیستی

نویسنده در پیشگفتار می‏ گوید که در این کتاب ضمن پرهیز از «پرداختن به فرهنگ و تاریخ مردسالار و نقش آن در فروکاستن نقش‏ها‏ی زنانه، به دلیل تکرار مکررات»، تمرکز را «بر بازنمایی و توصیف ویژگی‏ها‏ی زیستی» زن قرار داده است. خواننده از خود می ‏پرسد که منظور از زیستی “بیولوژیکی” است؟ و همین‏طور‏ در طول خواندن این پرسش را تکرار می‏کند تا به صفحه ۵۱ می‏رسد که ذکری از مادزلی( هانری مادزلی (۱۹۱۸-۱۸۳۵)، حقوق دان، پزشک، روان پزشک برجسته بریتانیایی و موسس روان پزشکی کودک در بریتانیا) به میان می ‏آورد و از کروموزم‏ها‏ و «کژکاری‏ها‏ی زیستی زنان» صحبت می‏ کند، که موضوع بیولوژیکی است؛ پس ظاهراً جواب خود را می ‏گیرد: کژکاری زیستی.

کتاب فهرست منابع ندارد، در متن اشاراتی به منابع شده است که بعضی قدیمی است، بعضی نظریات هم یا رد شده یا تکمیل شده یا به دلیل تغییرات اجتماعی، بلاموضوع شده یا استحکام اولیه را ندارد یا گزینشی که صورت گرفته تمام نظریه را منتقل نکرده است. بعضی از منابع جملاتی از رمان‏ ها‏ و فیلم‏ ها‏ست.

ازدواج و توهم

بخش اول، «ازدواج، توهم یک ضرورت» است. ازدواج در علوم اجتماعی- جامعه ‏شناسی (نه بیولوژی) به عنوان آئین و قرارداد و به دلیل اهمیت خانواده مطالعه می‏ شود.

این بخش سرشار از ادعاهای جزمی بدون ذکر منبع است تا حدی که خود نویسنده هم وادار می‏شود توجیه و رفع و رجوع کند: «این متن درباره تمایل افراطی دختر به شوهر کردن است [این ویژگی زیستی است؟]. همه می ‏دانیم و نیاز به ذکر شاهد نیست که دختر بسیار زودتر از جنس مخالف خود این ضرورت [کذا] را در می‏ یابد که باید پیش از آنکه دیر شود، شوهر کند.

این بخش سرشار از ادعاهای جزمی بدون ذکر منبع است تا حدی که خود نویسنده هم وادار می‏شود توجیه و رفع و رجوع کند: «این متن درباره تمایل افراطی دختر به شوهر کردن است [این ویژگی زیستی است؟]. همه می ‏دانیم و نیاز به ذکر شاهد نیست که دختر بسیار زودتر از جنس مخالف خود این ضرورت [کذا] را در می‏ یابد که باید پیش از آنکه دیر شود، شوهر کند.» او می‏ گوید: «ازدواج همچنان برای دختر یک آرزوی اضطراری است. فصل آغازین این کتاب را به این موضوع اختصاص داده ‏ام چرا که نیاز آغازین و بنیادین هر زنی در روند زیستن خود [کذا]، ازدواج است.» (صص ۱۱و ۱۲) “فکت” پشتوانه می‏ خواهد حتی اگر اسحاق نیوتن باشید: در سال ۱۳۹۲ ازدواج برای جوانان (اعم از دختر و پسر) در کل ایران، اولویت ششم بوده است.

یکی از شاخص‏ها‏ی تمایل و عدم تمایل به ازدواج در جامعه، متوسط سن ازدواج است.

در آبان ماه ۱۳۹۲مرکز آمار ایران اعلام کرد: از سال‏ها‏ی ۱۳۸۵تا ۱۳۹۰، ازدواج در سنین ۱۰-۱۴ سالگی در دختران به میزان تقریبا ۱۵ درصد رشد منفی داشته است. همچنین بین سال‏ها‏ی یاد شده ازدواج در سنین ۱۵تا ۱۹ سالگی حدود ۲۴ درصد و در سنین ۲۰-۲۴سالگی نزدیک به ۶ و نیم درصد رشد منفی داشته است. بر اساس همین آمار، بالاترین سن ازدواج دختران در تهران و پائین ترین در سیستان و بلوچستان است. «ازدواج دختران زیر ۱۵ سال در تهران هشت در هزار (ازدواج ‏ها‏) و در سیستان و بلوچستان ۲ در صد(ازدواج ‏ها‏) بوده است.»

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی ثبت احوال ضمن ذکر میانگین سن ازدواج در پایان سال ۱۳۹۲ در مناطق روستایی و شهری می‏ گوید: «در حاضر میانگین [سن] ازدواج در کشور ما به تأخیر افتاده است و برای آقایان و خانم ‏ها‏ ازدواج در سن بالا افزایش قابل توجهی پیدا کرده است.»

شاهدی غربی نیز ضرر ندارد. در کانادا از سال ۱۹۷۲ تا ۲۰۰۸، سن ازدواج برای خانم‏ها‏ از ۲۲ سال و نیم به ۲۹ و در مردان از حدود ۲۵ سال به ۳۱ افزایش پیدا کرده است. ظاهرا خانم‏ ها‏ فعلاً این «آرزوی اضطراری» را معطل گذاشته اند. چرا؟ قحط‏ الرجال است و نمی ‏توانند شخص مورد نظر را پیدا کنند؟ در منابع، نسبت تولد اناث به ذکور در ایران، به ازای ۱۰۰ دختر، ۱۰۴(تا ۱۰۶) پسر و در کانادا به ازای ۱۰۰ دختر، ۱۰۵ پسر ذکر شده است. می ‏توان امیدوار بود که تعدادی از این پسران اسب بالدار داشته باشند.

ازدواج، معاشقه و تحصیلات

حالا که دختران در اولین فرصت ازدواج نمی ‏کنند، چه می‏ کنند؟ با “عقده الکترا” سوهان به روح خود می‏ کشند و برای مردان “عقده ادیپی” دندان به هم می‏ سایند؟

نویسنده هم‏چنان با قاطعیت می‏ گوید: «بی‏ میلی آشکار [یعنی ظاهری؟] گروهی از دخترها که ازدواج را چاهی عمیق‏تر از چاله قدیمی می‏ دانند، نشانه بی نیازی آنها به مردی به نام شوهر نیست. تفاوت این گروه از دختران با آن خیل عظیم اکثریت [کذا] در تیزبینی ساده ‏لوحانه‏ ای نهفته است. محدودیت دایره تفکر نمی ‏گذارد آنان زیرکی غریزی را در جهتی درست به کار گیرند.» و «این گروه از دختران برای گریز از چرخه تکرار و ملال زندگی زناشویی و در اقدام و واکنشی کاملاً ناخودآگاه، فرصت‏ها‏ی ازدواج را از دست می‏ دهند تا فرصت بیشتری برای پرداختن به روابط عاشقانه داشته باشند.» (ص ۱۷) – خانم ‏ها‏ ببخشند، کتاب این‏طور می‏ گوید. یکی پرسید، این حرف‏ها‏ منع قانونی ندارد؟

اما از قرار دخترها در کنار روابط عاشقانه ادعا شده، درس هم می‏ خوانند تا شغل بهتری بیابند. از جمله شغل‏ ها‏یی که حتی کشوری مانند هلند که پیشرو قوانین هیجان ‏انگیز است، هنوز نتوانسته در آن امکان برابر فراهم کند. بنابراین جوانانی که از جمله چنین مشاغلی را هیجان‏ انگیز می ‏یابند (مانند شغل‏ ها‏یی که مستلزم سفرهای مکرر، گاهی دور و گاهی به محض اطلاع است)، ازدواج را به عهده تعویق می‏ اندازند و به امید تحقق آرزوهای خود، درس می ‏خوانند.

گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک در سال ۱۳۸۶ برای دوره دهساله ۷۵ تا ۸۵ نشان می‏دهد که در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲، نزدیک به ۵۴ درصد و در ۸۴-۱۳۸۳، نزدیک به ۵۸ درصد و در ۸۵-۱۳۸۴، حدود ۶۳ و نیم در صد از پذیرفته ‏شدگان دانشگاه ‏ها‏ را که برای نخستین بار در کنکور شرکت کرده بودند، زنان تشکیل داده اند. این گزارش همچنین رشد افزایش جمعیت زنان دانشجو را در دهساله ۷۰ تا ۸۰، بیش از ۲۵ درصدذکر کرده است.

گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک در سال ۱۳۸۶ برای دوره دهساله ۷۵ تا ۸۵ نشان می‏ دهد که در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲، نزدیک به ۵۴ درصد و در ۸۴-۱۳۸۳، نزدیک به ۵۸ درصد و در ۸۵-۱۳۸۴، حدود ۶۳ و نیم در صد از پذیرفته ‏شدگان دانشگاه ‏ها‏ را که برای نخستین بار در کنکور شرکت کرده بودند، زنان تشکیل داده اند. این گزارش همچنین رشد افزایش جمعیت زنان دانشجو را در دهساله ۷۰ تا ۸۰، بیش از ۲۵ درصد ذکر کرده است.

در سال ۱۳۸۹، رئیس مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی (ایران) با افتخار از کاهش دانشجویان دختر خبر می‏ دهد و اعلام می کند در شهریور ۱۳۸۹ تعداد دانشجویان پسر و دختر دانشگاه‏ها‏ تقریباً مساوی شده است: ۵/۴۹ درصد دختر و ۵/۵۰ درصد پسر. سهمیه بندی جنسیتی در کنکور از سال ۱۳۸۷ اجرا شد.

مرکز آمار کانادا در آمار دوره ۲۰۰۹-۱۹۹۰، اعلام کرده است که در این دوره زنان بیشتری به مدرسه و دانشگاه روی آورده ‏اند. زن‏ها‏ بهتر از مردان درس می‏خوانند و این تفاوت و فاصله در دوره ابتدایی زیادتر و قابل توجه ‏تر است. دختران بیش‏تری نسبت به پسرها، دبیرستان را تا اخذ دیپلم ادامه داده‏ اند و تعداد کمتری ترک تحصیل کرده اند. دختران بیش‏تری در دانشگاه و کالج ثبت نام کرده ‏اند و درصد بیشتری از زنان این دوره ‏ها‏ را تا اخذ مدرک تحصیلی ادامه داده ‏اند. و اطلاعات مفصلی در مورد تغییر و دلیل تغییر موقعیت زنان در جامعه کانادا ارائه کرده است.

مابقی فصل ازدواج هم بدون ارائه سند و مدرک با ادعاهای قاطع ادامه می‏ یابد. این‏جا مطلبی که نویسنده ظاهراً در جواب من آورده، می ‏آورم: «پیشرفت، دانش و آگاهی بسیار دیر به داد دخترها رسید. باخت ‏ها‏ی کهن تاریخی، دختر را از ازدواج گریزان کرده است. آن اشتیاق کورکورانه دیروز به دلزدگی ‏ها‏ی عمیق و درمان ناپذیر امروز بدل شده است. آن روزها مرد، تنها در هیأت شوهر در قاب ذهن دخترک جای می ‏گرفت، اما امروز دختر بچه ‏ها‏ی مدرسه ‏ای و حتی دختران تحصیل کرده، مرد را از قاب قدیمی شوهر بیرون کشیده» اند، اما برای دختران ازدواج «همچنان. . . هدفی است یگانه که در سایه روشن تحولات فرهنگی و اجتماعی پیدا و پنهان می‏ نماید.» (ص ۱۱۲) نه، نشد. ۳۵ صفحه قاطع و بَرخورنده از “آرزوی ازدواج زنان” می‏ گویید و با چند خط خود را منزه می‏کنید؟

سندروم پیش از قاعدگی و اختلالهای زنانه

در مورد کروموزم افسرده و با عنوان شاعرانه «گهواره ‏ای که هر ماه ویران می ‏شود»، نویسنده از سندروم پیش از قاعدگی، هیستری زنان، افسردگی زنان، اختلال در خوردن زنان سخن می‏ گوید، که غیر از اولی که بلا موضوع است، در موارد دیگر ابتلای زنان را شایع‏تر عنوان می‏ کند. نقل قول‏ها‏ از کتاب «سندروم پیش از قاعدگی» از معدود قسمت‏ های مربوط به موضوع و بدون اشتباه کتاب است. دختران جوان حتی در مناطق دورافتاده، برای درمان این سندروم، خود را به هر دری می‏زنند ولی این کتاب با استناد ناقص برای این منظور توصیه نمی ‏شود.

برای اکثر قسمت‏ها دلایل مستند خلاف زیاد است. مثلاً نویسنده می‏ گوید که حالا «دلیل افسرده خویی زنان نسبت به مردان روشن می‏ شود». یا اینکه «همچنان زنان بیمارترند». دلیل علمی ‏برای این ادعا پیدا نشده است؛ مردان و زنان یکسان دچار بیماری‏ها‏ی روحی می‏شوند. اما زنان بیشتر به کلینیک ‏ها‏ی روانی مراجعه می ‏کنند، بیشتر دنبال راه حل می‏ گردند.

مردان افسرده، یا اطلاعی از بیماری خود ندارند، یا اهمیت نمی‏دهند، یا علائم آن‏را نمی‏ شناسند، مضافاً بر این که با الکل یا مخدرهای دیگر، یا با کار زیاد که از نظر جامعه پذیرفته شده است، علائم را پنهان می‏کنند. مردان اگر متوجه مشکل خود شوند هم به دلایل اجتماعی، خانوادگی، شغلی و از این قبیل، کمتر به کلینیک‏ ها‏ی روان پزشکی مراجعه می‏ کنند.

در مورد خلاقیت و دیوانگی، که نویسنده زنان را در معرض ابتلا و آسیب ‏پذیرتر می ‏داند، آثار زیادی چاپ شده است. همه نشان می‏ دهند که دیپرشن، منیک دیپرشن و بیماری‏ها‏ی مشابه آن، همه تاریخچه قوی و مؤثر خانوادگی دارند: سابقه مانیا و خودکشی، ژن ناحق. به خصوص اینکه این تحقیقات می‏ گوید هنرمندان، خلاقیت را از درون بیماری خود بیرون کشیده ‏اند نه برعکس.

«زن با هورمون هایش تصمیم می گیرد»

کتاب تقریباً به نیمه رسید، حرف‏ها‏ی زیادی ناگفته ماند. اشاره کنم که عنوان فرعی بخش سوم، با بی ‏ذوقی «زن خانگی، زن اجتماعی» است، که برای پرهیز از لحن تحقیرآمیز، «زن خانه، زن جامعه» بهتر بود.

این کتاب سرشار از تکرار، ابهام، دو پهلو گویی است و حرفی می‏زند بعد رد می‏کند. بدون سندی معتبر، ادعاهایی را با نثر دل‏ انگیز، قاطع و نیازمند ویرایش به اطلاع می‏ رساند.

هر فصل به نوعی تکرار فصل قبلی است. زن، بی‏ اراده، اسیر طبیعت خویش، دمدمی، حسود ‏است، با هورمون‏ها‏ تصمیم می‏ گیرد و قضاوت می‏ کند، معنویتش وابسته به مادیات است و تحت تأثیر رنگ و لعاب تبلیغات است، نمی‏تواند با همجنس خود دوستی پایدار داشته باشد. . . وقتی هم می‏ خواهد علیه نابرابری ‏ها‏ به پاخیزد از آن طرف بام می‏افتد.

هر فصل به نوعی تکرار فصل قبلی است. زن، بی‏ اراده، اسیر طبیعت خویش، دمدمی، حسود ‏است، با هورمون‏ها‏ تصمیم می‏ گیرد و قضاوت می‏ کند، معنویتش وابسته به مادیات است و تحت تأثیر رنگ و لعاب تبلیغات است، نمی‏تواند با همجنس خود دوستی پایدار داشته باشد. . . وقتی هم می‏ خواهد علیه نابرابری ‏ها‏ به پاخیزد از آن طرف بام می‏افتد.

نویسنده درحوزه فوق تخصصی غدد، روانشناسی و روانکاوی، فمینیسم، حتی حقوق وارد شده، و مطالعه ‏اش ظاهراً محدود به همان چند کتابی است که به آن‏ها‏ اشاره کرده و به نظرم گاهی همان‏ها‏ را هم اشتباه متوجه شده است. مثلاً می‏ گوید: «به نظر می‏رسد دالتون در نظریه‏ پردازی‏ه ا‏یش فقط بر پی ام اس متمرکز است.» (ص ۷۷) آخر این کتاب دالتون که به آن استناد می‏ کنید، دکترین دالتون درباره پی ام اس است، “نظریه‎پردازی” نیست؛ کتابی است که تحولی در علم پزشکی بود.

نویسنده روش تحقیق به کار نگرفته، وقتی به مرجعی قدیمی استناد می‏ شود، باید به دنبال رد نظریات رفت، شک کرد. مثلاً در همین صفحه نقل قولی از اوریانا فالاچی آمده است درباره زنان آمریکایی: «[زن] پس از طلاق گرفتن از شوهر می‏تواند نفقه مطالبه کند و حال آن که مرد چنین ادعایی نمی‏تواند داشته باشد، حتی اگر زنش کار کند و ثروتمند باشد.» اما در حال حاضر، در آمریکا و کانادا و اتحادیه اروپا، مردها بعد از طلاق از زن ثروتمندشان می‏ توانند نفقه بگیرند و همچنین حق اولاد، ضمن این که دارایی‏شان هم نصف می‏شود.
نویسنده از گردهم‏آیی‏ های زنان هم (با تحقیر) حرف زده، و من کتاب او را که سرشار از ادعاهای بدون پشتوانه و اشاراتی به بخش‏ها‏ی خصوصی بدن و رختخواب (بدون هیچ تخصصی) است مناسب همان “محافل” می‏ دانم. از حسادت ‏ها‏ی زنان هم به تفصیل گفته، که پیشاپیش چه بسا امثال نگارنده را در معرض این اتهام قرار می‌دهد که از روی حسادت نقد می کنند.

*جملاتی که از کتاب نقل شده، عیناً رسم‌الخط کتاب را دارد. مشخصات کتاب: در خدمت و خیانت زنان، شهلا زرلکی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، زمستان ۱۳۹۲.